1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظه ترکیدن چکش زیر دستگاه پرس
هدایت شده از حکایت های بهلول
شدم زن پنهانی حاج غفار صاحب کارگاهی که من کارگرش بودم
هرشب توی کوچه پشتی کارگاه پنهان میشدم تا سوارم کنه و باهاش برم خونه
عجیب بود که حاج رسول حتی دستش هم بهم نمی خورد اما اصرار داشت هر شب باهاش به خونه برم ...
این داستان مهیج و اینجا بخون 👇
https://eitaa.com/joinchat/2123235837C58a1f703d4
لینک به زودی باطل میشه ❌