eitaa logo
میراث امامان
271 دنبال‌کننده
130 عکس
3 ویدیو
29 فایل
مطالعاتی در خصوص روایات برجای‌مانده از امامان اهل بیت علیهم السلام در تراث اسلامی کانال در تلگرام: https://t.me/Al_Meerath ارتباط با ادمین: @KhorvashAmirhasan
مشاهده در ایتا
دانلود
سکوت قرآن نسبت به تعدد قرائات پیشتر نشان داده شد که بر اساس انواع شواهد تاریخی قرآن بر یک قرائت نازل شده و انگارهٔ تعدد نزول قرائات در دوره‌ای متأخر از نزول قرآن در فضای عامه پدید آمده است. در اینجا به استدلالی مبتنی بر سکوت قرآن، جهت انکار تعدد نزول قرائات خواهیم پرداخت: نخستین منبع مکتوب و معتبری که دربارۀ قرآن اطلاعات مهمی را به دست می‌دهد، خود قرآن است؛ چه در قرآن در آیات بسیاری بارها و بارها دربارۀ خود قرآن و ویژگی‌هایش و نسبتش با دیگران و مواجهۀ دیگران با آن سخن گفته می‌شود؛ از جمله این مباحث در قرآن آمده است: قرآن جداجدا نازل شده که با درنگ بر مردم خوانده شود (الإسراء: 106). کافران می‌گویند که چرا قرآن یک‌پارچه بر پیامبر (ص) نازل نشده؟ این جداجدا نازل‌شدن به دلیل آن است که دل پیامبر (ص) استوار شود و آیات تدریجاً بر مردم خوانده شود (الفرقان: 32). آیات قرآن هم‌گون هستند (الزمر: 23) و در قرآن هر قسم مثلی آمده (الإسراء: 41، 89؛ الکهف: 54؛ الروم: 58؛ الزمر: 27) و برخی آیات قرآن محکم و برخی متشابه است (آل عمران: 7). برخی از آیات قرآن نسخ شده و برخی دیگر به کلّی فراموشانده شده است (البقرة: 103). قرآن در شبی مبارک (الدخان: 3) -شب قدر (القدر: 1)- در ماه رمضان (البقرة: 185) نازل شده است. قرآن شعر نیست (یس: 69). قرآن برای پندگرفتن آسان ساخته شده (القمر: 17، 22، 32، 40) و آیاتش مشروح و تفصیل‌یافته است (الأعراف: 52؛ هود: 1؛ فصلت: 3) و به زبان عربی نازل شده است (یوسف: 2؛ طه: 113؛ الزمر: 28؛ الشوری: 7؛ الزخرف: 3؛ الأحقاف: 12). قرآن تصدیق‌کنندۀ کتب پیشین از جمله تورات و انجیل است (آل عمران: 3؛ المائدة: 48؛ الأنعام: 92؛ الأحقاف: 12). این قرآن بیشتر چیزهایی را که بنی‌اسرائیل در آن اختلاف دارند، برایشان بازگو می‌کند (النمل: 76). هدف از نزول قرآن هم تبیین بحث‌های اختلافی بوده (النحل: 64) و این کتاب هرچیزی را آشکار می‌کند (النحل: 89). در قرآن به خود قرآن بارها تحدّی شده (یونس: 38؛ القصص: 49) و البته تذکر داده شده که اگر همۀ جن و انس اجتماع کنند که مانند قرآن را بیاورند، چنین کاری از آنان ساخته نیست (الإسراء: 88). پیامبر (ص) مأمور به تلاوت قرآن است (النمل: 92؛ العنکبوت: 45) و قرآن را به افراد تعلیم می‌دهد (البقرة: 151؛ آل عمران: 164؛ الجمعة: 2). پیامبر (ص) پیش از نزول قرآن امیدی به نزول چنین کتابی بر خود نداشته (القصص: 86) و پیش از وحی نمی‌دانست که کتاب و ایمان چیست (الشوری: 52) و پیش‌تر کتابی نخواند و با دستش ننوشته (العنکبوت: 48). هنگامی که وحی دارد نازل می‌شود، پیامبر (ص) نباید عجله کند که آیه را پیش از اتمام وحی بخواند (طه: 114). نیز گفته که پیامبر (ص) نباید در خواندن قرآن عجله کند و باید پس از قرائت قرآن از جانب خدا، آن را بخواند (القیامة: 16-18). برخی سؤالات غیر لازم اگر هنگام نزول قرآن پرسیده شود، جوابش آشکار می‌شود (المائدة: 101). هنگامی که قرآن خوانده می‌شود، باید به خدا از شر شیطان رانده‌شده پناه برد (النحل: 98). همچنین هنگامی که قرآن خوانده می‌شود، باید به آن گوش فراداد و سکوت کرد (الأعراف: 204). بنی‌اسرائیل چون قرآن نزدشان آمد، بدان کافر شدند (البقرة: 89)، مشرکان می‌گویند که پیامبر (ص) قرآن را به افتراء به خدا بسته است (یونس: 38). کافران می‌گویند که به قرآن ایمان نمی‌آورند (سبأ: 31). همچنین می‌گویند که چرا قرآن بر مردی بزرگ از یکی از دو شهر [مکه و طائف] نازل نشده؟ (الزخرف: 31). هنگامی که خدا به یگانگی در قرآن یاد می‌شود، مشرکان گریزان می‌شوند (الإسراء: 45) و نیز کافران می‌گویند که به این قرآن گوش ندهید و در [هنگام تلاوت آن] جنجال کنید! باشد که غلبه یابید! (فصلت: 26). جن نیز در مواجهه با قرآن واکنشی داشته که قرآن بازتاب می‌دهد (الأحقاف: 29-32؛ الجن: 1-19). @Al_Meerath
