eitaa logo
میراث امامان
271 دنبال‌کننده
130 عکس
3 ویدیو
29 فایل
مطالعاتی در خصوص روایات برجای‌مانده از امامان اهل بیت علیهم السلام در تراث اسلامی کانال در تلگرام: https://t.me/Al_Meerath ارتباط با ادمین: @KhorvashAmirhasan
مشاهده در ایتا
دانلود
🖋‌ قصیدۀ دوم بکر بن حماد وهَزَّ عليٌّ بالعِراقَيْنِ لِحْيَةً … مُصِيبتُها جَلَّت على كلِّ مُسْلِمِ و علی (ع) در سرزمین عراقین (کوفه و بصره) محاسنی را جنباند [= دست بر محاسن خویش زد] که مصیبت آن بر هر مسلمانی گران است. فَقالَ سَيَأْتيها مِن اللهِ حادِثٌ … وَيَخْضِبُها أشقَى البَرِيَّةِ بالدَّمِ پس فرمود: به زودی حادثه‌ای از جانب خدا بر آن (محاسن) خواهد آمد، و بدبخت‌ترینِ مردمان آن را با خون، خضاب خواهد کرد [1]. فَبَاكرَهُ بِالسَّيفِ شَلَّتْ يَمِينُهُ … لِشُؤْمِ قَطَام عندَ ذاكَ ابنُ مُلْجَمِ پس بامدادان ابن‌ملجم -دستش فلج باد!- از شومیِ قطام [2] با شمشیر به علی (ع) هجوم آورد. فَيا ضَرْبةً مِن خَاسِرٍ ضَلَّ سَعْيُهُ [3] … تبَوَّأَ مِنها مَقْعَدًا في جَهَنَّمِ وه! چه ضربتی از زیان‌کاری که تلاشش بیهوده بود! او از آن ضربت، در جهنم جای گرفت. فَفازَ أميرُ المؤمنينَ بِحَظِّهِ … وَإِنْ طَرَقَتْ فِيها الخُطُوبُ بِمُعْظَمِ پس امیرالمؤمنین (ع) به بهرهٔ خویش [شهادت] رسید، گرچه در آن بزرگ‌ترین مصیبت‌ها رخ داد. ألَا إِنَّما الدُّنيا بَلاءٌ وَفِتْنَةٌ … حَلَاوتُها شِيبَتْ بِصَابٍ وعَلْقَمِ بدان که دنیا آزمایش و فتنه است؛ شیرینی‌اش با تلخی درآمیخته است. 1. اشاره به اینکه امیرالمؤمنین (ع) در کوفه دست بر محاسنِ خویش گذاشت و از این خبر داد که «أشقی: بدبخت‌ترین» آن محاسن را به خون سر، خضاب خواهد کرد (نمونه: مصنف عبد الرزاق، ط 1437ق، ج10، ص338؛ أنساب الأشراف، ط الفکر، ج3، ص260؛ مقتل علي لابن أبي الدنیا، ص35). 2. اشاره به این حکایت که ابن ملجم به قصد قتل امیرالمؤمنین (ع) به کوفه آمده و در آنجا قَطام بنت شِجنَة را خواستگاری کرد و اتفاقاً قطام به او گفت که مهریه‌اش 3000 درهم و قتل علی بن ابی‌طالب (ع) است (نمونه: الطبقات الکبیر، ط الخانجي، ج3، ص34-35؛ مقتل علي لابن أبي الدنیا، ص32-33؛ تاریخ الطبري، ج5، ص144). 3. اشاره به آیۀ شریفۀ ﴿الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا﴾ (الكهف: 104). در روایتی از امیرالمؤمنین (ع) این آیه بر خوارج تطبیق داده شده است (نمونه: تفسیر یحیی بن سلام، ج1، ص210؛ تفسیر عبد الرزاق، ج3، ص234؛ تفسیر الطبري، ت الترکي، ج15، ص426-427؛ المستدرك علی الصحیحین، ط الرسالة، ج4، ص297). @Al_Meerath
