اَلعَبْد ؛
فکت ⁷³ : گاهی غم چنان ریشه به جانم میزند که گمان میکنم الان است که روحم از تنم جدا شود .
فکت ⁷⁴ : وقتی نصفه شبها مرور میکنم ؛ شعفی بهم دست میده که اگه کسی یه دوربین مخفی بذاره تو اتاقم ؛ میبینه که حالم با حال ِیه مست فرقی نداره . .
خدا سایهٔ قرآن رو از سر ما کم نکنه .
اَلعَبْد ؛
فکت ⁷⁴ : وقتی نصفه شبها مرور میکنم ؛ شعفی بهم دست میده که اگه کسی یه دوربین مخفی بذاره تو اتاقم ؛ م
فکت ⁷⁵ : محبوبم! ؛ اگر بودی آنقدر برایت حجاز و بیات و نهاوند میخواندم تا مدهوش شوی ؛ مست شوی ؛ و به پرواز درآیی !
فکت ⁷⁶ : انسان وقتی با معرفت عمیق ؛ به حرم میرود ؛
گویی محمّد مصطفیٰ ست که به معراج رفتهست !