🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀
#خمار_نگاهت
#پارت_32
سلام،اختیاردارین فاطمه خانم این چه حرفیه شما مراحمین.
لبخندی زدم ودیگه چیزی نگفتم رهاپخش ماشین رو روشن کرد....
به صندلی تکیه دادم وبیرون رونگاه میکردم.زیرچشمی نگاهی به رهام کردم،ازنظرقیافه درست نقطه ی
مقابل رهابود،موهای قهوه ای وپوستی سفیدباچشمای درشت وخمارعسلی وابروهایی نسبتا پهن وبینی متوسط
ولب هایی معمولی درکل چهره ی جذاب ومردونه ای داشت واندام ورزیدش هم جذابترش کرده بود.شلوارجین مشکی
پوشیده بودباپیرهن جذب ومردونه ای به رنگ سفید که دوریقه وآستینش مشکی بود.رها آروم نشسته بودوحرفی
نمیزد..
عجیبه والا..
بعدازچنددقیقه رهام ماشین روجلوی یه ساختمون بزرگ پارک کردوهمگی پیاده شدیم وبه طرف
ساختمون رفتیم.واردسالن تقریبابزرگی که شبیه سینما بودشدیم وردیف وسط روی صندلی نشستیم ر ها وسط
نشست ومن ورهام کنارش باآرنج ضربه ای به بازوی رهازدم وآروم گفتم:
- حالاخوانندش کی هست؟
همون طورکه بازوش رومالش میدادواخم ظریفی کرده بودگفت:
- امیر
- این دیگه کیه؟
- وا..یعنی تونمیشناسیش؟
- نه والا
🍃🌷ســــلام صبح تون بـخیر و شـادی
🍂🌼آرزو میکنم
🍃🌷امروز و هر روزتون
🍂🌼قلب تـون پـر باشـد
🍃🌷از مهـر و مـحبت
🍂🌼تنتـون سـلامت
🍃🌷روحتون سرشار از آرامش
🍂🌼و روزی و برکتتون روز افزون
🍃🌷صبحتـون دل انگیـز و شـاد
#صبح_بخیر #سلام #ماه_رمضان #رمضان
این حرف آویزه ی گوشت باشد، دخترم: مثل عقربه ی قطب نما که همیشه رو به شمال است، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا میکند. همیشه یادت باشد، مریم.
- هزار خورشید تابان
- خالد حسینی