دوستداشتم بنویسم، ولی خسته کننده بود. کی راجب یه حس تکراری هرروز و هرروز و هرروز مینویسه ؟
یسری ها بوی زندگی میدن
بوی پرتقال تازه وقتی پوستشو میکنی
پرتوی نوری که دم صبح از پنجره میزنه بیرون
اون روز بارونی که بعدش رنگین کمون دیده میشه توی آسمون
اون آهنگ شادی که یهویی توی پلی لیست غمگینت گذاشتی با شنیدنش خندت میگیره
اون روزی که حالت بد بوده ترومیبره که کارای مورد علاقت رو انجام بدید
اون کتابی که قرض میگیری توش برات به نوت نامه گذاشته
اون وسایلی که خیلی وقته گم کردی توی خونه تکونی پیداش میکنی
اون پولی که توی جیپ پالتوت گذاشتی زمستون سال بعد خرجش میکنی
اون لحظه ایی که توی آینه نگاه میکنی میگی من اونقدرام بد نیستم
لحظه ایی که با رفیقات توی شهر مسخره بازی در میارید
لحظه ی دیدن صمیمی ترین رفیقت بعد چندین ماه
مثل آشنا شدن با کسی که خیلی وقته آدم مورد علاقت شده
اون لاک مورد علاقت که فکر میکردی خشک شده باز کردی دیدی اندازه ی چند بار میشه ازش استفاده کرد
اون بوی کیک مورد علاقت که از آشپزخونه تا اتاق راه میوفته
اون آدمی که بهش فکر میکنی همون لحظه بهت پیام میده
حس خوبه نامه گرفتن
اون لحظه ایی که فیلم مورد علاقتو تموم کردی میخوای افسردگی بگیری ولی رفیقت میگه بیا ازشون ریلز بببنیمو چیز میزاشونو درست کنیم
یسری آدما به اندازه ی همه ی اینا لذت بخشن:)🌝✨
تنها چیزی که اگر رهاش کنی پیشمون میشی
آینده، ورزش،تحصیلات و خانوادته
به غیر اون هرچیزی بره بهترش میاد
آدم دلش برای اکسی تنگ میشه که توی تایم رابطه بهت احترام میذاشته
سیاست و درویی و دروغ و وارد رابطه نمیکرده
به رفیقاش حق دخالت نمیداده و به سن عقلی رسیده باشه
اشکات خط قرمزش بوده باشه
حال بدت و رو چشماش میذاشته و هم پات غصه میخورده
وقتی پیشش بودی احساس امنیت میگرقتی
همه جوره پشتت در اومده باشه و نزاشته باشه توی رابطه اذیت بشی
از حد و حدودت رد نشده باشه و بهت احترام گذاشته باشه
سرش جنگ روانی نداشته باشی با خودت
اعتماد دو طرفه داشته باشید و به هم شک نکرده باشید
طرف توی رابطه احترام و اهمیت داده باشه بهت
نه تویی که از ۳۰روز رابطتتون ۳۲روزشو دعوا داشتید
اشکات خط قرمز که هیچی خودش اشکتو در میآورد
بهم بی احترامی که کرده به بدترین شکل که کات کردید بعد کات که شبیه دشمنا باهات رفتار کرده توی تایم رابطه که خیری ندیدی ازش همش گریه و اعذاب
افت تحصیلی که داشتی سرش
رابطتت با خانوادت که بدتر شده هزار جور تروما و بدبختی ام که گذاشته پهلوت
نه تنها کمکت نکرده به اهداف و آرزوهات برسی بلکه صد بزرگی جلوی خودت و آیندت شده
بخاطرش هزار مدل تغییر که توی خودت ایجاد کردی از خودت واقعیت دور شدی
به گذشتت باهاشم که نگاه میکنی میبینی ماشالا از برادرای یوسف در حقت بدتر ظلم کرده
از چوپان دروغگو ام که بیشتر بهت دروغ گفته
یه روز خوش ام که نداشتید خداروشکر همش دعوا و بحث و درگیری
خب تصدقت دقیقا دلت برای چیه این تنگ شده؟ برای احترامی که بهت نذاشته؟ یا اعتماد به نفسی که ازت گرفته؟
اگر رفتار شخمی نداشت که اصلا اکس نمیشد هنوز باهم بودید
پس اگه هنوزم به همچین آدمی توی گذشتت فکر میکنی عاشق نیستی یه آدم لول پایینی که هنوز کلی راه داره تا بتونه شخصیت خودشو کامل کنه
ببخشید حقیقت رو کبوندم تو صورتت ولی این بهترین راهه تا به خودت بیای
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چطوری میتونید نژاد پرست باشید وقتی همچین نژادی وجود داره؟!
اینکه میگم شاید توی یه جهان دیگه بهت میرسم
منظورم این نیست که توی این دنیا براش کم تلاش کردم
نه آقا من از همه چیزم زدم برای اینکه داشته باشمش
که بخنده که خوشحال باشه که حداقلش پیشم باشه هواسم بهش باشه
ولی نشد.چیکار کنم دیگه نشد هرچقدر خودمو به آب و آتیش زدم نشد
هیچ کاری جز اینکه یه فرصت دیگه توی یه جهان دیگه داشته باشم تا براش تلاش کنم ندارم