#پرونده_اپستین
در عجبم از مردمانی که.....
پرونده اپستین با این همه سند و مدرک رو نمیبینن، آمار کشتهسازیها رو بدون سند و مدرک.....
همین.
بسمالله.
شماره صندلی من E19 بود، یک ردیف بعد از بال هواپیما و کنار پنجره.
تا نشستم تصمیم یک خواب شیرین با زمان یک ساعت و رب اولین جرقه ذهنم بود.
بعداز تیکآف و بلند شدن هواپیما، سرم رو به پنجره تکیه دادم، تا آمدم چشمان مبارکم را ببندم، تصویر بالا نظرم را جلب کرد، ترکیب رنگ فوقالعادهای بود. به حساب اینکه بارقههای طلوع و صبحگاه هست مشغول تسبیح شدم....
هر چهقدر اوج میگرفتیم تصویر زیباتر و عجیبتر میشد.
چیزی که میدیدم یک منطقه مابین زمین و آسمان بود؛ خورشید و طلوع تاثیر داشت اما بارقههای نور روی یک منطقه ویژه از سرزمین شهرم چنین اثر هنری خارقالعادهای را رقم زده بود.
دریاچه نمک؛ اولین گزینهای بود که برای پاسخ؛ذهنم، روی میز گذاشت.
نور مشرقی خورشید به همهجا یکدست میتابید، اورانیوم دل دریاچه نمک از سهمی که گرفته بود، اعجاز تبدیل کرده بود.....
(در حد یک فرضیه)
پن۱: آیات مصحف شریف بارها عبارت ((الله نورالسموات و الارض)) را بیان میکند، نور الله بر سماوات و ارض یکسان میتابد، میزان تاثیر و جلوه نور الله در وجود هرکس به قلب او بستگی دارد. در قلبت چیست؟
همان میزان بهرهی تو از نور الله را میسازد. چرا قلب را استدلال دارم که در مجال نمیگنجد.(در حد فرضیه با چند شاید)
پن۲: هر آنچه باشی و باشد؛ اگر نور به آن نتابد، مجال جلوه کردن و نمایان شدن نمییابد. هر چه خیر و خوبی داشته باشی تا جهت الله نداشته باشد و در صراط نباشد تاریکیاست و بیراهه.
پن۳: نتیجه با شما.
همین.
۱۳۵
@AhdedarAzal135
بسمالله.
دیدن تصویر ایشون در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴؛ کنار نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه شیراز، شیرین و لذت بخش بود.
الحمدلله کما هو اهله.
عاقبت بخیریشون مبارک.
🌱💚
@AhdedarAzal135
حضور مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن؛ یه شعار بود:
ای مهدی صاحب الزمان؛ آمادهایم، آمادهایم.
بهر نبردی بی امان؛ آمادهایم، آمادهایم.
همین.
۱۳۵.
@AhdedarAzal135
بسمالله.
عبارتهای عاشقانه؛
ویژه عشق و عاشقی بلداااا
الهی فلک الحمد ابداً ابدا....
دائما سرمدا....
یزید و لا یبیدکما تحب و ترضی.
همین.
۱۳۵
#مناجات_شعبانیه
@AhdedarAzal135
امروز نه تنها تنِ ترامپ،
که تنِ بابای ترامپم تو گور لرزید
با حرفای حضرت آقا (:
بسمالله.
دیروز (۲۸بهمن) تا رسیدم خانه ساعت ۱۴ بود و اخبار بخشهای از سخنرانی حضرت آقا با مردم تبریز را پخش میکرد. چادرم را روی دسته مبل اندختم و نشستم پای منبرشان.
آیه بالای حسینیه اولین چیزی بود که نظرم را جلب کرد؛ حرف داشت خیلی حرف داشت، ذهنم مشغول تحلیل آیه ۱۹۴ بقره بود که لبخند کنج لب آقا شد سوژه بعدی، ای جانمی از اعماق دلم نثار اولاد حضرت زهرا سلام الله علیها کردم، تحلیل زبان بدن آقا گزینه بعدی ذهنم شد؛ حال آقا دیروز حال مقتدریست که از رفراندوم ۲۲ دی و ۲۲ بهمن با قاطعیت رای اکثریت را آورده، حال رهبر و امامیست که بلوغ امت خود را در وفای به عهد دیده و با اقتدار ایمان امت، مثل شیر با لبخند گوشه لب برای دشمن رجز میخواند.
حال آقا، زبان بدن آقا، سخنرانی آقا، مرا برد به داستان موسی کلیم الله در مصحف شریف، بعد از شکافتن نیل، عبور از نیل، همین قدر نشدنیها را با ایمان و توکل و توحید شدنی کردن، معجزه.
ناگهان دلم لرزید و ترسید.....
و دعا کردم که امت تا ورود به ارض مقدس با موسی بمانند و نشوند بنیاسرائیل.
دلم گواهی میدهد، میمانند.
و تاریخ بالاخره کودک یتیم را بالغ خواهد دید
و مستضعفان جهان وارث زمین خواهند شد و اهتزاز پرچم الله بر سراسر کره خاک را به زودی به اسم این امام و این امت ثبت خواهد کرد.
مثل همیشه آنقدر مشغول تحلیل شرایط و زبان بدن و آیه بالای سر شدم.....
دیشب متن سخنرانی را باز خوانی کردم، و تاییدی گرفتم برای تحلیلهای ذهن تحلیلگرم.
ادامهدارد....
همین.
🖊فاطمه مرادی.
۱۳۵
@AhdedarAzal135
بسمالله.
سر به زیر و شرمنده؛ از خودم بیلان میگیرم.
آمادگی ورود به مهمانی ندارم.....
شرمنده میگم، فرصت بده و همزمان مفاتیح را ورق میزنم....
چی بخونم؟!
مناجات شعبانیه؟!
خمسعشر؟!
دعای شب آخر ماه شعبان؟!
وقت تنگ است و من.....
زمان میگذرد و مهمانی شروع میشود.
با سری که به سینه چسبیده؛ خیلی آرام و با مِن و مِن میگم سلام.....
ممنونم که منو هم راه دادید....
قول میدم....
و سکوت و سکوت و سکوت.
همین.
🖊فاطمه مرادی ۱۳۵
@AhdedarAzal135
نغمهی جانسوز وجودم؛
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن....
زغمهای دگر، غیر از غم عشقت رها کن....
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری....
شکسته قلب من جانا به عهدِ خود وفا کن...
الهی....😭