خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند
و رفتنش چیزی از آن کم...!
حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد.
باید که جای پایش در این دنیا بماند.
آدم خوب است که آدم بماند و آدم تر از دنیا برود.
نیامده ایم تا جمع کنیم، آمده ایم تا ببخشیم، آمده ایم تا عشق را ؛
ایمان را ، دوستی را
با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم
آمده ایم تا جای خالی ای را پر کنیم
که فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس! بی حضور ما نمایش زندگی چیزی کم داشت.
آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم...
پس بهترین بازی خود را به نمایش بگذاریم۔۔۔
.
الاغ گمشده! 😱 🫏
روزی روزگاری، مردم شهر ملانصرالدین دیدند که ملا در کوچهها میدود و فریاد میزند:
«کمک! کمک! الاغم گم شده! بهشت بر من واجب شد!»
مردم با تعجب پرسیدند:
«ملا جان! الاغ گم کردهای یا عقل؟ این چه حرفی است؟ چه ربطی دارد بهشت و الاغ؟»
ملانصرالدین گفت:
«مگر نمیدانید؟ صبرم را از دست دادهام، زبان به شکایت گشودهام، دل از دنیا کندهام، به خدا پناه آوردهام، اگر الاغم را پیدا نکنم، از شدت غم شاید بمیرم، و اگر بمیرم، خدا مرا میبخشد، و اگر خدا مرا ببخشد، به بهشت میروم! پس گم شدن این الاغ، مرا به بهشت میبرد!»
نتیجهگیری: با زبان طنز، ملا نشان میدهد که حتی در زیان هم میتوان امیدی پیدا کرد، اگر خوب نگاه کنیم!
.
⚜️حکایت ⚜️
زنی به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ می توانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری , این کار بسیار آسان است !
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند , اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد .
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد .
سپس زن گفت : اکنون آن چه اتفاق می افتد را ببین و تماشا کن !
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا می خواهم , پسرم می خواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد .
خیاط پارچه را به زن داد .
سپس آن زن به خانه مرد خیاط رفت و در زد و زن خیاط در را باز کرد .
زن به او گفت : ممکن است برای ادای نماز وارد خانه تان شوم ?
زن خیاط گفت : بفرمایید ، خوش آمدید .
پس از آن که نمازش تمام شد , بدون آنکه زن خیاط متوجه شود , آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت و سپس از خانه خارج شد .
هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت , آن پارچه را دید , فورا داستان آن زن و معشوقه پسرش را به یاد آورد و همان موقع به فکرطلاق همسرش افتاد.
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف میکنم..
آن زن گفت : کمی صبر کن ,
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم ؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟
روز بعد آن زن پیش خیاط رفت و به او گفت : از همان پارچه زیبایی که دیروز از شما خریدم , کمی دیگر می خواهم , زیرا دیروز برای ادای نماز به خانه زنی محترم رفتم و آن پارچه را آن جا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم .
اینجا بود که مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را به خانه برگرداند..
الان شیطان در بیمارستان روانی به سر می برد و هر زنی را که می بیند , جیغ می کشد ...
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجوری زندگی کنی همیشه شادی 💚
#استادشجاعی
اللهم عجل لولیک الفرج🌹
هدایت شده از دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖
֢
آیسو Novan - Joonami.mp3
زمان:
حجم:
7.2M
جونمی ؛ کنارمی موندنی ..
┅┄ ❥❥ @Javanehdel
363.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸در این عصر زیبــا
☕️گرما بخش باش،
🌸با یہ لبخند
☕️یہ چاے گرم ،
🌸یڪ نگاہ امید بخش،
☕️و با یہ حرف شیرین
🌸عصرتون بخیر
☕️زندگیتون سرشاراز آرامش
🌸و دلتون گرم از عشق