با وجود اینکه قرآن بحث‌های مختلفی دربارۀ خودش و نسبت دیگران با خودش دارد، هیچ‌گاه اشاره‌ای به این ویژگی عجیب نکرده که متنش نزول متعدد و مختلف داشته باشد. مهم‌تر اینکه در قرآن گفته شده که به هنگام تبدیل آیه‌ای با آیه‌ای توسط خدا (نسخ) برخی اشکال می‌کنند که پیامبر (ص) بر خدا افتراء زده است (النحل: 101). افزون بر این، کافران برای موجه نشان‌دادن فرضیۀ دروغین‌بودن قرآن گفته‌اند که قرآن اساطیر پیشینیان است که پیامبر (ص) گفته است که برایش بنویسند و شب و روز بر او املا می‌شود (الفرقان: 4-5). با این حال، قرآن هیچ اشاره‌ای نمی‌کند به اینکه مشرکان اشکال کرده باشند که چرا هر آیه به اشکال مختلف نازل و قرائت می‌شود و متن تثبیت‌شده‌ای ندارد و پیامبر (ص) هر بار متن جدیدی را به خدا منسوب می‌کند! با اینکه حجم تغییر در تعدد قرائات بسیار بیشتر از نسخ است. اگر چنین امری در زمان نزول وجود داشت، بهترین شاهد بر افتراء و بشری‌بودن متن می‌شد و باید مشرکین بر آن تمرکز می‌کردند. همچنین قرآن گزارش می‌کند که کسانی که امیدی به ملاقات با خدا ندارند می‌گویند که قرآنی جز این قرآن را بیاور یا آن را تبدیل کن: «وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» (يونس: 15). در اینجا اگر فرایند تغییر الفاظ با مترادفش در متن قرآن فرایندی عادی بوده باشد که در زمان پیامبر (ص) توسط ایشان رخ دهد، طبیعی است که مشرکان اشکال کنند که پیامبر (ص) بارها چنین کرده و چرا فقط ناظر به تبدیل مورد دلخواه ما این کار ممنوع است؟! همچنین قرآن دعوت به تدبّر در قرآن می‌کند و می‌گوید که اگر متن از جانب غیر خدا بود، حتماً اختلاف فراوانی در آن یافت می‌شد: «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا» (النساء: 82). اگر در زمان نزول، هر آیه از سوی پیامبر (ص) به اشکال مختلفی خوانده می‌شد، طبیعی بود که خود همین اختلاف در متن، مورد اشکال مشرکان قرار گیرد و قرآن به آن اشکال واکنش نشان دهد. در مجموع به نظر می‌رسد فارغ از دیگر شواهد تاریخی، اگر فقط خود متن قرآن را در نظر بگیریم درمی‌یابیم که تعدد نزول قرائات انگاره‌ای است که زمانی که قرآن نازل شده، وجود نداشته و تثبیت‌شدن متن قرآن نیز مربوط به پیش از شکل‌گیری این انگاره است. @Al_Meerath
📗 ابوبصیر و انتخاب بهشت عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ لَهُ أَنْتُمْ وَرَثَةُ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ نَعَمْ قُلْتُ رَسُولُ اللَّهِ ص وَارِثُ الْأَنْبِيَاءِ عَلِمَ كُلَّ مَا عَلِمُوا قَالَ لِي نَعَمْ قُلْتُ فَأَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَى أَنْ تُحْيُوا الْمَوْتَى وَ تُبْرِءُوا الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ قَالَ نَعَمْ بِإِذْنِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ لِيَ ادْنُ مِنِّي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَمَسَحَ عَلَى وَجْهِي وَ عَلَى عَيْنَيَّ فَأَبْصَرْتُ الشَّمْسَ وَ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ الْبُيُوتَ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فِي