✅داستان کوتاه :
✍دو برادر بودند و مادری ، هر شب یک برادر به خدمت مادر مشغول شدی. و یک برادر به خدمت خداوند مشغول بود . آن شخص که به خدمت خدا مشغول بود با خدمت خدا خوش بود برادر را گفت : امشب نیز خدمت خداوند بمن ایثار کن ؛چنان کرد . آن شب به خدمت خداوند سر بر سجده نهاد در خواب شد. دید که آوازی آمد که برادر ترا بیامرزیدیم و ترا بدو بخشیدیم . او گفت آخر من به خدمت خدای مشغول بودم و او به خدمت مادر مرا در کار او می کنید ؟ گفتند زیرا که آنچه تو می کنی ما از آن بی نیازیم. و لیکن مادرت از آن بی نیاز نیست که برادرت خدمت می کند .
⚘|❀ ❀|⚘
✨✨✨
❣🍃🌺خیلی زیباست🌺🍃
دختری با پدرش میخواستند از یک پُل چوبی رد شوند.پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم. دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر.پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟ مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم. دخترک گفت: فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم، اما تو اگر دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی کرد...
این دقیقا مانند داستان رابطهی ما با خداوند است، هرگاه ما دست او را بگیریم ممکن است با هر غفلت و ناآگاهی دستش را رها کنیم، اما اگر از او بخواهیم دست مان ما را بگیرد، هرگز دست مان را رها نخواهد کرد! و این یعنی عشق...
🌹دعا میکنم خــدا دستمونو بگیره🌹
✨✨✨
از هر دستی بدی از همون دست پس ميگيری
✨🍃🌸🍃✨
ﻣﮕـﺮ میﺷﻮﺩ
قلبی ﺭﺍ بشکنی
ﻭ قلبت شکسته ﻧﺸـﻮد ؟!
ﻣﮕﺮ میﺷﻮﺩ
چشمی ﺭﺍ ﮔﺮﯾﺎﻥ کنی
ﻭ ﭼﺸﻤﺖ ﮔﺮﯾـﺎﻥ ﻧﺸﻮﺩ ؟!
ﻣﮕﺮ میﺷﻮﺩ
ﺫهنی ﺭﺍ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ کنی
ﻭ ﺫهنت ﭘﺮﯾﺸـﺎﻥ ﻧﺸﻮﺩ ؟!
ﻣﮕﺮ میﺷﻮﺩ
ﺍﺣﺴﺎسی ﺭﺍ ﺑﺴﻮﺯﺍنی
و ﺍﺣﺴﺎست ﺳﻮخته ﻧﺸﻮﺩ؟!
ﻣﮕــﺮ ﻣﯽ ﺷـــﻮﺩ . . . ؟!!
بیشتر مواظب باش
این دنیا بیقانون نیست!
از خیر و شر، هرچه که به این دنیا داده باشی، روزی به طرف خودت باز میگردد.
⚘|❀ ❀|⚘
✨✨✨
ᶠᵒʳᵍⁱᵛⁱⁿᵍ ᵃⁿ ᵉⁿᵉᵐʸ ⁱˢ ᵐᵘᶜʰ ᵉᵃˢⁱᵉʳ ᵗʰᵃⁿ ᶠᵒʳᵍⁱᵛⁱⁿᵍ ᵃ ᶠʳⁱᵉⁿᵈ
بخشیدن یه دشمن راحتتر از بخشیدن یه دوسته
.
Life doesnt repeat itself, this moment that is gone now will never come back
زندگی تکرار نداره این لحظه ای که الان رفت دیگه هیچ وقت بر نمیگرده
.
من اجازه میدم آدما جوری منو ناامید کنن که دیگه موقع حذف کردنشون، هیچ شک و تردیدی به دلم راه ندم.