eitaa logo
عجایب
7.1هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
2هزار ویدیو
0 فایل
عجایب جهان هستی هدف ما بالا بردن اطلاعات عمومی و افزایش آگاهی بصورت هدفمند است.🧠💥 . با عضویت در کانال ما را همراهی کنید🌹 . از همراهی شما سپاسگزاریم .
مشاهده در ایتا
دانلود
21.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبونَ و آنان كه ظلم و ستم كردند به زودی خواهند دانست كه به چه كیفرگاهی باز می گردند. وعده ما :روز جمعه راهپیمایی روز قدس ساعت: ۱۰ صبح اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج ╚═══════🍃🌸🍃
֢ ↱. 𝘯𝘦𝘸 𝘱𝘰𝘴𝘵 : 💙
ما چیزهایی که برایمان اتفاق می‌افتد را انتخاب نمی‌کنیم امّا می‌توانیم انتخاب کنیم چگونه به آن‌ها واکنش نشان دهیم. ‌- پائولو کوئیلو
֢ ↱. 𝘯𝘦𝘸 𝘱𝘰𝘴𝘵 : 💙
من معتقدم هرگونه اخلاق باید بر این اصل استوار باشد که هیچ کس خود را ارزشمندتر از هیچ کس دیگر نشمارد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از عجایب
شروع رمان خمار نگاهت😈 دلبرررررررر🌱
🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀 سلام،اختیاردارین فاطمه خانم این چه حرفیه شما مراحمین. لبخندی زدم ودیگه چیزی نگفتم رهاپخش ماشین رو روشن کرد.... به صندلی تکیه دادم وبیرون رونگاه میکردم.زیرچشمی نگاهی به رهام کردم،ازنظرقیافه درست نقطه ی مقابل رهابود،موهای قهوه ای وپوستی سفیدباچشمای درشت وخمارعسلی وابروهایی نسبتا پهن وبینی متوسط ول‌ب هایی معمولی درکل چهره ی جذاب ومردونه ای داشت واندام ورزیدش هم جذابترش کرده بود.شلوارجین مشکی پوشیده بودباپیرهن جذب ومردونه ای به رنگ سفید که دوریقه وآستینش مشکی بود.رها آروم نشسته بودوحرفی نمیزد.. عجیبه والا.. بعدازچنددقیقه رهام ماشین روجلوی یه ساختمون بزرگ پارک کردوهمگی پیاده شدیم وبه طرف ساختمون رفتیم.واردسالن تقریبابزرگی که شبیه سینما بودشدیم وردیف وسط روی صندلی نشستیم ر ها وسط نشست ومن ورهام کنارش باآرنج ضربه ای به بازوی رهازدم وآروم گفتم: - حالاخوانندش کی هست؟ همون طورکه بازوش رومالش میدادواخم ظریفی کرده بودگفت: - امیر - این دیگه کیه؟ - وا..یعنی تونمیشناسیش؟ - نه والا
֢ ↱. 𝘯𝘦𝘸 𝘱𝘰𝘴𝘵 : 💙