هدایت شده از ܭـــܩܨ ܝ̇ࡅ࡙ܢ̣ـــــߊࡅ࡙ــܨ 🌱
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚜️حکایت ⚜️
روزی مردی خواب عجیبی دید
دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند
هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.
مرد از فرشته ای پرسید؛ شما چکار می کنید؟ فرشته در حالیکه داشت نامه ای را باز می کرد گفت؛ اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضا های مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آنها را توسط پیک ها به زمین می فرستند
مرد پرسید؛ شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت؛ اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.
با تعجب از فرشته پرسید؛ شما چرا بیکارید؟
فرشته گفت:اینجا بخش تصدیق جواب است
مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد پرسید؛ مردم چگونه می توانند جواب بفرستند.
فرشته پاسخ داد؛ بسیار ساده است فقط کافیست بگویند :خدایا شکر
•🌻
⚜️حکایت ⚜️
حکایتی جالب از مرزبان نامه
سه دزد شکست خورده و ضعيف که به تنهايي نمي توانستند به دزدي هاي بزرگ دست بزنند و موفقيت زيادي بيابند،روزي به هم برخوردند و بعد از گفتگو و شرح ناکامي هاي خود، تصميم گرفتند با هم شريک شوند تا در دزدي موفقيت بيشتري کسب کنند. هرکدام مهارت هايي داشتند که در کنار يکديگر تکميل مي شدند.
آن سه دزد، سالها بر گذرگاه هاي مسلمانان کمين کرده و به آنان حمله مي نمودند و به مردم ظلم بسياري مي کردند و آن ها را مي کشتند.
روزي در نزديکي شهر به آثار كاروانسراي ويراني برخوردند که گردش روزگار تباهش ساخته و در و ديوارش فرو ريخته بود.
آن سه زير يك سنگ صندوقچه ي زر پيدا کردند.بسيار خوشحال شدند و ساعتها به شادي پرداختند. بالاخره خسته و گرسنه شدند، بنابراين تصميم گرفتند يکي را براي خريد غذا به شهر بفرستند.
دزدي كه براي تهيه غذا به شهر رفته بود، از کنار عطاري مي گذشت، وسوسه شد تا کمي سم بخرد و غذا را مسموم کند.او با اين فکر وارد عطاري شد که دو رفيقش بعد از خوردن غذاي زهرآلود مي ميرند و و همه گنج تنها به او مي رسد.
از آن طرف، وقتي او به شهر رفت،دو دزد ديگر هم به همان چيزي انديشيدند که او مي انديشيد، تصميم گرفتند كه اورا ازبين برده وبه جاي تقسيم ثروت پيدا شده بين سه نفر ،بين دو نفر تقسيم كنند.
مرد با غذا برگشت.دو رفيقش منتظرش بودند؛غذا را گرفتند و ناگهان
برسرش ريختند و او را کشتند.
بعد با آرامش نشستند و غذاي آلوده به زهر را خوردند. هنوز دقايقي نگذشته بود که جنازه دو دزد ديگر در کنار جنازه دزد اولي بر زمين افتاده بود.
•
665.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼خــدایا همینکه
☕️حال دوستانم خوب باشد
🌼و لبخند بر لبشان کافیست
☕️در این عصر زیبـا آنها را
🌼به آغوش مهربانت میسپارم
☕️و بهترین هدیه سلامتی را
🌼برایشان آرزومندم
☕️عصر شنبه تون بخیر
🌼حال دلتـون خوب خوب
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
╭───᪣
│@estaddaneshmand | دانشمند _رائفی پور
╰───────────────────᪣
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
╭───᪣
│@estaddaneshmand | دانشمند _رائفی پور
╰───────────────────᪣
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
╭───᪣
│@estaddaneshmand | دانشمند _رائفی پور
╰───────────────────᪣
880.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
╭───᪣
│@estaddaneshmand | دانشمند _رائفی پور
╰───────────────────᪣
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
╭───᪣
│@estaddaneshmand | دانشمند _رائفی پور
╰───────────────────᪣