شبیه بغض نوزادی که ساعتهاست میگرید
پر از حرفم کسی اما زبانم را نمیفهمد
-حسین منزوی
هر نَفَسی بگوییاَم ، عقلِ تو کو؟ چه شُد تو را؟
عقل نَمانْد بَنده را در غَم و اِمْتحانِ تو...
#مولانا
جرعه به جرعه میدهم شعر به نوش دلبرم
دل که نکرد اثر به او، شعر کند مگر اثر...
-حافظ
دلم گرمه که میمونی؛ اگه حتی زمینگیر شم
تهِ رویای من اینه؛ کنارت با خودت پیر شم :)
- فاطمه سپید
شبی که ماهِ مراد از افق شود طالع
بُوَد که پرتوِ نوری به بامِ ما افتد...
#حافظ
نیلوفرانه دوستت میدارم
نه مانند مردمانی که دوستداشتن را
به عادتی که ارث بردهاند
با طعم غریزه نشخوار میکنند ،
من درست مثل خودم
هنوز و همیشه دوستت میدارم !
گرچه پیدا بود از چشمم پریشان حالیام
هر که احوال مرا پرسید گفتم عالیام...
ترانههایم طعم لبانت را دارند
مثلِ سکوتم که رنگ چشمهایت را،
ماندم سکوتم را ترانه کنم،
یا ترانههایم را سکوت...
#گویا_فیروزکوهی 🌱
گفتی یه مدت دور باشیم عشق
با دوریه ك بیكران میشه
گفتم نمیشه گفتی: جون من،
من میدونستم داستان میشه
ویزات ك اومد ساكتو بستی
گفتی واسه آیندهمون میری
با هم بلیتاتو گرفتیم و . .
بعدش همش غر میزدی: گیری
یه مدتی رفتی دلت یخ زد
ایمیل دادی ك: فراموش كن
‹ شبپرسههامو كه تو جریانی ›
حالا از این به بعدشو گوش كن!
اول بلایی ك سرم اومد
بیتای خوب و روشنم گم شد
عطر نجیب و سادهی موهات
از یقهی پیراهنم گم شد
تو آخرین مهمونی ك بودیم،
با تكتك اون خندهها سوختم
چیزی نبود من رو نگه داره . .
وقتی كتابخونهم رو میفروختم
ایمیلتو میخوندم و بغضو ،
تو بیكسیهام خاك میكردم
خیلی چیزا روی زبونم بود
هی مینوشتم پاك میكردم
حتما زبانت خوب شده دیگه
به دوستات از كشورت میگی
از مزهی سالاد شیرازی
رو تیكههای سرخ تهدیگی
تو توی یه كافه با دوستاتی
نسكافهتو با خنده مینوشی
من گوشهی بم توی نخلستون
غرقم تو مرداب فراموشی!
آیندهمون هروقت روشن شد
برگرد من رو صحبتام هستم
من آخرین پل رَم خراب كردم
‹ امشب دیگه ایمیلمم بستم ›
نویسنده: حامد عسكری
هدایت شده از غزال خانوم:)
چشمان تو زمستانی است
که در آن
دو گرگ سیاه می دوند .
من از بچگی عاشق گرگ و برف بودم
به من نگاه كن !!!