eitaa logo
عجایب
7.6هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
1.9هزار ویدیو
0 فایل
عجایب جهان هستی هدف ما بالا بردن اطلاعات عمومی و افزایش آگاهی بصورت هدفمند است.🧠💥 . با عضویت در کانال ما را همراهی کنید🌹 . از همراهی شما سپاسگزاریم .
مشاهده در ایتا
دانلود
🌍🍇انگور صورتیِ کوشو 😍 عجـ👽ــا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌏چشمه های باداب سورت؛ از زیبایی‌های منحصر بفرد ایران در منطقه چهاردانگه ساری عجـ👽ــا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌍دریای شمال قشنگه، اما خلیج فارس یه چیز دیگه‌س :)) عجـ👽ــا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌏عجب ارتفاعی . خونه هایی که روی کوه هستند قشنگ و ویو ابدی وجود دارد عجـ👽ــا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
عجایب
سرنوشتی ک به کانال اومدید 😍 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
گوشیم زنگ خورد ، شمارش نا اشنا بود ، قطع کردم تا آدرس و به راننده اسنپ بدم . _میرم خیابون .... بلدین دیگه ؟ سری تکون داد و آینه ماشین و روی صورتم تنظیم کرد . همون موقع باز گوشی زنگ خورد بازم همون شماره بود . آیکون و کشیدم و تلفن وصل شد . _بله ، بفرمایید _سلام خانوم ، راننده ی اسنپ‌ هستم . خیلی وقته منتظرم چرا نمی‌آید شما . ترسیده نگاهی به راننده و بعد به گوشی کردم _یعنی چی آقا ، من الان سوار اینو هستم _ چی میگید خانوم ، من منتظرم ، کسی سوار نشد ک راننده نگاهی به من انداخت _ مشکلی پیش اومده ؟ گوشی و قطع کردم و جواب راننده و دادم _ آقا نگه دارید ، شما اسنپی نیستید ؟ برای چی گفتید اسنپید و من سوار شدم . نگه دارید پیاده شم . ادامه دارد....👇👇 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱 • در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را.... 👈 خواندن ادامه داستان https://eitaa.com/joinchat/3195536000C69665d756b
حامله شدن عجیب سه خواهر مجرد ‼️ 🔹 پیرمرد فقیری دارای سه دختری جوان بود که هنوز ازدواج نکرده بودن یک روز صبح دختر بزرگ احساس درد عجیبی در شکمش داشت پدر گمان کرد موضوع چیز مهمی نیست و او را نزد پزشک برد پس از معاینه پزشک با نگاهی عجیب به او گفت دخترت باردار است این خبر مانند صاعقه بر دل پدر فرود آمد چهره اش یخ زد با صدای لرزان از دخترش پرسید بگو چه کسی این کار را با تو کرده؟ دختر گفت...🙈😭 https://eitaa.com/joinchat/3195536000C69665d756b
خرطوم فیل بیش از 40000 ماهیچه دارد. در حالیکه کل بدن انسان 639 ماهیچه دارد. عکس سلفی که می بینید توسط این فیل گرفته شده !  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
عکس سمت چپ مجسمه ای از دوران باستان و عکس سمت راست مربوط به سال ۲۰۱۷ ! جالب شد نه ؟ 😁 ‌‌‌‌‌‌‌ 
اینم "سنجاب خون آشام" سنجابی عجیب در جزیره "بورنئو" که دارای بزرگترین دم نسبت به هر پستاندار روی زمین است دم آن 130٪ اندازه بدن خودش هست ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 
عجایب
#قسمت_دوم گوشیم زنگ خورد ، شمارش نا اشنا بود ، قطع کردم تا آدرس و به راننده اسنپ بدم . _میرم خیابو
در جا قفل زده شد پسره با لبخندی که به نظرم شیطانی بود گفت _ چته خانوم ، دیدم عجله داری وقتمو گذاشتم تو رو ببرم عزیزممم. تموم تنم شروع به لرزیدن کرد _ تو رو خدا ولم کن . بزار برم من تازه عروسم دامن منو لکه دار نکن صدای خنده ی بلندش رعشه به تنم انداخت . به نظرم ترسناک ترین صدا بود . تا خواستم لب باز کنم باز به آه و ناله . خودش حرف زد _ کاریت ندارم دختر ، صبر کن بتونم جایی نگه دارم ، نگه میدارم پیاده شو . من پسر دو خونه بالایی تونم . چند باری هم دیدمت . شاید تو منو نمیشناسی ولی هیچ کاری باهات ندارم ، چرا ترسیدی آخه تو . یکم آروم شدم ولی فقط یکم _ چرا گفتی اسنپی هستی ؟ _ برای اینکه عجله داشتی و خیلی هم بامزه بودی همسایه چند لحظه ای ک موند ادامه داد _ خب حالا ببرمت خونه ی مادرت یا همین جا پیاده میشی ؟ _ من ..... من ... نمی‌دونم بازم خندید _ چقدر سخت میگیری تو . بیا من کمکت میکنم بری خونه ی مامانت ، تو هم خواهرتو با من رفیق کن ، نظرت چیه ؟ ادامه دارد 👇👇👇 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