میراث امامان
📗 فضل کتاب خدا (1) علي عن أبيه عن عبد الله بن المغيرة عن سماعة بن مهران قال قال أبو عبد الله ع إن ال
📗 فضل کتاب خدا (3)؛ آمرزشخواهی با قرآن
حدثنا حسين بن علي، عن جعفر بن محمد، قال: حدثني زيد بن علي، قال: مررت بأبي جعفر وهو في داره، وهو يقول: «اللهم اغفر لي بالقرآن، اللهم ارحمني بالقرآن، اللهم اهدني بالقرآن، اللهم ارزقني بالقرآن»
(مصنف ابن أبي شیبة، ت الحوت، ج6، ص151).
ابن ابیشیبه (د. 235ق) روایت میکند از حسین بن علی جعفی (د. 203ق) از امام صادق (ع) از زید بن علی که گفت: [شبهنگام] بر ابوجعفر [محمد بن علی باقر] (ع) گذشتم در حالی که در خانهاش بود و میگفت: «خدایا مرا به قرآن بیامرز! خدایا به من به قرآن رحم کن! خدایا مرا به قرآن هدایت کن! خدایا به من به قرآن روزی [/عافیت] بده!».
دربارۀ سند حدیث
ابن ابیشیبه (د. 235ق) که از مهمترین راویان حسین بن علی جعفی است، این حدیث را از او از «جعفر بن محمد» نقل کرده است. حسین بن حسن حلیمی (د. 403ق) نیز این حدیث را به صورت مرسل از «جعفر بن محمد» آورده و البته متن او، تفاوتهایی با متن ابن ابیشیبه دارد که نشان میدهد، مصدر او ابن ابیشیبه نبوده است: «وروي عن جعفر بن محمد قال: حدثني زائر، أنه مر بأبي جعفر في داره التي بمكة من آخر الليل وهو يدعو ويقول: "اللهم اغفر لي بالقرآن، اللهم ارحمني بالقرآن، اللهم إهدني بالقرآن، اللهم عافني بالقرآن» (المنهاج في شعب الإیمان، ج2، ص222-223).
با این حال، یحیی بن حسین شجری (د. 499ق) این نقل را به سندش از مسلم بن جناده از حسین بن علی جعفی از زائده از زید بن علی روایت کرده است: «حدثنا أبو بكر أحمد بن جعفر بن محمد الفقيه، إملاء، قال: أخبرنا أبو بكر أحمد بن محمد بن عبد الله بن عمر بن عبد العزيز الكرجي، قال: أخبرنا أبو سعيد الحسن بن محمد بن الحسن، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن مفلس، قال: حدثنا مسلم بن جنادة، قال: حدثنا حسين بن علي، عن زائدة، قال: حدثني الإمام الشهيد أبو الحسين زيد بن علي، عليهما السلام، أنه مر بأبي جعفر يعني الباقر، في داره بمكة في آخر الليل وهو يقول: اللهم اغفر لي بالقرآن اللهم عافني بالقرآن، اللهم ارحمني بالقرآن، اللهم اهدني بالقرآن» (ترتیب الأمالي الخمیسیة، ج1، ص157).
به نظر میرسد حضور نام زائده (بن قدامه) که شیخ اصلی حسین بن علی جعفی است در سند شجری حاصل وهم راوی باشد؛ چه در دو مصدر متقدم مستقل (ابن ابیشیبه و حلیمی) حسین بن علی این حدیث را از «جعفر بن محمد» روایت میکند. همچنین زائده نقلی دیگر از زید بن علی ندارد و جایگزینکردن شیخ نادر با شیخ اصلی در روایت شاگردان شخص، شایع است.