💠 جوایز پروردگار در عید فطر عن جابر بن يزيد، عن أبي جعفر، قال: كان النبي ص إذا استهل هلال شهر رمضان... يقبل على الناس بوجهه فيقول:... حتى إذا كان يوم الفطر نادى مناد من السماء، اليوم يوم الجائزة، فاغدوا فبادروا خذوا جوائزكم " قال أبو جعفر: جوائز لا تشبه جوائز الأمراء. از جابر بن یزید جعفی از ابو جعفر [باقر] (ع) روایت شده است که فرمود: هنگامی که هلال ماه رمضان نمایان می‌شد، پیامبر (ص)... رو به مردم می‌کرد و می‌فرمود:«... تا آنکه روز عید فطر فرا رسد، در این روز ندادهنده‌ای از آسمان ندا دهد: "امروز، روز جایزه است. بامدادان برخیزید و به سوی دریافت جوایز خود بشتابید!"». ابو جعفر (ع) فرمود: جوایزی که همانند جوایز فرمانروایان نیست (حدیث جابر جعفی دربارهٔ ماه رمضان). @Al_Meerath
◾️سیاه‌پوشی امام حسن (ع) در روز شهادت امیرالمؤمنین (ع) در نقل‌های مختلفی از خطبۀ امام حسن (ع) پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، اشاره شده به اینکه ایشان در روز شهادت امیرالمؤمنین (ع)، لباس سیاه (عمامه، جُبّه، ثیاب، و طیلسان سیاه) پوشیده بودند. از این نقل‌ها می‌توان دریافت که سنّت سیاه‌پوشیدن در عزاء، بسیار کهن بوده است؛ چنانکه در نقل‌های دیگری آمده که انصار پس از شکست در جنگ احد (أخبار الدولة العباسیة، ص247)، زنان بنی‌هاشم پس از شهادت امام حسین (ع) (المحاسن، ج2، ص420)، برخی پس از قتل زید بن علی (معجم الشعراء للمرزباني، ص310)، برخی از زنان در ماتم (أسماء المغتالین، ج2، ص234؛ تهذیب اللغة، ج12، ص171)، و افراد در هنگام مصیبت (عیون الأخبار، ج2، ص320؛ المجالسة وجواهر العلم، ج3، ص108) لباس سیاه می‌پوشیدند. آن نقل‌های خطبۀ امام حسن (ع) که اشاره به سیاه‌پوشیِ ایشان در روز شهادت امیرالمؤمنین (ع) دارند، از این قرارند: ا) نقل یونس بن ابی‌اسحاق (د. حدود 154ق) از ابواسحاق سبیعی (د. حدود 129ق) از هبیرة بن یریم (د. 66ق) أخبرنا إسحاق بن إبراهيم قال: أخبرنا النضر بن شميل قال: حدثنا يونس، عن أبي إسحاق، عن هبيرة بن يريم قال: خرج إلينا الحسن بن علي، وعليه عمامة سوداء فقال: لقد كان فيكم بالأمس رجل ما سبقه الأولون، ولا يدركه الآخرون... (السنن الكبرى للنسائي، ط الرسالة، ج7، ص416). ب) نقل زید العمي از ابواسحاق سبیعی از هبیرة بن یریم حدثنا أبو حامد محمد بن هارون الحضرمي، قال: حدثنا الحسين بن علي بن يزيد الصُدائي، قال: حدثني أبي علي بن يزيد، قال: ثنا الفضيل بن مرزوق، عن زيد العمي، عن أبي إسحاق، عن هبيرَة بن يريم، قال: لمّا أقبل [صح: قتل] عليّ عليه السلام قام الحسن ابن عليّ عليه السلام وعليه جبّة وعمامة سوداء، ليس عليه قميص، قام، ثم حمد الله، وأثنى عليه، ثم قال: لقد ‌فارقكم ‌بالأمس رجل لم يسبقه الأولون، ولم ‌يدركه ‌الآخرون، وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم يعطيه العطاء [صح: الرایة]، فيقاتل ‌جبريل عليه السلام ‌عن ‌يمينه، وميكائيل عليه السلام عن شماله، لا ترد له رَاية حتى يفتح الله له، ما ترك دينارًا ولا درهما، إلا سبعمائة درهم فضلت من عطائه، أراد أن ‌يبتاع ‌بها ‌خادمًا (الأفراد للدارقطني، ص127). ج) نقل عاصم بن ابی‌النجود (د. 127ق) از ابورزین مسعود بن مالک (د. 85ق) قال: أخبرنا الفضل بن دكين، وهشام أبو الوليد الطيالسي، قال: حدثنا شريك، عن عاصم، عن أبي ‌رزين، قال: خطبنا ‌الحسن ‌بن ‌علي وعليه ثياب سود وعمامة سوداء (الطبقات الكبير، ط الخانجي، ج6، ص377). حدثنا أبو بكر قال: حدثنا شاذان، قال: حدثنا شريك، عن عاصم، عن أبي رزين، قال: «خطبنا الحسين [صح: الحسن] بن علي يوم الجمعة، ‌وعليه ‌عمامة ‌سوداء» (مصنف ابن أبي شيبة، ت الحوت، ج5، ص179). حدثنا عبد الله قال: حدثني أبي، نا وكيع، عن شريك، عن عاصم، عن أبي رزين قال: خطبنا الحسن بن علي بعد وفاة علي وعليه عمامة سوداء فقال: لقد فارقكم رجل لم يسبقه الأولون بعلم، ولا ‌يدركه ‌الآخرون (فضائل الصحابة، ج2، ص600). حدثنا الحسين نا عبد الله نا علي بن الجعد قال أخبرنا شريك عن عاصم بن أبي النجود عن أبي رزين قال خطبنا الحسن بن علي بعد وفاة أبيه على منبر الكوفة في ثياب سودة (مقتل علي لابن أبي الدنیا، ص86). د) نقل منصور بن معتمر (د. 132ق) از ابورزین مسعود بن مالک حدثنا أبو جعفر أحمد بن موسى التميمي، قال: نا القاسم بن الضحاك قال: نا يحيى بن سالم، عن أبي الجارود، عن منصور، عن أبي رزين، قال: خطبنا الحسن بن علي حين أصيب أبوه، وعليه عمامة سوداء، فقال: أيها الناس لقد فارقكم البارحة رجل، لم يسبقه الأولون ولا ‌يدركه ‌الآخرون... (مسند البزار، ج4، ص180). هـ) مرسلۀ شلمغانی (د. 323ق) و روي أن الحسن قام خطيبا بعد دفنه، فعلا منبر الكوفة و عليه عمامة سوداء مسدولة و طيلسان‏ أسود، فحمد الله و أثنى عليه ثم قال: انه و الله قد قبض في هذه الليلة رجل، ما سبقه الأولون، و لا يدركه الآخرون... (إثبات الوصیة، ص157). گفتنی است احادیثی که در مصادر امامیه از پوشیدن لباس سیاه نهی می کنند، همگی دچار ارسال و ضعف سند هستند (الکافي، ج3، ص403؛ ج6، ص449؛ علل الشرائع، ج2، ص346-347؛ الخصال، ج2، ص615) و حدیث معتبری در این باب یافت نشد. همچنین با توجه به اینکه در آثار مروی از پیامبر (ص)، صحابه، و تابعین در عامه، اختلاف روشنی دربارۀ جواز یا کراهت لباس سیاه یافت نمی‌شود، محتمل به نظر می‌رسد که اصل کراهت لباس سیاه در صدر اسلام و در سخنان پیامبر (ص) نبوده باشد و بعدها در واکنش به اینکه لباس سیاه، شعار بنی‌عباس شد، چنین مسئله‌ای مطرح شده باشد. @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
◼️گزارش محمد بن عمر واقدی (د. 207ق) از شهادت جناب حمزه بن عبدالمطلب (ع) قالوا: وكان وحشي عبدا لابنة الحارث بن عامر بن نوفل- ويقال كان لجبير بن مطعم- فقالت ابنة الحارث: إن أبي قتل يوم بدر، فإن أنت قتلت أحد الثلاثة فأنت حر، إن قتلت محمدا، أو حمزة بن عبد المطلب، أو علي بن أبي طالب، فإني لا أرى في القوم كفؤا لأبي غيرهم. قال وحشي: أما رسول الله فقد علمت أني لا أقدر عليه، وأن أصحابه لن يسلموه. وأما حمزة فقلت: والله لو وجدته نائما ما أيقظته من هيبته، وأما علي فقد كنت ألتمسه. قال: