حامله شدن عجیب سه خواهر مجرد ‼️
🔹 پیرمرد فقیری دارای سه دختری جوان بود که هنوز ازدواج نکرده بودن یک روز صبح دختر بزرگ احساس درد عجیبی در شکمش داشت پدر گمان کرد موضوع چیز مهمی نیست و او را نزد پزشک برد پس از معاینه پزشک با نگاهی عجیب به او گفت دخترت باردار است این خبر مانند صاعقه بر دل پدر فرود آمد چهره اش یخ زد با صدای لرزان از دخترش پرسید بگو چه کسی این کار را با تو کرده؟ دختر گفت...🙈😭
https://eitaa.com/joinchat/3195536000C69665d756b
عجایب
#قسمت_دوم گوشیم زنگ خورد ، شمارش نا اشنا بود ، قطع کردم تا آدرس و به راننده اسنپ بدم . _میرم خیابو
#قسمت_سوم
در جا قفل زده شد
پسره با لبخندی که به نظرم شیطانی بود گفت
_ چته خانوم ، دیدم عجله داری وقتمو گذاشتم تو رو ببرم عزیزممم.
تموم تنم شروع به لرزیدن کرد
_ تو رو خدا ولم کن . بزار برم من تازه عروسم دامن منو لکه دار نکن
صدای خنده ی بلندش رعشه به تنم انداخت . به نظرم ترسناک ترین صدا بود .
تا خواستم لب باز کنم باز به آه و ناله .
خودش حرف زد
_ کاریت ندارم دختر ، صبر کن بتونم جایی نگه دارم ، نگه میدارم پیاده شو .
من پسر دو خونه بالایی تونم . چند باری هم دیدمت . شاید تو منو نمیشناسی ولی هیچ کاری باهات ندارم ، چرا ترسیدی آخه تو .
یکم آروم شدم ولی فقط یکم
_ چرا گفتی اسنپی هستی ؟
_ برای اینکه عجله داشتی و خیلی هم بامزه بودی همسایه
چند لحظه ای ک موند ادامه داد
_ خب حالا ببرمت خونه ی مادرت یا همین جا پیاده میشی ؟
_ من ..... من ... نمیدونم
بازم خندید
_ چقدر سخت میگیری تو . بیا من کمکت میکنم بری خونه ی مامانت ، تو هم خواهرتو با من رفیق کن ، نظرت چیه ؟
ادامه دارد 👇👇👇