4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما کی وقت میکنید تئاتر ببینید؟
الکی میگین؟!🤓
+جدی میگین😐🤐
#گاندو
#محمد
#رسول
https://eitaa.com/Admin_Gando
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهبرمون هر چی بگه هموونه✨🙂.
https://eitaa.com/Admin_Gando
دوتا پارت طولانی بخونیم؟
دوتا که نه چهارتا..
بشوره ببره این بی پارتی رو..والا بخدا.. ما برای خوشحالی شما این کارو میکنیم
هستین؟!
بسم اللّٰـہ رحمان رحیم
ღرویߊرܝღ
فصل دوم
پارت صد و ششم
فرشید
چشاش زیر سایه کلاهش پنهان شده بود..
لبخند کجی زد: زندهای؟!
چیزی نگفتم.. فقط نگاه خستهم سمت فائزه بود.. باید زودتر میرفت بیمارستان..
سرش رو جلوتر اورد: میدونی چی قشنگه؟! اینکه تو سالمی ولی...اون نه..
صدام از ته گلوم بیرون اومد: عمدی بود..
لبخند زد: دیر فهمیدی..همهی شما دیر میفهمین..
دستش رو محکم روی بازوم گذاشت: بیا بیرون..
نمی خواستم لحظهای از فائزه دور شم.. مقاومت توی اون اوضاع و وارونه بودن هیچ کمکی نمیکرد جز تیر کشیدن شونهام..
محکم یقهام رو گرفت و کشید بیرون.. تنم روی اسفالت کشیده میشد اما هیچ توانی نداشتم..
تنم خستهام رو محکم کف جاده انداخت.. نگاهم..نگاهم هنوز سمت ماشین بود... توی این فاصله فائزه فقط دستش پیدا بود... هر لحظه..هر لحظه امکان داشت ماشین اتیش بگیره..
توی اون جاده تاریک همه چی محو شده بود.. نه ماشینی بود نه ادمی..
صداش گوشم رو خراش میداد: همهی اینا تاوان دخالت توی کاریه که ربطی بهت نداره.. زن و بچهت تاوان اینکارو دارن پس میدن.. ببین! ..خوب این شبو یادت باشه..
قطره ای که از گوشه چشمم لیز خورد رعشه به تنم انداخت..
دستمو روی اسفالت فشار دادم.. سعی کردم از روی زمین بلند شم..با دیدنم سمتم اومد.. کنارم خم شد.. زیر گوشم زمزمه کرد: میدونی قراره چی اذیتت کنه ؟ اینکه شاهد مردنشی ..و نمی تونی هیچ کاری کنی..
با تموم نفسی که برام مونده بود لب زدم: اگه یه قدم بهش نزدیک شی .. قبل از اینکه منو بکشی خودت مردی ..
مشتش روی صورتم نشست.. کنار لبم شعله ور شد.. مشت دوم باعث خونی شدن دست خودش شد..
دستش رو بالا برد اما قبل انجام کاری با صدای اژیر پلیس راهور سرش رو بالا گرفت.. نور ابی رنگ آژیر روی صورتش اوفتاد و لحظهای چهرهش مشخص شد..
یقهم رو ول کرد: بمون و نگاه کن..
از کنارم رد شد..قبل از نزدیک شدن ماشین پلیس مثل سایهای محو شد..
برای بلند شدن از اسفالت کمک گرفتم.. با فرو رفتن شیشه های خورد شده توی دستم لبم رو گزیدم..
یکی از نیرو های پلیس سمتم اومد: حالتون خوبه؟! فقط به ماشین اشاره کردم: زنم..زنم تو ماشین گیر اوفتاده..
سمت ماشین رفت.. پشت سرش رفتم.. بلافاصله انبولانس رسید..
.....
سرم نبض میزد.. صدای متعدد اژیر تیز و کر کننده لحظه ای قطع نمیشد. .. بوی تند الکل فضای کوچیک انبولانس رو پر کرده بود.. روی صندلی باریک کنار برانکارد نشسته بودم.. گیج بودم.. انگار هر لحظه پلک های سنگینم بسته میشد.. پرستار هر چند دقیقه علائم حیاتی فائزه رو چک میکرد.. هوشیار بود اما نه تا حدی که بتونه کاری انجام بده.. شاید.. شاید فقط می تونست صدام رو بشنوه..صورتش رنگ نداشت.. خون کنار ابروش خشک شده بود..
دست سردش رو محکم گرفته بودم.. انگار اگه دستش رو لحظهای رها میکردم.از دستش میدادم..
رعشه به تنم اوفتاده بود.. هر بار با دیدن تن بی جونش تازه می فهمیدم چه اتفاقی اوفتاده..
کنارش خم شدم صدام بوی التماس گرفته بود.. با بغضی که گیر کرده بود لب زدم: فائزه..فائزه صدای منو میشنوی؟
اینبار صدام شکسته بود: فائزه ..فائزه تروخدا منو نگاه کن.. فائزه من بخدا بدون تو نمی تونم..
لب هاش لحظه ای لرزید.. انگار می خواست چیزی بگه اما نفسی نداشت.. سرم رو نزدیک تر بردم.. انگار می خواستم مطمئن شم نفس میکشه.. انگشتش توی دستم اروم لرزید.. دستش رو محکم تر گرفتم.. صدای منو میشنید همین کافی بود.. با لحنی که میلرزید کنارش زمزمه کردم: من… من خیلی دوستت دارم… خیلی…
باید سالم باشی…باید اونم سالم باشه…فکر کن… فکر کن بعدش چقدر خوشحال میشیم…اولین بار که ببینیمش… وقتی بخنده .. یادت هست اسمشو چی انتخاب کرده بودیم؟ .. یادت میاد گفتی آیه؟
....
با رسیدن به بیمارستان بلافاصله دوتا پرستار سمت فائزه اومدن.. باد سرد تنم رو لرزوند .. از اینکه لحظه ای ازش دور شم می ترسیدم.. با تمام سرعتی که داشتم همراه تختش میرفتم.. نور سفید سقف روی چهرهش اوفتاده بود.: فائزه منو ببین.! من همینجام..
با رسیدن به راهروی اتاق عمل پرستاری بازومو گرفت و کشید عقب: اقا شما نمیتونید برید داخل..
با چشمای خیس خیره به رفتن فائزه شدم.. هیچ کاری از دستم بر نمیومد..
یکی از پزشکای اتاق عمل سمتم اومد: همراه بیمار شمایی؟!
_ بله.. همسرشم..
نگاه سریعش بین صورتم اوفتاد: بیمار بارداره؟
صدام شکست: بله..
به پرستار کنارش نگاهی انداخت.. انگار ماجرا جدی بود:خونریزی یا ضربه ای بهش وارد شده؟ چند هفتهس؟
سعی کردم نفس بکشم: ضربه خورده.. تصادف.. من دقیق نمی دونم چند هفتهس..