الْبَلَدِ ثُمَّ قَالَ لِي أَ تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ هَكَذَا وَ لَكَ مَا لِلنَّاسِ وَ عَلَيْكَ مَا عَلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَوْ تَعُودَ كَمَا كُنْتَ وَ لَكَ الْجَنَّةُ خَالِصاً قُلْتُ أَعُودُ كَمَا كُنْتُ فَمَسَحَ عَلَى عَيْنَيَّ فَعُدْتُ كَمَا كُنْتُ. قَالَ فَحَدَّثْتُ ابْنَ أَبِي عُمَيْرٍ بِهَذَا فَقَالَ أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ (الکافي، ج1، ص470؛ مشابه: بصائر الدرجات، ج1، ص269). علی بن حکم از مثنّى الحناط از ابوبصیر نقل کرده‌ که گفت: بر ابوجعفر [باقر] (ع) وارد شدم و گفتم: شما وارثان رسول خدا (ص) هستید؟ فرمود: بله. گفتم: رسول خدا (ص) وارث پیامبران بود و تمام آنچه را که آنان می‌دانستند، می‌دانست؟ به من فرمود: بله. گفتم: شما قادر هستید که مردگان را زنده کنید و نابینا و مبتلا به برص را شفا دهید؟ فرمود: بله، به اذن خدا. سپس به من فرمود: ای ابامحمد! نزدیک بیا! نزدیک شدم، پس بر صورت و چشمانم دست کشید. پس خورشید، آسمان، زمین، خانه‌ها و تمام چیزهایی را که در شهر بودند دیدم. سپس به من فرمود: آیا دوست داری در همین حال بمانی و در روز قیامت همان چیزی را داشته باشی که مردم دارند و همان چیز بر تو باشد که بر آنان است، یا اینکه به حالت قبلی خود بازگردی و بهشت خالص از آن تو باشد؟ گفتم: دوست دارم به حالت قبلی خود بازگردم. پس بر چشمانم دست کشید و به حالت اول بازگشتم. [علی بن حکم] گفت: این نقل را برای ابن ابی‌عمیر روایت کردم. او گفت: شهادت می‌دهم که این حقیقت دارد، همان‌طور که روز روشن حقیقت دارد. @Al_Meerath
📕 مردن بر غیر دین محمد (ص) حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ الْجُشَمِيُّ، ثَنَا الْوَلِيدُ، عَنِ ابْنِ عُيَيْنَةَ قَالَ: دَخَلْتُ الْمَدِينَةَ فَإِذَا أَنَا يَعْنِي بِرَجُلٍ يَتَهَادَى بَيْنَ رَجُلَيْنٍ، فَقُلْتُ: مَنْ هَذَا؟ فَقَالُوا: ‌جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قُلْتُ: مَنِ الَّذِي عَلَى يَمِينِهِ؟ قَالُوا: أَيُّوبُ السَّخْتِيَانِيُّ قُلْتُ: مَنِ الَّذِي عَنْ يَسَارِهِ؟ قَالُوا: عَمْرُو بْنُ دِينَارٍ، فَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقُلْتُ: حَدِّثْنِي فَقَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وَكَانَ خَيْرَ مُحَمَّدِيٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، أَنَّ النَّبِيَّ ص بَصُرَ بِرَجُلٍ يُصَلِّي فِي الْمَسْجِدِ، يَنْقرُ كَمَا ‌يَنْقرُ ‌الْغُرَابُ، فَقَالَ: «لَوْ مَاتَ هَذَا لَمَاتَ عَلَى غَيْرِ دِينِ مُحَمَّدٍ» (المحدث الفاصل، ص198؛‌ همین حدیث -بدون مقدمه- از سفیان از امام باقر: الإیمان للعدني، ص97؛ السنة للخلال، ج4، ص149). نقل شده از سفیان بن عیینه (د. 197ق) که گفت: وارد مدینه شدم و دیدم مردی میان دو نفر حرکت می‌کند. پرسیدم: این مرد کیست؟ گفتند: جعفر بن محمد. پرسیدم: چه کسی در سمت راست اوست؟ گفتند: ایوب سختیانی. پرسیدم: چه کسی در سمت چپ اوست؟ گفتند: عمرو بن دینار. پس در برابرش ایستادم و گفتم: برایم حدیث بگو. او گفت: پدرم محمد بن علی که بهترین فرد از فرزندان محمد (ص) بر روی زمین بود، از پدرش علی بن الحسین نقل کرد که پیامبر (ص) مردی را دید که در مسجد نماز می‌خواند و [در سجده] همچون کلاغ [بر زمین] نوک می‌زند [سجده‌هایش خیلی سریع بود]. پس فرمود: «اگر این مرد در این حال بمیرد، بر غیر دین محمد مرده است!». حدیث پیامبر (ص) دربارۀ سرعت سجده را قاسم بن عمرو عبدی و زرارة بن اعین نیز از امام باقر (ع) نقل کرده‌اند: حدثنا عبدة بن سليمان، عن ابن أبي عروبة، عن القاسم بن عمرو، عن أبي جعفر، أن النبي ص رأى رجلا ينكت برأسه في سجوده، فقال: «لو مات هذا وهذه صلاته مات على غير ديني» (مصنف ابن أبي شیبة، ت الحوت، ج1، ص258). عنه عن ابن فضال عن عبد الله بن بكير عن زرارة قال سمعت أبا جعفر ع يقول دخل رجل مسجدا فيه رسول الله ص فصلى فخفف سجوده دون ما ينبغي أو دون ما يكون من السجود فقال رسول الله ص نقر كنقر الغراب لو مات مات على غير دين محمد ص‏ (المحاسن، ج1، ص79؛ مشابه: ثواب الأعمال، ص222). @Al_Meerath
ضرورت علم برای تدین و تحذیر از نسبت‌دادن چیزی به خدا و اولیای دین بدون علم - «وَ لا تَقْفُ‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم‏» (الإسراء: 36)؛ - «إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا» (النجم: 28؛ یونس: 36)؛ - «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ... وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون‏» (الأعراف: 33) - «إِنَّما يَأْمُرُكُمْ [الشيطان] بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‏» (البقرة : 169) - «يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَق‏» (النساء : 171) - يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيدا (الأحزاب: 70) در روایات معتبر بسیاری در کتاب کافی و دیگر منابع آمده است: 🔸 «... عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ [عَن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع] ... حَقُّ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَكُفُّوا عَمَّا لَا يَعْلَمُونَ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَقَدْ أَدَّوْا إِلَى اللَّهِ حَقَّهُ.» حق خدا بر بندگان اين است كه آنچه می دانند بگويند و از هر چه ندانند دست بدارند، و دم فرو بندند. چون چنين كنند حق خدا را ادا کرده‌‏اند. 📚محاسن، ص205 عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ الْوَاسِطِيِّ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ...»؛ الکافی، ج‏1، ص43 الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ؛ همان، ص50 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ (با همان متن و با وقوع ارسال خفی) 🔸دربارۀ روایات مختلف منقول از اهل بیت ع، به سند صحیح از امام هادی علیه السلام روایت شده است: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى قَالَ أَقْرَأَنِي دَاوُدُ بْنُ فَرْقَدٍ الْفَارِسِيُّ كِتَابَهُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ ع وَ جَوَابَهُ بِخَطِّهِ فَقَالَ: نَسْأَلُكَ عَنِ الْعِلْمِ الْمَنْقُولِ إِلَيْنَا عَنْ آبَائِكَ وَ أَجْدَادِكَ قَدِ اخْتَلَفُوا عَلَيْنَا فِيهِ كَيْفَ الْعَمَلُ بِهِ عَلَى اخْتِلَافِهِ إِذَا نَرُدُّ إِلَيْكَ فَقَدْ اخْتُلِفَ فِيهِ فَكَتَبَ وَ قَرَأْتُهُ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ قَوْلُنَا فَالْزَمُوهُ‏ وَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَرُدُّوهُ إِلَيْنَا...» در مکاتبه از امام هادی علیهم السلام پرسیدند: در مورد علم روایات نقل شده از پدران شما اختلاف شده است، پس برای آن که در این اختلاف به شما مراجعه کنیم، چگونه به آن روایات عمل می شود؟ پس فرمود: «آن چه را که دانستید گفتار ماست، بدان ملتزم باشید، و آن چه را که نمی دانید، (علم) آن را به ما وا گذارید. (و با آن حکم نکنید)» 📚بصائر الدرجات، ج‏1، ص525؛ مختصر البصائر، ص229؛ السرائر، ج‏3، ص584 از کتاب مسائل الرجال محمد بن عیسی بن عبید. 