حسین بن علی جعفی نقل دیگری نیز از امام صادق (ع) دارد: «حدثنا حسين بن علي، قال: سألت جعفرا، عن وقت الظهر، فقال: "إذا زالت الشمس"، ثم قال: "اسمع، لأن يؤخرها رجل حتى يصلي العصر خير له من أن يصليها قبل أن تزول"» (مصنف ابن أبي شیبة، ج1، ص286). مشابه همین مضمون در روایات شیعه نیز آمده که مؤید درستی ارتباط حسین بن علی جعفی با امام صادق (ع) است:
علي بن الحسن الطاطري قال حدثني عبد الله بن وضاح عن سماعة بن مهران قال قال لي أبو عبد الله ع إياك أن تصلي قبل أن تزول فإنك تصلي في وقت العصر خير لك أن تصلي قبل أن تزول (تهذیب الأحکام، ج2، ص141).
عنه عن محمد بن الحسن العطار عن أبيه عن أبي عبد الله ع قال: لأن أصلي الظهر في وقت العصر أحب إلي من أن أصلي قبل أن تزول الشمس فإني إذا صليت قبل أن تزول الشمس لم تحتسب لي و إذا صليت في وقت العصر حسبت لي.
عنه عن محمد بن الحسن العطار عن عبد الله بن سليمان عن أبي عبد الله ع قال: لأن أصلي الظهر في وقت العصر أحب إلي من أن أصلي قبل أن تزول الشمس فإني إذا صليت قبل أن تزول الشمس لم تحسب لي و إذا صليت في وقت العصر حسبت لي (تهذیب الأحکام، ج2، ص254).
@Al_Meerath
🔸«این شمشیر پوزش میطلبد!»؛ گزارشی کهن از رشادت امیرالمؤمنین (ع) در جنگ جمل
حدثنا عيسى بن يونس، عن الأعمش، عن رجل، قد سماه قال: شهدت يوم الجمل فما دخلت دار الوليد إلا ذكرت يوم الجمل ووقع السيوف على البيض قال: كنت أرى عليا يحمل فيضرب بسيفه حتى ينثني ثم يرجع فيقول: لا تلوموني ، ولوموا هذا، ثم يعود فيقومه
(مصنف ابن أبي شیبة، ت الحوت، ج7، ص534).
نقل شده از اعمش (د. 148ق) از مردی که نامش را برد که گفت: در روز جمل حاضر بودم، پس هیچگاه وارد دارالولید [1] نشدم مگر اینکه به یاد روز جمل و برخورد شمشیرها با کلاهخودها افتادم. علی (ع) را میدیدم که حمله میبرد و شمشیر میزد تا شمشیرش خم میشد و بازمیگشت و میگفت: مرا سرزنش نکنید و این شمشیر را سرزنش کنید! سپس برمیگشت و شمشیر را اصلاح میکرد.
حدثنا وكيع، قال: حدثنا الأعمش، عن شمر، عن عبد الله بن سنان الأسدي، قال: رأيت عليا يوم صفين ومعه سيف رسول الله صلى الله عليه وسلم ذو الفقار قال: فنضبطه فيفلت فيحمل عليهم ، قال: ثم يجيء ، قال: ثم يحمل عليهم ، قال ، فجاء بسيفه قد تثنى ، فقال: إن هذا يعتذر إليكم
(مصنف ابن أبي شیبة، ج7، ص552؛ مشابه به نقل از سریج بن یونس از وکیع: مکارم الأخلاق لابن أبي الدنیا، ص58).
نقل شده از اعمش از شمر بن عطیه از عبدالله بن سنان اسدی که گفت: علی (ع) را در روز صفین [صح: جمل] [2] دیدم در حالی که شمشیر پیامبر خدا (ص) -ذوالفقار- با او بود. ما علی (ع) را میگرفتیم [که به جنگ نرود] و او میگریخت و بر آنان حمله میبرد. سپس بازمیگشت. پس بار دیگر حمله میبرد. پس شمشیرش را که خمیده شده بود، آورد و گفت: این از شما پوزش میخواهد!
پاورقی
1. دارالولید مکانی بزرگ (الأصل للشیباني، ت بوینوکالن، ج7، ص261) در کوفه بوده که قصّارهای کوفه در آن بودهاند (أخبار الدولة العباسیة، ص260؛ تجارب الأمم، ج2، ص195). صدای شمشیر شبیه صدای قصّارها است (الکامل في التاریخ، ت تدمري، ج3، ص328) و در نقلهایی از کوفیان صدای شمشیرها در روز جمل به (صدای قصّارهای) دارالولید تشبیه شده است (مصنف ابن أبي شیبة، ج7، ص537، از عبدخیر؛ مقتل علي لابن أبي الدنیا، ص24، از ابونمیر شیبانی) که به دلیل شباهت صدای ضرب (سنگ بر پارچه توسط) قصّارهای دارالولید به صدای شمشیر بوده است (تجارب الأمم، ج1، ص502 [البته در این نقل به اشتباه دارالولید در بصره فرض شده]؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید، ج1، ص248).
2. این گزارش در واقع دربارۀ روز جمل است و ذکر روز صفین به جای جمل از توهم راوی است؛ چه در نقل ابن ابیشیبه از عیسی بن یونس از اعمش روز جمل ذکر شده و تشبیه به دارالولید آمده که چنانکه گفته آمد، این تشبیه مربوط به جمل است. همچنین در نقلی دیگر از اعمش از عبدالله بن سنان کاهی -راوی همین نقل وکیع از اعمش- مشابه همین گزارش آمده و به جای صفین، جمل یاد شده است:
حدثني عيسى بن عبد الرحمن المروزي، قال: حدثنا الحسن بن الحسين العرني، قال: حدثنا يحيى بن يعلى الأسلمي، عن سليمان بن قرم، عن الأعمش، عن عبد الله بن سنان الكاهلي، قال: لما كان يوم الجمل ترامينا بالنبل حتى فنيت، وتطاعنا بالرماح حتى تشبكت في صدورنا وصدورهم، حتى لو سيرت عليها الخيل لسارت، ثم قال علي: السيوف يا أبناء المهاجرين. قال الشيخ: فما دخلت دار الوليد إلا ذكرت ذلك اليوم (تاریخ الطبري، ج4، ص532).
@Al_Meerath
معاویة بن ابیسفیان.pdf
حجم:
870.5K
معاویة بن ابیسفیان
بررسی حدیثی-کلامی بر پایۀ متون اهل سنت
✍ مهدی عسگری
در این پژوهش سعی بر آن است که با استفاده از چند محور به ایضاح مصداق سخن رسول خدا (ص) که فرمودند: «نخستین کسی که سنت من را تغییر میدهد، مردی از بنیاُمیّه است» پرداخته شود.
@Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
محبّت خدیجه روزی من شده
از عروه از عائشه نقل شده که گفت: بر هیچیک از همسران پیامبر (ص) حسد نورزیدم جز بر خدیجه. البته خدیجه را درک نکردم. پیامبر خدا (ص) چون گوسفندی را ذبح میکرد، میفرمود: آن را برای دوستان خدیجه بفرستید. روزی به خشم آمدم و گفتم: خدیجه؟! پیامبر خدا (ص) فرمود: محبّت او روزی من شده است (صحیح مسلم، ط دار الجیل، ج7، ص134).
از مسروق از عائشه نقل شده که گفت: پیامبر (ص) چون خدیجه را یاد میکرد او را به خوبی میستود. روزی بر او حسادت ورزیدم و گفتم: چه زیاد آن پیرزن را یاد میکنی؟! خداوند برتر از او را به جای او به تو داده! پیامبر (ص) فرمود: خداوند به جای او بهتر از او را به من نداده است. او به من ایمان آورد آنگاه که مردم به من کفر ورزیدند و مرا تصدیق کرد آنگاه که مردم مرا تکذیب کردند و مرا در مالش شریک کرد آنگاه که مردم مرا محروم داشتند و خداوند فرزندانی از او به من داد با آنکه مرا از داشتن فرزند از دیگر زنان محروم داشت (مسند أحمد، ط دار المنهاج، ج11، ص6003).
@Al_Meerath
📕 بازخوانی نقلی کهن از حذیفه دربارۀ اصحاب جمل
در دوازدهمین آیۀ سورۀ توبه آمده است: «وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ: و اگر پيمانشان را پس از تعهدشان شكستند و در دين شما طعنه زدند، پس با امامانِ كفر بجنگيد، كه آنان را عهد و پيمانى نيست، باشد كه بازايستند».
