عجایب
#قسمت_دوم گوشیم زنگ خورد ، شمارش نا اشنا بود ، قطع کردم تا آدرس و به راننده اسنپ بدم . _میرم خیابو
#قسمت_سوم
در جا قفل زده شد
پسره با لبخندی که به نظرم شیطانی بود گفت
_ چته خانوم ، دیدم عجله داری وقتمو گذاشتم تو رو ببرم عزیزممم.
تموم تنم شروع به لرزیدن کرد
_ تو رو خدا ولم کن . بزار برم من تازه عروسم دامن منو لکه دار نکن
صدای خنده ی بلندش رعشه به تنم انداخت . به نظرم ترسناک ترین صدا بود .
تا خواستم لب باز کنم باز به آه و ناله .
خودش حرف زد
_ کاریت ندارم دختر ، صبر کن بتونم جایی نگه دارم ، نگه میدارم پیاده شو .
من پسر دو خونه بالایی تونم . چند باری هم دیدمت . شاید تو منو نمیشناسی ولی هیچ کاری باهات ندارم ، چرا ترسیدی آخه تو .
یکم آروم شدم ولی فقط یکم
_ چرا گفتی اسنپی هستی ؟
_ برای اینکه عجله داشتی و خیلی هم بامزه بودی همسایه
چند لحظه ای ک موند ادامه داد
_ خب حالا ببرمت خونه ی مادرت یا همین جا پیاده میشی ؟
_ من ..... من ... نمیدونم
بازم خندید
_ چقدر سخت میگیری تو . بیا من کمکت میکنم بری خونه ی مامانت ، تو هم خواهرتو با من رفیق کن ، نظرت چیه ؟
ادامه دارد 👇👇👇