🔻این روایت اسناد بسیاری دارد. از جمله بابی در الكافي (ط - الإسلامية، ج‏1، ص42 بَابُ النَّهْيِ عَنِ الْقَوْلِ بِغَيْرِ عِلْم‏) و چند سند در الأمالي (للصدوق)، ص420 و کتاب التوحید. و در بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏2، ص113، ده ها آیه و پنجاه سند در این زمینه ارائه شده، و در میان آن اسناد صحیح مختلفی است. و موافقت آن با کتاب و سنت و اجماع و عقل جای هیچ تشکیکی در آن نمی‌گذارد. در این باره نیز نگر: فواز، بین الغلو و التقصیر، ص13-18. @Al_Meerath
تحذیر از نسبت‌دادن چیزی به خدا و اولیای دین بدون علم (2) عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِيَّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِ فَفِيهِمَا هَلَكَ مَنْ هَلَكَ إِيَّاكَ أَنْ تُفْتِيَ النَّاسَ بِرَأْيِكَ أَوْ تَدِينَ بِمَا لَا تَعْلَمُ. نقل شده که امام صادق علیه‌السلام فرمود: بپرهیز از دو ویژگی که موجب هلاکت است: اینکه با رأی و سلیقه‌ات به مردم فتوی دهی و یا به چیزی بدون علم باور داشته باشی. 📚الکافی، ج1، ص42؛ و نیز: المحاسن، ص205 «عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِيَّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِ مُهْلِكَتَيْنِ أَنْ تُفْتِيَ النَّاسَ بِرَأْيِكَ وَ أَنْ تَقُولَ مَا لَا تَعْلَمُ.» و نیز: همان، «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ» با مضمون مشابه و ص204 به طریق دیگر. @Al_Meerath
تحذیر از نسبت‌دادن چیزی به خدا و اولیای دین بدون علم (3) عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ زِيَادِ بْنِ أَبِي رَجَاءٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَا عَلِمْتُمْ فَقُولُوا وَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَقُولُوا اللَّهُ أَعْلَم إِنّ الرّجُلَ لَيَنْتَزِعُ آيَةَ مِنَ الْقُرْآنِ يَخِرّ فِيهَا أَبْعَدَ مَا بَيْنَ السّمَاءِ وَ الْأَرْضِ.‏ (المحاسن، ج‏1، ص206؛ الكافي، ج‏1، ص42) از امام باقر علیه السلام: آنچه می‌دانید بگوئید و آنچه نمی‌دانید بگوئید خدا داناتر است. همانا شخص آیه‌ای از قرآن بیرون می‌کشد [تا به‌دلخواه خویش تفسیر کند]، از این رو به‌فاصله‌ای دورتر از میان آسمان و زمین می‌افتد. @Al_Meerath
اخبار من بلغ / ادله تسامح در سنن 1 أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ بَلَغَهُ عَنِ النَّبِيِّ ص شَيْ‏ءٌ فِيهِ الثَّوَابُ فَفَعَلَ ذَلِكَ طَلَبَ قَوْلِ النَّبِيِّ ص كَانَ لَهُ ذَلِكَ الثَّوَابُ وَ إِنْ كَانَ النَّبِيُّ ص لَمْ يَقُلْهُ. 2 وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ بَلَغَهُ عَنِ النَّبِيِّ ص شَيْ‏ءٌ مِنَ الثَّوَابِ فَعَمِلَهُ كَانَ أَجْرُ ذَلِكَ لَهُ وَ إِنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمْ يَقُلْهُ. (محاسن، ص25. نیز: الكافي، ج‏2، ص87 به طرق دیگر از همین دو صحابی) از امام صادق عليه السّلام: كسى كه ثوابى را بر عملى بشنود و آن را بجا آورد، آن ثواب را ببرد. اگر چه آن [ثواب] چنان‌كه به او رسيده نباشد. روایت هشام در ثواب الأعمال چنین نقل شده است: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ [بن عیسی] عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هَاشِمِ بْنِ صَفْوَانَ [اقبال، وسائل، و بحار: عن هِشَامٍ عَنْ صَفْوَانَ] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ بَلَغَهُ شَيْ‏ءٌ مِنَ الثَّوَابِ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْ خَيْرٍ فَعَمِلَهُ كَانَ لَهُ أَجْرُ ذَلِكَ وَ إِنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمْ يَقُلْهُ. (ثواب الاعمال، ص132) ارسال خفی در نقل‌های ظاهراً متصل هشام از امام صادق ع شایع است (نگر: سرباز، واکاوی نقل های هشام بن سالم از امام صادق (ع)) و بعید نیست که در نقل خبر الکافی و المحاسن واسطه افتاده باشد. احتمال دارد منظور از صفوان، صفوان بن مهران باشد، هرچند فقط یک سند دیگر از هشام از صفوان یافت شد (المزار الكبير لابن المشهدي، ص240) چنانکه تنها یک سند هم از هشام بن سالم از محمد بن مروان یافت شد (بحار الأنوار، ج‏90، ص335) تحریرهای عامی خبر حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَرَفَةَ حَدَّثَنَا أَبُو يَزِيدَ خَالِدُ بْنُ حَيَّانَ الرَّقِّيُّ، عَنْ فُرَاتِ بْنِ سَلْمَانَ، وَعِيسَى بْنِ كَثِيرٍ، كِلَيْهِمَا عَنْ أَبِي رَجَاءٍ، عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي كَثِيرٍ، عَنْ أَبِي سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: ‌‌«‌مَنْ ‌بَلَغَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ‌شَيْءٌ فِيهِ فَضْلٌ فَأَخَذَهُ إِيمَانًا بِهِ، وَرَجَاءَ ثَوَابِهِ، أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ ذَلِكَ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ كَذَلِكَ» (جزء ابن عرفة، ص78؛ شرح مذاهب أهل السنة لابن شاهين، ص56-57 به طریق دیگر از خالد بن حیان؛ عدة الداعي، ص13 مرسلاً) ابن شاهین 6 طریق از 4 صحابی در این زمینه آورده است؛ که نقل‌ها از 3 صحابی دیگر چنین است: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سُلَيْمَانَ بْنِ الْأَشْعَثَ، ثنا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْمُكْتِبُ، ثنا إِسْمَاعِيلُ بْنُ يَحْيَى بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ، ثنا مِسْعَرُ بْنُ كِدَامٍ، عَنْ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيِّ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «‌مَنْ ‌بَلَغَهُ عَنِ اللَّهِ فَضْلُ شَيْءٍ مِنَ الْأَعْمَالِ يُعْطِيهِ عَلَيْهَا ثَوَابَ عَمَلِ ذَلِكَ الْعَمَلِ رَجَاءً ذَلِكَ ‌الثَّوَابَ، أَعْطَاهُ اللَّهُ ذَلِكَ ‌الثَّوَابَ، وَإِنْ لَمْ يَكُ مَا بَلَغَهُ حَقًّا» (ابن شاهین، همان، ص57 و به طریق دیگر از ابن عمر با تفاوت در الفاظ) حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ حَبِيبِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ الْقُرَشِيُّ، بِدِمَشْقَ، ثنا أَبُو أُمَيَّةَ، ثنا عَمْرُو بْنُ عُثْمَانَ، ثنا السَّرِيُّ بْنُ مَخْلَدٍ، عَنْ جُوَيْبِرٍ، عَنِ الضَّحَّاكِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «‌مَنْ ‌بَلَغَهُ ‌شَيْءٌ مِنَ الرَّغْبَةِ، فَعَمِلَ رَجَاءً ثَوَابَ تِلْكَ الرَّغْبَةِ، أُجْرِيَ لَهُ ثَوَابُ تِلْكَ الرَّغْبَةِ، وَإِنْ لَمْ يَكُنِ الرَّغْبَةُ عَلَى مَا بَلَغَهُ» (ابن شاهین، همان، ص58 و به طریق دیگر از جوبیر با افزوده: «قُلْتُهُ أَوْ لَمْ أَقُلْهُ فَأَنَا قُلْتُهُ») حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَغَوِيُّ، ثنا كَامِلُ بْنُ طَلْحَةَ، ثنا عَبَّادُ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، يَرْفَعُ الْحَدِيثَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: «‌مَنْ ‌بَلَغَهُ ‌فَضْلٌ ‌عَنِ اللَّهِ، فَعَمِلَ بِهِ، أَعْطَاهُ اللَّهُ ذَلِكَ الْفَضْلَ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ كَذَلِكَ» (ابن شاهين، ص58) @Al_Meerath