در نقلی کهن در مصادر عامه که با دو تحریر و به چند سند از زید بن وهب از حذیفة بن یمان روایت شده (نمودار اسناد نقلهای زید بن وهب از حذیفه)، آمده که حذیفة بن یمان -صحابی پیامبر (ص) که نامهای منافقان را میدانست و از فتن آینده باخبر بود- دربارۀ این آیه گفته است که هنوز با اهلِ این آیه (امامانِ کفر) جنگ نشده است. تحریرهای این گزارش از این قرار است:
نقل اعمش و حبیب بن حسان از زید بن وهب: حذیفه دربارۀ آیۀ «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ» گفت: «با اهل این آیه [= امامان کفر] هنوز جنگ نشده است».
نقل اسماعیل بن ابیخالد و اعمش (به صورت مختصر) از زید بن وهب: حذیفه دربارۀ آیۀ «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ» گفت: «از اصحاب این آیه [= امامان کفر] جز سه نفر باقی نمانده و از منافقان جز چهار نفر باقی نمانده است...».
از نقل نخست برمیآید که خدا دستور به جنگ با افرادی به عنوان «امامان کفر» داده ولی بعد از نزول این آیه تا آن زمان هنوز با چنین افرادی جنگ نشده است. همچنین از نقل دوم برمیآید که این «امامان کفر» افراد مشخصی در نگاه حذیفه بودهاند که این افراد با منافقان صحابه (عدّهای از اصحاب مهم پیامبر ص که در لیلة العقبة قصد ترور پیامبر ص را کردند و حذیفه آنان را شناخت و از جملۀ آنان ابوموسی اشعری بود) مرتبطاند.
بر این اساس، برای مصداقیابی این «امامانِ کفر» در منظر حذیفه باید به دنبال جنگی پس از حذیفه باشیم که در آن افراد مهمی از صحابه حضور داشته باشند (و احتمالاً با منافقانی چون ابوموسی اشعری مرتبط باشند). همچنین با درنظرگرفتن متن آیه (وإن نکثوا أیمانهم... إنهم لا أیمانَ لهم) نیز میتوان این نکته را درنظرگرفت این امامان کفر پیش از این جنگ، یک پیمانشکنی مهم داشتهاند.
خوشبختانه گزارشهای مهمی باقی مانده که میتواند به فهم گفتۀ حذیفه، کمک مؤثری کند: در نقلهای مختلفی از ابوالطفیل، حسن بصری، و عثمان مؤذن بنیافصی روایت شده که امیرالمؤمنین (ع) در روز جمل با اشاره به آیۀ «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ» از این گفتند که هنوز با اهل این آیه جنگ نشده و اصحاب جمل را اهل این آیه دانستند.
افزون بر این، حنان بن سدیر روایت مهمی در این باره از امام صادق (ع) نقل کرده است:
دخل عليَّ أناسٌ من أهل البصرة فسألوني عن طلحة و الزبير، فقلت لهم: كانا من أئمة الكفر، إن عليا عليه السلام يوم البصرة لما صف الخيول... قال: فما بال بيعتي تنكث و بيعة غيري لا تنكث! إني ضربت الأمر أنفه و عينه فلم أجد إلا الكفر أو السيف [1]. ثم ثنى إلى صاحبه فقال: إن الله تبارك و تعالى يقول في كتابه: و إن نكثوا أيمانهم من بعد عهدهم و طعنوا في دينكم فقاتلوا أئمة الكفر إنهم لا أيمان لهم لعلهم ينتهون، فقال أمير المؤمنين عليه السلام: و الذي فلق الحبة، و برأ النسمة، و اصطفى محمدا بالنبوة، إنهم لأصحاب هذه الآية و ما قوتلوا منذ نزلت (قرب الإسناد، ص96-97؛ تفسیر العیاشي، ج2، ص77).
