زمان، هیچ زخمی را کامل خوب نمیکند؛ اما یاد میدهد چطور با زخمها زندگی کنی. با هر روزی که میگذرد، سنگینی درد کمتر نمیشود؛ فقط شانههای ما قویتر میشود برای حمل کردنش .
- ظاهرم قصر است اما از درون، ویرانهام ،
من صدای خستهی پروانهای بی خانهام . .
مثل این است که به تماشای یک نقاشی بنشینی که به تدریج در برابر چشمانت محو میشود،
در حالی که قاب آن دستنخورده باقی مانده است.
مرا برای روز مبادا کنار بگذار . .
مثل مسافرخانهای متروکهام ،
در جاده ای سوت و کور ،
یک روز خسته از راه میرسی و
جز آغوش من برایت پناهی نیست.