نکته‌ای دربارۀ معنای اخبار من بلغ ... با توجه به تفاوت عبارات تحریرهای روایت، جای پرسش است که در عبارت «لم یقله» مرجع ضمیر «ه» کدام یک از «شیء» یا «الثواب» است؟ در پاسخ باید گفت گرچه اصالت برخی نسخ ترجیح ندارد، ولی از چند جهت ارجاع ضمیر به «الثواب» ترجیح دارد: 1- فرض همسویی تحریرها. روایت صدوق تصریح کرده که اصل کار خیر بوده، و دو روایت ابن شاهین هم تصریح دارند که ضمیر به ثواب بر می‌گردد. 2- قدر متیقن از عبارت. «شَيْ‏ءٌ فِيهِ الثَّوَابِ» اعم از «الثواب» است، و به هر حال عبارت آخر ناظر به ثواب هم خواهد بود، ولی تردید است که آیا عبارت ناظر به اصل عمل هم هست؟ یعنی اگر اصل خیربودن عملی درست نباشد، و ثواب‌های خاصی هم در روایات نامعلوم برایش ذکر شود، آیا عامل به آن روایات، همان ثواب را می‌برد؟ در دلالت روایت تردید است. 3- عدم حکومت بر آیات و اخبار علم. آیات و اخباری از عمل به غیر علم و یا اخبار کذابان و برخی فرق نهی می‌کنند. حال در موارد تزاحم این اصل با اخبار من بلغ، جای پرسش است که این اصل علم، حاکم بر اخبار من بلغ است؟* یا اخبار من بلغ مخصّص عمل به علم در موضوع اعمال دارای ثواب است؟ از آن‌جا که دلالت اخبار من بلغ بر تسامح و توسعه اعتبار اخبار شاهد روشنی ندارد، دلیلی هم نداریم که بگوییم اخبار من بلغ در این مصادیق روایات نهی دسته اول را تخصیص می‌زند. نمونه آثار مرتبط: - کلانتری، علی اکبر، «تسامح در ادله سنن، قاعده ای ناکار آمد»، پژوهش های اعتقادی کلامی، ش17، 1389ش. - اسلامی، محمدتقی، اخلاق اسلامی و کاربست قاعده تسامح در ادله سنن، 1390ش. فاضل، محمدجواد، قاعده تسامح در ادله سنن، 1393ش. - همدانی، مصطفی، «نقد انگاره تسری «تسامح در ادله سنن» به ارزیابی سندی روایات اخلاقی»، پژوهشنامه اخلاق35، 1396ش. - سیدمجتبی نورمفیدی، مهدی اعلائی، قاعده تسامح در ادله سنن، مرکز فقهی ائمه اطهار (ع)، 1398ش. - جعفری، اکرم و دیگران، «واکاوی عوامل رویکرد به تسامح در ادله سنن»، علوم حدیث، ش90، 1397ش. - همو، «آسیب‌های کاربست قاعدۀ «تسامح در ادله سنن» در احادیث اخلاقی»، اخلاق وحیانی، ش18، 1399. - غوریانی رضوی، علی، «قاعدۀ تسامح در ادلۀ سنن؛ نفی یا اثبات»، پژوه نامه فقه و علوم اسلامی، 18ش، 1401ش. - حسینی فرزانه، سید احمد، «تبیین قاعده تسامح در ادله سنن و مکروهات»، پژوهش های مطالعات اسلامی معاصر، ش6، 1402ش. - دلبری، سیدعلی؛ رضوی، غلامرضا، محقق، البرز، «امکان‌سنجی گستراندن قاعدۀ تسامح در ادلّۀ سنن به روایات فضائل و مصائب اهل بیت(ع)»، مشکات، ش156، 1402ش. _____ * بدین صورت که اخبار من بلغ، بر فرض صحت، در فضای همان روایات دسته اول و نیز در فضای مواجهه عقلایی با عموم احادیث صادر شده باشند. یعنی مثلاً اگر کسی دنبال اطمینان و قرائن علم‌آفرین باشد، باز از خطا مصون نیست، و در موارد خطا عامل به آن اخبار از ثواب محروم نمی‌شود. @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
وصف امام جواد (ع) در روایتی عامی حَدَّثَنَا الْحَاكِمُ أَبُو عَلِيٍّ الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ الْبَيْهَقِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الصَّوْلِيُّ* قَالَ حَدَّثَنَا عَوْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ
بْنُ
مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبَّادٍ وَ كَانَ يَكْتُبُ لِلرِّضَا ع ضَمَّهُ إِلَيْهِ الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ قَالَ: مَا كَانَ ع يَذْكُرُ مُحَمَّداً ابْنَهُ إِلَّا بِكُنْيَتِهِ يَقُولُ كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ كُنْتُ أَكْتُبُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ صَبِيٌّ بِالْمَدِينَةِ فَيُخَاطِبُهُ بِالتَّعْظِيمِ وَ تَرِدُ كُتُبُ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي نِهَايَةِ الْبَلَاغَةِ وَ الْحُسْنِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ أَبُو جَعْفَرٍ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي مِنْ بَعْدِي. (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص240) از محمّد بن یحیی بن ابي عبّاد كاتب حضرت رضا عليه السّلام كه فضل بن سهل او را بر اين خدمت گماشته بود روايت كرده‌اند كه گفت: آن حضرت هيچ گاه از فرزندش محمّد مگر با كنيه یاد نمى‏‌کرد. چنانکه مي‌فرمود: ابو جعفر به‌من نامه‌‏اى فرستاده، يا من به ابو جعفر چنين نوشتم، در حالى كه او هنوز كودكی در مدينه بود، ولى امام با كمال احترام با او خطاب می‌کرد، و وى نيز با نهايت بلاغت و شيوائى پاسخ مي‌داد، و يك بار شنيدم امام می‌فرمود: وصىّ و جانشينم در ميان خاندانم پس از من ابو جعفر است. _________ * کتاب الأوراق في اخبار آل العباس و أشعارهم صولی (م 335ق) از منابع مهم عیون اخبار الرضا (برای بیش از 50 روایت) است، که صدوق ره همواره از طریق بیهقی (با سماع در 352ق) از آن نقل می‌کند. نسخۀ بخش‌هایی (مانند أخبار الراضي بالله والمتقي لله) از این موسوعه تاریخی و ادبی برجامانده است. @Al_Meerath
⚜️نخستین نمازگزار با پیامبر خدا (ص) حدثنا شعبة ، عن سلمة بن كهيل ، عن حبة العرني، قال: سمعت عليا ، يقول: «أنا ‌أول ‌من ‌صلى مع رسول الله ص» (مسند أبي داود الطیالسي، ج1، ص147؛ مشابه: الطبقات الکبیر، ط الخانجي، ج3، ص20؛ مصنف ابن أبي شیبة، ت الحوت، ج7، ص13؛ مسند أحمد، ط الرسالة، ج2، ص377). نقل شده از حَبَّۀ عُرَنی (د. 76ق) که گفت: شنیدم که علی (ع) می‌فرمود: من نخستین کسی هستم که با پیامبر خدا (ص) نماز خواندم. حدثنا شعبة، قال: أخبرني عمرو بن مرة، قال: سمعت أبا حمزة، عن زيد بن أرقم، قال: «‌أول ‌من ‌صلى مع رسول الله ص علي» (مسند أبي داود الطیالسي، ج2، ص16؛ مشابه: الطبقات الکبیر، ج3، ص19؛ مسند ابن الجعد، ص29؛ مسند أحمد، ج32، ص35، 58). نقل شده از زید بن ارقم (د. 66ق) -از اصحاب پیامبر (ص)- که گفت: نخستین کسی که با پیامبر خدا (ص) نماز خواند، علی (ع) بود. حدثنا أبو عوانة، عن أبي بلج، عن عمرو بن ميمون، عن ابن عباس... وبه عن ابن عباس، قال: «أول من صلى مع رسول الله ص بعد خديجة علي» (مسند أبي داود الطیالسي، ج4، ص469-470؛ مشابه: الطبقات الکبیر، ج3، ص20؛ مسند أحمد، ج5، ص475). نقل شده از عبدالله بن عباس (د. 67ق) که گفت: نخستین کسی که پس از خدیجه با پیامبر خدا (ص) نماز خواند، علی (ع) بود. أخبرنا محمد بن عمر قال: أخبرنا إبراهيم بن نافع وإسحاق بن حازم عن ابن أبي نجيح عن مجاهد قال: ‌أول ‌من ‌صلى علي وهو ابن عشر سنين (الطبقات الکبیر، ج3، ص19). نقل شده از مجاهد بن جبر (د. 100ق یا پس از آن) -از اصحاب ابن عباس- که گفت: نخستین کسی که نماز خواند، علی (ع) بود؛ در حالی که ده سال داشت. @Al_Meerath
اعتبارسنجی خبر عرضۀ امام جواد (ع) به قیافه‌شناسان ✍️امیرحسن خوروش دو نقل در کافی کلینی، الهدایه الکبری خصیبی، و دلائل الإمامه آمده که از تردید و طعن برخی در خصوص امام جواد (ع) می‌گوید و در آن دو گفته شده که امام جواد (ع) به قیافه‌شناس‌ها عرضه شدند. این دو خبر از سویی مورد توجه برخی از تاریخ‌پژوهان چون دکتر سید حسین مدرسی طباطبایی قرار گرفته است و از سوی دیگر مورد انتقاد شدید برخی از عالمان حدیث‌شناس چون آیت الله سید احمد مددی قرار گرفته است. در نوشتۀ حاضر به اعتبارسنجی این دو خبر توجه می‌کنیم. متن کامل یادداشت: https://deraayaat.ir/muhammad_al-jawad/ @Al_Meerath