1. مشابه این عبارت که (راهی نیافتم جز جنگ یا کفر) در نقلهای متعددی از امیرالمؤمنین (ع) دربارۀ جنگ جمل و جنگ صفین نقل شده است (وقعة صفین، ص474؛ جزء أبي الجهم، ص51؛ مصنف ابن أبي شیبة، ج7، ص541؛ التاریخ الکبیر للبخاري، ط1440ق، ج5، ص529؛ المعرفة والتاریخ، ج2، ص688؛ أنساب الأشراف، ج3، ص33؛ الأخبار الطوال، ص188؛ أمالي المفید، ص154؛ نهج البلاغة، ص84؛ الإمامة لأبي نعیم، ص369).
@Al_Meerath
حدیث حذیفه.pdf
حجم:
19.4K
نمودار اسناد حدیث زید بن وهب از حذیفه دربارۀ امامان کفر
@Al_Meerath
💠 شاهدی بر اصالت نقل زید بن وهب از حذیفه دربارۀ اصحاب جمل
در فرستۀ «بازخوانی نقلی کهن از حذیفه دربارۀ اصحاب جمل» گذشت که زید بن وهب از حذیفه روایت میکند که هنوز با امامان کفر پیکار نشده و امامان کفر سه نفر هستند که با منافقان (اصحاب عقبه) مرتبطاند. مطابق این نقل، امامان کفر، افراد مهمی از صحابه هستند که با منافقانی چون ابوموسی اشعری مرتبطاند و پس از حذیفه در یک سمت جنگی خواهند بود و در آن جنگ، آنان پیمانشکن هستند (وإن نکثوا أیمانَهم... إنهم لا أیمانَ لهم). همین خصوصیات این احتمال قوی را مطرح میکند که مراد حذیفه، اصحاب جمل باشند. افزون بر این، نقلهای مهمی از امیرالمؤمنین (ع) و امام صادق (ع) داریم که به وضوح سرانِ پیمانشکن جمل را امامان کفر میدانند که طبق این آیه باید با آنان جنگ شود. در اینجا به نقلی از ابواسحاق سبیعی توجه میکنیم که بر اعتبار نقل زید بن وهب از حذیفه میافزاید:
ابواسحاق سبیعی (د. حدود 129ق) از صلة بن زفر (د. حدود 70ق) روایت کرده که (حذیفة بن یمان/ عمار بن یاسر) دربارۀ «لَا أَيْمَانَ لَهُمْ» در این آیه گفت: «لا عهدَ لهم» (تفسیر سفیان الثوري، ص124؛ مسند ابن الجعد، ص366؛ مصنف ابن أبي شیبة، ج6، ص172؛ تفسیر الطبري، 11، ص365، 366؛ تفسیر ابن أبي حاتم، ج6، ص1762؛ المستدرك علی الصحیحین، ط الرسالة، ج4، ص253؛ الدر المنثور، ج4، ص137). در نقل اسرائیل و ابوالاحوص از ابواسحاق، صله از حذیفه روایت میکند و در نقل سفیان ثوری و زهیر بن حرب از ابواسحاق، صله از عمار روایت میکند (نگر: نمودار اسناد نقل ابواسحاق سبیعی).
این نقل طبیعتاً باید تقطیع یک نقل بلندتر باشد؛ چه وجهی ندارد که چنین شرح لغویای از (حذیفه/ عمار) که از مفسران صحابه نبوده، نقل شده باشد. به نظر میرسد این نقل در واقع روایتی بوده مانند روایت زید بن وهب از حذیفه بوده که در آن از قتال با امامان کفر گفته شده و به دلیل حساسیت متن، بخش اصلی نقل صلة بن زفر توسط ابواسحاق سبیعی تقطیع و حذف شده و بخش تفسیری میان نقل باقی مانده است.
مؤید این احتمال آن است که هیچ نقل صرفاً تفسیری دیگری در میراث صلة بن زفر از حذیفه و عمار نمییابیم و اساساً با جستجوی نام صلة بن زفر در تفسیر طبری میبینیم که او هیچ نقل صرفاً تفسیریای ندارد. بر این اساس، باید در نظر داشت که نقل صلة بن زفر در اصل تفسیری نبوده و آموزهای خاص را ذیل آیۀ «فقاتلو أئمة الکفر» منتقل میکرده است. این آموزه میتواند تقریباً همانی باشد که در نقل کهن زید بن وهب از حذیفه دیده میشود. بر این اساس، ابواسحاق سبیعی که احتمالاً متوجه ارتباط کلام حذیفه با برخی صحابه بوده، به تقطیع این نقل دست زده است.
