-اکبـَرپرست.
-
عرشخندیدروبهلبخندش؛
چهبگویمکهعشقعاشقشد
جبرییلازبهشتگلمیریخت
بعدازآنروزبودلایقشد
خواندجبریلسورهقدری؛
کهپرازآیههایکوثربود
تارسولخدابهخودآمد!
دستزهرابهدستِحیدربود:)
-اکبـَرپرست.
-
غـزل رسیـد به هجـده قصیـدهی غـزلی
نگـاه فاطمـه افـتاد در نگـاه علی..(:
-اکبـَرپرست.
-
یادچشمانزهرا
کنددربخیبررا
اخراوتوانِبازویعلیست؛
همیناستجنگیدهبیزرهمولا:)