eitaa logo
عجایب
7.1هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
2هزار ویدیو
0 فایل
عجایب جهان هستی هدف ما بالا بردن اطلاعات عمومی و افزایش آگاهی بصورت هدفمند است.🧠💥 . با عضویت در کانال ما را همراهی کنید🌹 . از همراهی شما سپاسگزاریم .
مشاهده در ایتا
دانلود
Taher GhoreyshiTaher Ghoreyshi _ Porteghale Man(320).mp3
زمان: حجم: 3.8M
بودنت هنوز مثل بارونه ! تازه و خنک و ناز و آرومه ،، حتی الان از پشت این دیوار که " ساختن تا دوستت نداشته باشم . . . " 𓂃݊ 🌞🎧 !!
@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ‌
یلداتون مبارک آبی‌های عزیز "🤍! امیدوارم قشنگترین چیزا رو امشب حافظ بهتون بگه و روزای خوبی در پیش داشته باشید.
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄ 🛑 در هر شب جمعه ای از اهل قبور فریاد می زنند ؛ گریه می کنند 😭 که ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
֢ ↱. 𝘯𝘦𝘸 𝘱𝘰𝘴𝘵 :
« به هیچ کاری نمی‌توانم علاقمند بشوم و اصلاً مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم می آید. فقط می دانم که خسته هستم و هیچ چاره‌ای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچکترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم. »
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از عجایب
شروع رمان خمار نگاهت😈 دلبرررررررر🌱
🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀 کجایی خانومی؟ فراردیگه جواب نمیده. دوستش گفت: - خانوم خانوما نازکردن هم حدی داره .. ازترس میلرزیدم وعقب عقب میرفتم باصدای مرتعشی گفتم: - خفه شید.برین گمشین چی ازجونم میخواین؟ - جونت رونمیخوایم خوشگله.خودت رومیخوایم.. خواستم جیغ بزنم که یکیشون فهمیدوبا سرعت اومدطرفم ودستش رو روی دهنم گذاشت ودرگوشم گفت: - به نفعته صدات درنیاد کوچولو والا بدمیبینی.. هرچی تلاش کردم ازدستش خلاص شم فایده نداشت.. - تکون نخورملوسک راهی جز راه اومدن با مانداری... نفسهاش حالم رو بهم میزد... دوستش روبه روم وایساد صورتش درست مقابل صورتم بودو باچشاش داشت منومیخورد حالم داشت بهم میخورد.. چشمامو بستم تا دیگه نبینمش که گفت: - عزیزم نبد چشاتوبذاراین مرواریدارو نگاه کنم حیفه قایمشون کنی... دیگه جونی برام نمونده بود بدنم میلرزیدوخیس عرق بودم. یه لحظه ازفکراینکه ممکنه چه بلایی سرم بیاد بدنم لرزید واشکام سرازیرشد ازته دل ازخداکمکم خواستم خدایاخودت حفظم کن. چشاموباوحشت بازکردم که دیدم پسره داره به چشام نگاه میکنه ولبخندمیزنه... سرش روجلوتر آورد.. وای خدایا کمکم کن!نه! نفسهاش به صورتم میخورد یکم دیگه بیشترنمونده بود تا که یهوپسری که پشت سرم بود آخ*ی گفت و روی زمین افتاد زودبرگشتم وپشت سرم رونگاه کردم پسرجوونی رودیدم با اندامی ورز یده وقدی بلند.تو یک حرکت بااون یکی پسره درگیرشد ویقه لباسش روگرفت وبه دیوار چسبوندش وشروع کرد به مشت زدن به صورتش... نگاهی به لباساش کردم بهش میخورد آدم حسابی باشه..