حضور نام عمار به جای حذیفه (که شیخ اصلی صلة بن زفر است) در برخی از طرق ابواسحاق میتواند وهمی از جانب ابواسحاق باشد و علّت این وهم نیز ممکن است نزدیکی شخصیت عمار و حذیفه به هم باشد (چه هر دو عالم به اسماء منافقین اصحاب عقبه بودند) یا این باشد که ابواسحاق متوجه ارتباط نقل با جنگ جمل شده و به دلیل آنکه عمار شخصیت اصلی جنگ جمل در میان لشکریان علی (ع) است، توهم کرده که گویندۀ این سخن عمار بوده است.
شاهدی احتمالی که میتواند درستی این تحلیل را تأیید کند آن است که در نقل محمد بن سابق از اسرائیل از ابواسحاق از صلة بن زفر از حذیفه پس از توضیح «لا أیمان لهم» به «لا عهدَ لهم»، آمده: «قال حذيفة ما قُوتِلُوا بعدُ: حذیفه گفت هنوز با آنان جنگ نشده است!» (المستدرك علی الصحیحین، ج4، ص253). این زیادت اگر اصیل باشد، نشان میدهد که ابواسحاق در نقلش برای یکی از شاگردانش بخشی از صورت اصلی حدیث صلة بن زفر را بازتاب داده که نشان میدهد این نقل دقیقاً مرتبط با حدیث زید بن وهب از حذیفه است. اگر هم این زیادت اصیل نباشد، در واقع یکی از راویان این نقل، حدیث زید بن وهب از حذیفه را دیده و از تعبیر آن در اینجا استفاده کرده و نقل ابواسحاق را تکمیل کرده است. همین تکمیلِ احتمالی نیز نشاندهندۀ این تلقّی کهن است که حدیث صلة بن زفر از حذیفه در واقع مرتبط با حدیث زید بن وهب از حذیفه بوده است.
بر این اساس، به نظر میرسد که حدیث حذیفه دربارۀ اینکه هنوز با امامانِ کفر جنگ نشده، در واقع دو حلقۀ مشترک کوفی متقدّم دارد: یکی حلقۀ مشترکی از نیمۀ دوم قرن نخست: زید بن وهب (د. 96ق)، دیگری حلقۀ مشترکی از نیمۀ اول قرن دوم: ابواسحاق سبیعی (د. حدود 129ق). وجود این دو حلقۀ مشترک ارزش استنادی حدیث حذیفه را بیش از پیش میکند؛ به ویژه که ابواسحاق نیز حدیثش را نه از زید بن وهب که مستقلّ از او، از صلة بن زفر روایت میکند. مطابق با شواهدی که گذشت، به نظر میرسد که به احتمال قوی کلام حذیفه ناظر به اصحاب جمل بوده و حذیفه -صحابی مهم پیامبر (ص) که منافقان را میشناخت و پیش از جنگ جمل از دنیا رفت- سرانِ پیمانشکنِ جمل چون طلحه را از امامان کفر میدانسته است.
@Al_Meerath
⚜️ «اُمَرای مردم»؛ جایگاه اهل بیت (ع) در خطبۀ امام حسن مجتبی (ع)
حصین بن عبدالرحمن (د. 136ق) روایت کرده از ابوجمیله که زمانی که حسن بن علی (ع) پس از قتل علی (ع) جانشین شد، روزی در نماز بود، مردی به او حمله برد و با خنجری او را زخمی ساخت. حصین گفت که به او رسیده که مردی که خنجر زد از بنیاسد بود در حالی که حسن (ع) در سجده بود. حصین گفت: عمویم آن واقعه را درک کرد. گفت: گمان میکنند که نقل میکنند که زخم آن ضربه در ران او فرود آمد، و بر اثر آن ماهها بیمار بود، سپس بهبودی یافت. پس از بهبودی، بر منبر نشست و فرمود:
ای مردم عراق! دربارۀ ما از خدا پروا کنید، که ما امیران و مهمانان شما هستیم، ما اهل بیتی هستیم که خداوند دربارۀ ما فرموده است: "إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا"
و همچنان این سخن را تکرار میکرد تا آنکه هیچکس از اهل مسجد باقی نماند مگر آنکه با صدای بلند گریه میکرد.
