هیچ چیز راحتم نمیکند!
نه دریا،
نه آفتاب،
نه درختها،
نه آدمها، نه فیلمها،
نه لباسهایی که تازه خریدهام؛
نمیدانم چه کار کنم؛
بروم و سرم را به درختها بکوبم!
داد بزنم، گریه کنم؛ نمیدانم!
فروغ فرخزاد
زمستان را بنگر چه بی صدا از درد خود مینالد... نه گریه زاری میکند نه های و هوی دارد اما در دلش قلبی محزون دارد من هم زمستان بودم... هنوز هم هستم بی صدا گوشه ای، به تماشای جهان نشستم برنمی آید کاری ز من جز صبر و امید و تظاهر به خوب بودن هایم
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند
خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد
آیی و بگذری به من و باز ننگری
ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد
عراقی
برای من دیگر روز ها محبوب نیست هیچ نوری در قلبم دیگر یافت نمیشود تکیه بر هیچ زدم و بیهوده منتظر هیچم آرزو میکنم هنوز تو جوانه ای امید برای رشد و قلبی برای تپیدن در سینه داشته باشی!!
#گوشه_قلبم
#تیا_نوشت
انگار دو نفر در من هستند....!
یکی میخواهد تمام دنیا را ببیند
و دیگری حتی نمیخواهد اتاقش را ترک کند.....
پایانهای تلخی را باید تجربه کنی تا به دوام نداشتن چیزهای زیبا ایمان بیاوری.
#جسی_نوشت