- وَ پس از اندوه هایمان همچون بهـٰار زنده
خواهیم شد، گویـیِ كه انگار هرگز مزه ی ِ
تَلخی را نچشیده ایم .
- خسته ؛ ولی مُصمم !
مثلِ جوونہای کہ از آسفالت بیرون اومده"
↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ
🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀
#خمار_نگاهت
#پارت_42
فاطمه چیزی شده؟چراصدات گرفته؟کجایی؟هرچی خونتون زنگ زدم کسی جواب نداد نگران شدم.به
خودت هم چندبارزنگ زدم که جواب ندادی کجایی تودختر؟.
بغضی سنگینی که گلوم رومیفشردباشنیدن صدای رها وحرفاش بیشترشد...حس میکردم بیشتر ازهروقتی
بهش نیازداشتم تاکنارم باشه باصدایی گرفته وبغضی سنگین که سعی داشتم پنهونش کنم گفتم:
- رها
دیگه نتونستم چیزی بگم وزدم زیرگریه.رها هول شده بودوبانگرانی سعی داشت منو آروم کنه:
- فاطمه؟چراگریه میکنی؟چی شده عزیزم؟گریه نکن.بگوببینم چی شده؟
- رها، مامانم..مامانم
- مامانت چی؟اتفاقی براش افتاده؟د بگودیگه!
- دیشب تصادف کرده حالش خوب نیست.منم ازدیشب بیمارستانم
- وای..الان بایدبه من بگی؟کدوم بیمارستانی؟
- بیمارستان...
- خواهری گریه نکن.دعاکن.انشاءالله که خوب میشه.منم الان میام.