عین.راد
--
گاهی چنان گره میخورد دلت به دلی
که هیچ چیز و هیچکس را یارای گشایش نیست
گاهی چنان مست میشوی
از شنیدن صدایی که نفس هایش را بوسه میزنی
گاهی چنان نامی را با جان و دل
میخوانی که پژواک موسیقی عاشقانه ایست گاهی
چنان بیتاب میشوی که بجای اشک
سیل میباری گاهی چنان دلتنگ میشوی که سر بر
دیوارِ جنون جان میدهی اینچنین است
قصهٔ عشق و دلباختگی و آغاز تمام تنهایی ها :)!
رفقا با این حالُ اوضاعی
که دار ممنون میشمدعا کنین نمیرم!!
بد جوری روبه موتمحالم سرجاش نی🤌
بعضیا با کاراشون و رفتاراشون
خود آگاه یا ناخود آگاه باعث میشن
خواب رو از چشمطرفشون بگیرن!
اما خودشون با آرامش تمام میخوابن!
عین.راد
--
گر مرا ترک کنی
من زِ غمت می سوزم ،
آسمان را به زمين
جان خودت می دوزم،
گر مرا ترک کنی
ترک نفس خواهم کرد،
بی وجود تو بدان
خانه قفس خواهم کرد...