🌊💙I need a hug and 6 months of sleep
نیازمندی به : یه بغل و شیش ماه خواب^^
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ
🐚💙𝐿𝑒𝑎𝑟𝑛 𝑇𝑜 𝐿𝑒𝑡 𝐺𝑜.𝑁𝑜𝑡 𝐸𝑣𝑒𝑟𝑦𝑜𝑛𝑒 𝐼𝑛 𝑌𝑜𝑢𝑟 𝐿𝑖𝑓𝑒 𝐼𝑠 𝑀𝑒𝑎𝑛𝑡 𝑇𝑜 𝑆𝑎𝑡𝑎𝑦.
یاد بگیر که رها کنی هرکسی قرار نیس تو زندگیت بمونه.
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ
💙🌊stay.
i need you more than you think.
بمان
من بیشتر از هر چیزی که فکرشو کنی نیاز دارمت
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ
عجایب
✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
رمان:سیاهسفید👣💜
به قلم: Amir
#پارت11
چند هفته ای بود که آنید و مهسا و درسا و الناز و مریم بسیچ شده بودند تا جایی با
مشخصات مورد نظر پیدا کنن که از قضا آدم پیری هم تو اون خونه زندگی کنه و نیاز
به پرستار داشته باشه.
بچه ها تو اتاقشون دور هم جمع شده بودند.
درسا که پاهاش و تو دست گرفته بود و ماساژ میداد با ناله گفت : وای مامان که مردم
. چه کار سختیه آخه تا کی باید ادامه بدیم ؟ چهار هفته ست داریم میگردیم اما مورد
مناسب پیدا نکردیم.
الناز : من که هیچ وقت تو زندگیم اینقدر راه نرفته بودم .آنید خانم تو چی فکر کردی
که خدا یه خونه باب میل تو مخصوص تو می سازه که شما برید اونجا و یاد بگیرید و
مهندس شید که این جوری سفارش میدید؟
مریم با انگشتهاش حساب میکرد : خونه بزرگ باشه . باغ باشه زن و مرد پیر داشته
باشه . پسر نداشته باشن . آدمای خوبی هم باشن . آخه مگه مغازست که همه چی
توش پیدا بشه.
مهسا : آدم نمیتونه همه چیو با هم بخواد . چند جا تا حالا پیدا کردیم هان همه یه
جاشون میلنگید یا چند تا پسر بزرگ داشتن يا باغشون باغ نبود یا ازشون درست و
حسابی تعریف نمی کردن . من که دیگه نمی تونم به همه جا و همه کس سپردیم از
کار و زندگی بریدیم .آنید بیا و بیخیال شو بریم دنبال زندگیمون.
آنید ابرویی بالا انداخت و گفت : نه نميشه من کوتاه ببا نیستم اونقدر می گردم تا
پیدا شه اگه شما خسته شدید دیگه ادامه ندین . من از همتون ممنونم کلی به خاطر
من زحمت کشیدین . مرسی.
ادامه دارد...↜『••✎••』
کپی از رمان مورد رضایت نویسنده نمیباشد و هرگونه کپی برداری پیگردی الهی دارد👣💜
+ dare or truth?!
- Dare
+ love me
+ جرات یا حقیقت؟!
- جرات
+ عاشقم باش💙
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