eitaa logo
عجایب
7.1هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
2هزار ویدیو
0 فایل
عجایب جهان هستی هدف ما بالا بردن اطلاعات عمومی و افزایش آگاهی بصورت هدفمند است.🧠💥 . با عضویت در کانال ما را همراهی کنید🌹 . از همراهی شما سپاسگزاریم .
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝑇ℎ𝑒 𝑜𝑛𝑒 𝑤ℎ𝑜 𝑖𝑠 𝑤𝑖𝑡ℎ 𝐺𝑜𝑑 𝑏𝑒𝑐𝑜𝑚𝑒𝑠 𝑖𝑛𝑣𝑖𝑛𝑐𝑖𝑏𝑙𝑒 کسی که با خدا همراه شد، شکست ناپذیر می‌شود‌‌ .
𝐓𝐡𝐞 𝐫𝐞𝐚𝐥 𝐟𝐞𝐞𝐥𝐢𝐧𝐠 𝐝𝐨𝐞𝐬𝐧𝐭 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐠𝐞 𝐪𝐮𝐢𝐜𝐤𝐥𝐲 احساس واقعی سریع تغییر نمیکند‌‌ .
𝙍𝙞𝙜𝙝𝙩 𝙣𝙤𝙬 𝙞 𝙣𝙚𝙚𝙙 𝙖 𝙢𝙞𝙧𝙖𝙘𝙡𝙚 همین الان به یه معجزه نیاز دارم .
.
ᵈᵒⁿᵗ ᵇᵉ ᵃᶠʳᵃⁱᵈ ᵗᵒ ˡᵒˢᵉ ʷʰᵃᵗ ʷᵃˢ ⁿᵉᵛᵉʳ ᵐᵉᵃⁿᵗ ᵗᵒ ᵇᵉ از از دست دادن اونچه که هرگز قرار نبوده باشه نترس .
Yollar yürüyerek yapılır مسیر ها با راه رفتن ساخته میشوند .
هدایت شده از 🙏گشودن طلسم و دعاها 🙏
698.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸سلام علی آل یس امام زمانم 💗سلام آقا 🌸شهر را برايت با دل خود 💗آذين بندى كرديم 💗تا قدوم مباركت را بر روى 🌸چشمانمان بگزارى 🌸چشم انتظـار 💗روى ماهت هستيم 🌸آقا تا روشن 💗كنى عالم هستى را ... 🌸پیشاپیش نیمه شعبان مبارک🎊💐 ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┄┅┅┅❅🌼❅┅┅┅┄┄
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از عجایب
🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀 خمار نگاهت _OK گوشی روقطع کردم وآلارمش روسرساعت چهارونیم گذاشتم. روی تخت درازکشیدم بافکر رهالبخندی روی لبم نقش بست. رهادوست خوبم وبهتره بگم بهترین دوستم ازدوران راهنمایی همدیگه رومیشناختیم.هروقت باهاشم تمام غمهاموازیادمیبرم ازبس این دخترشوخ وپرانرژیه!همیشه باحرفها وخنده هاش ولودگی هاش منوشادمیکنه.مثله خواهرشریک شادیهاوغمهامه.توی فکربودم که نفهمیدم چجوری خوابم برد. بابلندشدن صدای گوشی بالش رو روی سرم گذاشتم نمیخواستم بیداربشم صدای آهنگ گوشی هرلحظه بیشترمیشد ومن هم عصبی تر.دستم روبه طرف گوشی درازکردم وبرش داشتم صداشوقطع کردم ونفس ر احتی کشیدم حالا دیگه میتونم بخوابم چشام داشت گرم میشدکه مامان اومدتوی اتاق : مامان- فاطمه ..فاطمه بیدارشودخترم رهازنگ زدگفت بهت بگم نیم ساعت دیگه میاددنبالت. به سختی چشاموبازکردم وباصدایی آروم وعصبی گفتم: - باشه مامان! مامان ازاتاق رفت بیرون.بابی حالی ازروی تخت بلندشدم ونگاه پرحسرتی به بالشم کردم بالبای آویزون به دستشویی رفتم حالا بماندکه چقدربه رهای بدبخت بدوبیراه گفتم وازخجالتش دراومدم آبی به صورتم زدم وازدستشویی اومدم بیرون.حالا سرحال تربودم! درکمد روبازکردم ومشغول انتخاب لباس شدم به ساعت نگاه کردم بیست دقیقه ی دیگه وقت داشتم