این خطبه را عدّهای از حصین بن عبدالرحمن (د. 136ق) از ابوجمیله روایت میکنند و عدّهای از عوام بن حوشب (د. 148ق) از هلال بن یساف (نگر: نمودار اسناد نقلهای حصین بن عبدالرحمن و عوام بن حوشب). بدین ترتیب این خطبه دو حلقۀ مشترک در نیمۀ اول قرن دوم دارد. البته دو نقل حصین و عوام در انتقال خود متن خطبه بسیار به هم نزدیک است و از این روی به نظر میرسد که یکی از این دو نقل متّکی بر دیگری باشد (نگر: جدول مقایسۀ نقل حصین با نقل عوام).
قرابت لفظی بالای این دو نقل گمانۀ متکیبودن یک نقل بر دیگری را مطرح میکند. افزون بر این در نقل عوام بن حوشب اشاره شده به اینکه این متن، بخشی از خطبۀ امام حسن (ع) بوده است: «سمعت الحسن بن علي وهو يخطب وهو يقول». این سخن میتواند درست باشد؛ چه بعید مینماید که کلّ خطبه از 20وچند واژه فراتر نرود. اگر بپذیریم که خطبۀ امام در واقع بیش از این کلمات بوده، همینکه گزینش هر دو نقل از خطبه دقیقاً یکسان است، شاهدی قوی بر عدم استقلال این دو نقل از یکدیگر است. افزون بر این، در نقل حصین روشن نیست که دقیقاً از آغاز بحث (مجروحشدن امام حسن ع) تا کدام بخش، از کلام ابوجمیله است و روشن نیست که آیا حصین متن خطبه را به روایت از ابوجمیله نقل میکرده یا نه.
حصین بن عبدالرحمن که راوی نقل ابوجمیله است، از شاگردان شعبی و هلال بن یساف است. هلال بن یساف همان کسی است که در نقل عوام بن حوشب، راوی خطبه است. ممکن است در واقع آغاز نقل حصین (که دربارۀ مجروحشدن امام حسن است) از ابوجمیله گرفته شده باشد اما تتمۀ نقل حصین که حاوی متن بخشی از خطبۀ امام حسن (ع) از شیخِ حصین -هلال بن یساف- گرفته شده باشد. بر این اساس، میتوان منشأ مشترک نقل حصین و عوام را هلال بن یساف (د. حدود 91-100ق) فرض کرد و از این جهت میتوانیم حلقۀ مشترک احتمالی در نیمۀ دوم قرن اول داشته باشیم.
نکتۀ مهمی که دربارۀ این خطبه قابل ملاحظه است آن است که راویان اصلی این خطبه -عوام بن حوشب و حصین بن عبدالرحمن- شیعی نیستند و حتی از اصحاب محدّثان ضدشیعه چون ابراهیم تیمی و شعبی هستند. با این حال، به روایت این خطبه توجه کردهاند. این نکته نشان میدهد که برخی راویان غیرشیعی در نیمۀ نخست قرن دوم در کوفه مشکلی در نزول آیۀ تطهیر در شأن امامان شیعه نمیدیدند.
@Al_Meerath
نمودار اسناد و جدول مقایسۀ متنی خطبۀ امام حسن (ع) دربارۀ اهل بیت (ع)
1. نمودار اسناد نقل حصین بن عبدالرحمن
2. نمودار اسناد نقل عوام بن حوشب
3. جدول مقایسۀ نقل حصین بن عبدالرحمن بن نقل عوام بن حوشب
@Al_Meerath