eitaa logo
عجایب
7.1هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
2هزار ویدیو
0 فایل
عجایب جهان هستی هدف ما بالا بردن اطلاعات عمومی و افزایش آگاهی بصورت هدفمند است.🧠💥 . با عضویت در کانال ما را همراهی کنید🌹 . از همراهی شما سپاسگزاریم .
مشاهده در ایتا
دانلود
میدونستی که سریع‌ترين ماهيچه بدن انسان، ماهيچه حلقوی چشم است. آن‌قدر سريع است که توانست به رکوردهای جهانی گينس راه يابد. ما در هر چشم يک عدد از این ماهيچه‌ داريم که مسئول بستن پلک‌ها هستند. اگر جسمی به چشممان نزديک شود، در کمتر از 100ميلی ثانيه، آن را می‌بندد‍؟ ‌─────── 𖦆 ───────
چتر در زمان قاجار به ایران اومد و بیشترین کاربرد اون در امان موندن از آفتاب بود. ‌ ‌─────── 𖦆 ─────── بیشتر بدون دوست من
شايد ماه فقط به اين دليل زيباست كه دوره ! •━━✦⋅。᮫˚ 🌚.𓄹៸៸━━•
دور تر از ماه بود و نزدیک تر از رگِ گردن:»🌚 •━━✦⋅。᮫˚ 🌚.𓄹៸៸━━•
•━━✦⋅。᮫˚ 🌚.𓄹៸៸━━•
🔅 ✍ حکایت دنیای پَست 🔹قطره عسلی بر زمین افتاد. مورچه کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه عسل برایش اعجاب‌انگیز بود، پس برگشت و جرعه‌ای دیگر نوشید. 🔸باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی‌کند و مزه واقعی را نمی‌دهد، پس بر آن شد تا خود را در عسل بیندازد تا هرچه بیشتر و بیشتر لذت ببرد. 🔹مورچه در عسل غوطه‌ور شد و لذت می‌برد، اما افسوس که نتوانست از آن خارج شود. پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت. در این حال ماند تا آنکه مُرد. 🔸دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ! پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می‌یابد و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک می‌شود. 🔹این است حکایت دنیای ما. 🔸چه زیبا مولای متقیان این دنیا را ناچیزتر از آب بینی بز و استخوان خوک در دست جذامی نام نهاد. ✨
شبیه ماه و دریاییم، تو را در سینه‌ام دارم . . تو از آغوش من دوری، ولی من دوستت دارم :) •━━✦⋅。᮫˚ 🌚.𓄹៸៸━━•
میسپارم قلبمو به آب ؛ میزنم حرفمو به ماه..!🌚🌊 •━━✦⋅。᮫˚ 🌚.𓄹៸៸━━•
•━━✦⋅。᮫˚ 🌚.𓄹៸៸━━•
─═༅🍂░⃟⃟🧡 💎حکایت و پند زیبا پادشاهی به همراه غلامش سوار کشتی شدند. غلام هرگز دریا را ندیده بود شروع به گریه و زاری کرد و همچنان می ترسید و هر کاری می کردند آرام نمی شد و پادشاه نمی دانست که باید چکار کند . حکیمی در کشتی بود به پادشاه گفت اگر اجازه بدهی من آرامش میکنم و پادشاه قبول کرد. حکیم گفت غلام را در دریا بیاندازند. پس چند بار دست وپا زدن گفت تا اورا بیرون آوردند. رفت در گوشه ای ساکت و آرام نشست ودیگر هیچ نگفت. پادشاه بسیار تعجب کرد و گفت حکمت کار چه بود؟ گفت او مزه غرق شدن را نچشیده بودو قدر در کشتی بودن و سلامتی را نمی دانست به راستی قدر عافیت کسی میداند که به مصیبتی گرفتار آید... .
@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ‌