«بیرون زمستان است. برف زیادی باریده است. هرچند که دارد آب میشود. بدون تو همهچیز تهی و کسالتبار است.»
از نامه های آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
«تو میدانی که از مرگ نمیترسم! فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم! »
عباس معروفی