من میدونم دیگه باید رهاش کنم میدونم آدم درستی برام نبود اما یه روزایی میون به آهنگایی حتی با دیدن یه عکسایی واقعاً نمیشه نمیشه بیخیالش بود نمیشه بهش فکر نکنی... میفهمی چی میگم؟
کنترل اضطرابم سخت شده. هرچقدر تلاش میکنم خوابم رو تنظیم کنم، موفق نمیشم. پرش فکری و نشخوار فکریم روز به روز بیشتر میشه. تمایلی به ارتباط با آدمها ندارم.
وقتش نیست کم بیارم و کنار بکشم؟ یا هنوزم ادامه بدم؟
چه حس خوبیه یکی رو داشته باشی حتی وقتی سرش شلوغه یهو برگرده بهت بگه: محض اطلاع حواسم بهت هستا :)
ساده بودم که گمان میکردم فراموشت کردهام. از هر جایی که گذر کردم، هر ترانهای که شنیدم، تو را در دلم یافتم …