مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامُش جنگل
سنگچینی از اجاقی خُرد،
اندر او خاکسترِ سردی.
همچنان کاندر غبار اندودهی اندیشههای من ملالانگیز
طرح تصویری در آن هر چیز
داستانی حاصلش دردی.
روز شیرینم که با من آشتی داشت؛
نقش ناهمرنگ گردیده
سرد گشته، سنگ گردیده؛
با دم پاییز عمر من کنایت از بهار روی زردی.
همچنان که مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد
اندر او خاکستر سردی.
نیما یوشیج
چشمهایم را بستم،
باد را به جانم سپردم
و از لبهی تردید پریدم؛
پرواز، همیشه از آسمان شروع نمیشود،
گاهی از لحظهایست که
دیگر از سقوط نمیترسی.
هدایت شده از خورشید در دستان ماه.
Challenge 𖦹
این پیام رو از اینجا هدایت کنید توی دیلی/چنلتون و داخل «خورشید در دستان ماه» (همون مخفیگاه شارلوت سابق) عضو باشید. تعدادی از علایقتون رو به همراه آهنگ/خواننده مورد علاقتون بگید
تا من یه Stopify lyric بر اساس انتخابتون +مودبوردی مثل عکس سمت چپ براتون بسازم + و یک تیکه شعر از فردریکو گارسیو لورکا هم بهتون بدم.
( اگه چنل ندارید آیدی تون رو ارسال کنید.🦖)
Tag :¹ |Tag :²
شور زندگے بر باد رفته
پیانو شعر و کتاب و کلا ادبیات موزیک لاک قرمز قدم زدن تو بارون و شب پروین اعتصامی گربه های نارنجی و ناناز ژورنال نقاشی
گردنبند ودستبند و کلا هر نوع اکسسوری
دیوید کشنر