تا چه مایه اندوهناک و دشوار میتواند باشد عالم، وقتی تو هیچ بهانهای برای حضور در آن نداشته باشی.
محمود دولت آبادی
کهکشانها کو زمینم؟
زمین کو وطنم؟
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانه ام؟
معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شده ام در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟
کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پائین نیامده بودم!
کاش!
حسین پناهی
مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامُش جنگل
سنگچینی از اجاقی خُرد،
اندر او خاکسترِ سردی.
همچنان کاندر غبار اندودهی اندیشههای من ملالانگیز
طرح تصویری در آن هر چیز
داستانی حاصلش دردی.
روز شیرینم که با من آشتی داشت؛
نقش ناهمرنگ گردیده
سرد گشته، سنگ گردیده؛
با دم پاییز عمر من کنایت از بهار روی زردی.
همچنان که مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد
اندر او خاکستر سردی.
نیما یوشیج
چشمهایم را بستم،
باد را به جانم سپردم
و از لبهی تردید پریدم؛
پرواز، همیشه از آسمان شروع نمیشود،
گاهی از لحظهایست که
دیگر از سقوط نمیترسی.