مشکل میدونی اینجاست که نمیشه گفت لیاقتمو نداشت
نمیشه گفت دوسم نداره
نمیشه گفت آدم خوبی نبود
مشکل همینه آنقدر خوبه که نمیتونم ازش دلخور بشم آنقدر نازه که نمیتونم درباره اش بد بگم
آنقدر کامله که نمیتونم نقصی روش بزارم
آنقدر دوست داشتنی عه که نمیتونم فاصله رو تحمل کنم
آنقدر دوسش دارم که نمیتونم حسمو تموم کنم
آنقدر تو دل برو و نازه که نمیتونم کسی رو غیر اون ببینم
آنقدر خوشگل و خوش استایل و بانمکه که چشمم کسی رو جز اون نمیبینه
آنقدر باهام خوب رفتار کرده که نمیتونم نادید بگیرمش
آنقدر تایم طولانی ایی پیشش بودم که نمیتونم چیزی رو فراموش کنم
که اگرم بتونم خودم نمیخوام
از اینکه شرایط نمیزاره پیشش باشم متنفرم.
وای آنقدر سرتو بیرون نکن توی گوشی
اگه از برونگرا بودن پشیمونم نکنید من آدمی نیستم که سرمو کنم توی گوشی مخصوصا اگر اونی که میخوام آنلاین نباشه
آقا اصلا من بی جنبه با من شوخی ها بی خود نکنید
به من دست نزنید وقتی میدونید از لمس شدن بدم میاد
راجب هرچیزی نظر ندید
راجب رابطه هام تصمیم نگیرید
سلیقمو مسخره نکنید
چیزی که دست خودم نیست رو برای اذیت کردنم استفاده نکنید
شوخی های بیخود نکنید شور یسری شوخی هارو در نیارید
من دیگه اون دختر قبل نیستم ناراحت بشم
اعصبی میشم میرینم به سر تا پاهات غرورت خدشه دار میشه
گوه هر چیزی رو در نیارید با تشکر
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق نمیمیره فقط از شکلی به شکلی تغییر شکل میده...
اینروز ها در متلاشی ترین حالت ممکن هستم
برای بقا جان میکنم برای نفس کشیدن
ساده ترین کاری که هر انسان انجام میدهد
اما من نمیتوانم .
آخرین بغل:
داشتیم قدم میزدیم توی مسیر هیچکس حرفی نمیزند انگار جفتمون به یه چیز فکر میکردیم ثبت لحظات توی سرمون
بهش نگاه میکنم روی انگشتای پام وایمیستم که هم قدش بشم دستامو باز میکنم تا بغلم بکنه میگم بغل میخوام
بغلم میکنه
اگه به من بود نمیخواستم حالا حالا ها از بغلش در بیام ولی چیکار میشه کرد تایم کوتاه بود و دلتنگی بسیار
بهش برای آخرین بار نگاه میکنم قلبم یه گوشه از لباس مردونه ایی که تنش بود گیر کرد
با خودش برد هرجا که میره چه میشه کرد خاصیت عشق همین بود
ازم دور تر و دور تر میشد و من حتی فکرش رو نمیکردم آخرین بغل ها هیچوقت نامی به اسم (آخرین بغل )ندارن
هیچوقت فکرشو نمیکردم دوست داشتن آنقدر درد داشته باشه
وحشتی به سراغت میاد که دلت میخواد هرچیزی خوردی رو بالا بیاری حتی اگر چیزی نخورده باشی
قدم قدم از هم دور میشدیم و هیچکدوم نمیدونستم که این آخرین باره
کادو هایی که برام گرفته بود دستم بود همه ی اون خوراکی ها و خاطراتی که ساخته بود برام
من هربار که میدمش کلی خاطره ی جدید داشتم که حجم زیادشون اون شبایی روم اومد که فکر میکردم میتونم بدون دلتنگی صبح کنمش
حتی فکر نمیکردیم که این آخرین بغله
فکر نمیکردیم که فاصله زیاد بشه
ولی زور سرنوشت بیشتر از ماست
ولی شد همچی.
۱مرداد