زمستان را بنگر چه بی صدا از درد خود مینالد... نه گریه زاری میکند نه های و هوی دارد اما در دلش قلبی محزون دارد من هم زمستان بودم... هنوز هم هستم بی صدا گوشه ای، به تماشای جهان نشستم برنمی آید کاری ز من جز صبر و امید و تظاهر به خوب بودن هایم
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند
خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد
آیی و بگذری به من و باز ننگری
ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد
عراقی
برای من دیگر روز ها محبوب نیست هیچ نوری در قلبم دیگر یافت نمیشود تکیه بر هیچ زدم و بیهوده منتظر هیچم آرزو میکنم هنوز تو جوانه ای امید برای رشد و قلبی برای تپیدن در سینه داشته باشی!!
#گوشه_قلبم
#تیا_نوشت
انگار دو نفر در من هستند....!
یکی میخواهد تمام دنیا را ببیند
و دیگری حتی نمیخواهد اتاقش را ترک کند.....
پایانهای تلخی را باید تجربه کنی تا به دوام نداشتن چیزهای زیبا ایمان بیاوری.
#جسی_نوشت
زمان، هیچ زخمی را کامل خوب نمیکند؛ اما یاد میدهد چطور با زخمها زندگی کنی. با هر روزی که میگذرد، سنگینی درد کمتر نمیشود؛ فقط شانههای ما قویتر میشود برای حمل کردنش .