فبينا أنا في الناس ألتمس عليا إلى أن طلع علي، فطلع رجل حذر مرس، كثير الالتفات. فقلت: ما هذا صاحبي الذي ألتمس! إذ رأيت حمزة يفري الناس فريا، فكمنت إلى صخرة، وهو مكبس، له كثيب، فاعترض له سباع ابن أم أنمار- وكانت أمه ختانة بمكة مولاة لشريف بن علاج بن عمرو بن وهب الثقفي، وكان سباع يكنى أبا نيار- فقال له حمزة: وأنت أيضا يا ابن مقطعة البظور ممن يكثر علينا. هلم إلي! فاحتمله حتى إذا برقت قدماه رمى به، فبرك عليه فشحطه شحط الشاة. ثم أقبل إلي مكبسا حين رآني، فلما بلغ المسيل وطئ على جرف فزلت قدمه، فهززت حربتي حتى رضيت منها، فأضرب بها في خاصرته حتى خرجت من مثانته. وكر عليه طائفة من أصحابه فأسمعهم يقولون: أبا عمارة! فلا يجيب، فقلت: قد، والله مات الرجل! وذكرت هندا وما لقيت على أبيها وعمها وأخيها، وانكشف عنه أصحابه حين أيقنوا موته ولا يروني، فأكر عليه فشققت بطنه فأخرجت كبده، فجئت بها إلى هند بنت عتبة، فقلت: ماذا لي إن قتلت قاتل أبيك؟ قالت: سلبي! فقلت: هذه كبد حمزة. فمضغتها ثم لفظتها، فلا أدري لم تسغها أو قذرتها. فنزعت ثيابها وحليها فأعطتنيه، ثم قالت: إذا جئت مكة فلك عشرة دنانير. ثم قالت: أرني مصرعه! فأريتها مصرعه، فقطعت مذاكيره، وجدعت أنفه، وقطعت أذنيه، ثم جعلت مسكتين ومعضدين وخدمتين حتى قدمت بذلك مكة، وقدمت يكبده معها (مغازي الواقدي، ج1، ص285-286؛ مشابه: الطبقات لابن سعد، ط الخانجي، ج6، ص143-144). ... دختر حارث بن عامر به وحشی گفت: پدرم در روز بدر کشته شد. اگر تو یکی از این سه را بکشی، آزادی: اگر محمد را بکشی یا حمزة بن عبدالمطلب را یا علی بن ابی‌طالب را! چه در این قوم هم‌تایی برای پدرم جز ایشان نمی‌بینم. وحشی گفت: اما پیامبر خدا؛ می‌دانی که نمی‌توانم به او دست‌یابم و اصحاب او، او را تسلیم نمی‌کنند. اما حمزه؛ گفتم که اگر او را در حال خواب بیابم، از ترسش او را بیدار نمی‌کنم. اما علی؛ دنبال او بوده‌ام. [وحشی] گفت: [در روز اُحُد] در میان مردم به دنبال علی بودم که علی آمد. او مردی بود که کامل حواس جمع بود و به اطرافش توجه داشت. گفتم: این آن شخصی نیست که دنبالش بودم [نمی‌توانم به او دست پیدا کنم]. ناگاه حمزه را دیدم که به سختی با مردم می‌جنگید. نزد صخره‌ای کمین کردم... حمزه چون مرا دید به سویم آمد... پایش لغزید... با سلاحم به خاصرۀ او زدم... گروهی از اصحاب او به سوی او آمدند می‌شنیدم که می‌گفتند: «اباعمارة!». حمزه پاسخ آن‌ها را نداد. گفتم: به خدا آن مرد مُرد! به یاد هند [همسر ابوسفیان] و آن مصیبتی که بر پدر و عمو و برادرش [در روز بدر] دیده بود، افتادم. اصحاب حمزه هنگامی که یقین کردند که او مرده، از کنار او رفتند و [در این حین] مرا نمی‌دیدند. به سوی او رفتم و شکمش را شکافتم و جگرش را بیرون آوردم و آن را نزد هند بنت عتبه [همسر ابوسفیان] بردم. به او گفتم: اگر قاتل پدرت را کشته باشم، چه پاداشی دارم؟ گفت: اینکه لباس‌هایم برایت باشد. گفتم: این جگر حمزه است! هند جگر حمزه را جوید و آن را از دهان بیرون انداخت... هند جامه‌ها و زیورهایش را از بدنش درآورد و به من داد. سپس گفت: چون به مکه آمدی ده دینار به تو می‌دهم. سپس گفت: مقتلِ حمزه را به من نشان بده! مقتل حمزه را به او نشان دادم... هند بینی و گوش‌های حمزه را برید... در گزارش دیگری آمده که هند جگرخوار -مادر معاویة بن ابی‌سفیان- دیگر شهدای احد را نیز مثله کرد: قال ابن إسحاق: ووقعت ‌هند بنت عتبة، كما حدثني صالح بن كيسان، والنسوة اللاتي معها، يمثلن بالقتلى من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم، يجد عن الآذان والأنف، حتى اتخذت ‌هند من آذان الرجال وآنفهم خدما وقلائد، وأعطت خدمها وقلائدها وقرطتها وحشيا، غلام جبير بن مطعم، وبقرت عن كبد ‌حمزة، فلاكتها، فلم تستطع أن تسيغها، فلفظتها (سیرة ابن هشام، ت السقا، ج2، ص91). @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
💢بنیان مرصوص💢 الزبير، عن الضحاك، عن ابن عباس... وعن ابن عباس، في قوله: «إن الله يحب الذين يقاتلون ‌في ‌سبيله ‌صفا كأنهم بنيان مرصوص» من هؤلاء؟ قال: ‌«حمزة أسد الله وأسد رسوله، وعلي بن أبي طالب، وعبيدة بن الحارث، والمقداد بن الأسود» (نسخة الزبیر بن عدي، ح53؛ همین نقل از زبیر از ضحاک از ابن عباس: شواهد التنزیل، ج2، ص337؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص660). زبیر بن عدی (د. 131ق) نقل می‌کند از ضحاک بن مزاحم (د. پس از 100ق) از ابن عباس (د. 65ق یا پس از آن) که [از او پرسیده شد] در خصوص آیۀ «همانا خداوند دوست می‌دارد کسانی را که در راه او در صفی واحد می‌جنگند، گویا که بنیانی درهم‌فشرده و پولادین‌اند» که اینان کیستند؟ ابن عباس گفت: «حمزه -شیر خدا و شیر پیامبر خدا- و علی بن ابی‌طالب و عبیدة بن حارث و مقداد بن اسود». @Al_Meerath
شهدای اهل بیت (ع) در نامه‌های امیرالمؤمنین (ع) به معاویه و من كتاب له ع إلى معاوية:... وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ وَ أَحْجَمَ النَّاسُ قَدَّمَ أَهْلَ بَيْتِهِ فَوَقَى بِهِمْ أَصْحَابَهُ حَرَّ السُّيُوفِ وَ الْأَسِنَّةِ فَقُتِلَ عُبَيْدَةُ بْنُ الْحَارِثِ يَوْمَ بَدْرٍ وَ قُتِلَ حَمْزَةُ يَوْمَ أُحُدٍ وَ قُتِلَ جَعْفَرٌ يَوْمَ مُؤْتَةَ وَ أَرَادَ مَنْ لَوْ شِئْتُ ذَكَرْتُ اسْمَهُ مِثْلَ الَّذِي أَرَادُوا مِنَ الشَّهَادَةِ وَ لَكِنَّ آجَالَهُمْ عُجِّلَتْ وَ مَنِيَّتَهُ أُجِّلَتْ‏... (نهج البلاغة، ت صبحي الصالح، ص368، کتاب9؛ مشابه: وقعة صفین، ص90). ... و پیامبر خدا (ص) هنگامی که کارزار سخت می‌شد و مردم بازمی‌ایستادند، اهل بیت خویش را جلو می‌فرستاد و به وسیلۀ آنان، اصحابِ خویش را از حرارت شمشیرها و نیزه‌ها حفظ می‌کرد. پس عبیدة بن حارث [بن عبدالمطلب] در جنگ بدر کشته شد، و حمزة [بن عبدالمطلب] در جنگ اُحد کشته شد، و جعفر [بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب] در جنگ موته کشته شد. و البته کسی که اگر می‌خواستم نامش را می‌بردم [= علی بن ابی‌طالب] همان شهادت را می‌خواست که آنان خواستند لکن اَجَل‌های آنان پیش افتاد و مرگِ او به تأخیر افتاد... و من كتاب له ع إلى معاوية ... أَ لَا تَرَى غَيْرَ مُخْبِرٍ لَكَ وَ لَكِنْ بِنِعْمَةِ اللَّهِ أُحَدِّثُ أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَى مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ حَتَّى إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِيدُنَا قِيلَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِسَبْعِينَ تَكْبِيرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَيْهِ أَ وَ لَا تَرَى أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَيْدِيهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ حَتَّى إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِيلَ الطَّيَّارُ فِي الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَيْنِ وَ لَوْ لَا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذَاكِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِين‏... َمِنَّا النَّبِيُّ وَ مِنْكُمُ الْمُكَذِّبُ‏ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ‏ وَ مِنْكُمْ أَسَدُ الْأَحْلَافِ‏ وَ مِنَّا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْكُمْ صِبْيَةُ النَّارِ وَ مِنَّا خَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ‏ وَ مِنْكُمْ حَمَّالَةُ الْحَطَب‏... (نهج البلاغة، ص386، کتاب28). ... نه برای خبردادنِ به تو، بلکه نعمت خدا را بازگو می‌کنم: مگر نمی‌بینی که مردمى از مهاجران و انصار در راه خدا شهيد شدند، و هریک را فضيلتى بود، تا آنكه شهيد ما [حمزة بن عبدالمطلب] به شهادت رسید، گفته شد: «سيد الشهداء: سرور شهیدان»؛ و پیامبر خدا (ص) هنگام نماز بر او، او را به گفتن هفتاد تكبير مخصوص گرداند. مگر نمی‌بینی که گروهی دست‌هایشان در راه خدا جدا شد، و هریک را فضیلتی بود، تا آنکه رخ داد برای یکی از ما [جعفر بن ابی‌طالب] همان چیزی که رخ داد برای یکی از آنان، گفته شد: «الطیار في الجنة وذوالجناحین: پروازکنندۀ در بهشت و دارای دو بال». و البته اگر خدا نهی نکرده بود از اینکه شخص خود را بستاید، گوینده‌ای [= علی بن ابی‌طالب] فضیلت‌های فراوانی را [برای خویش] یاد می‌کرد که دل‌های مؤمنان آن‌ها را می‌شناسد و گوش‌های شنوندگان آن‌ها را ردّ نمی‌کند... از ماست پیامبر و از شماست تکذیب‌کننده؛ از ماست شیرِ خدا [حمزة بن عبدالمطلب] و از شماست شیرِ هم‌پیمان‌ها [عتبة بن ربیعه]؛ از ماست دو سرور جوانان بهشت [حسن و حسین] و از شماست فرزندان آتش [فرزندان عُقبَة بن ابی‌مُعَیط]؛ از ماست بهترین زنان جهانیان [فاطمه] و از شماست بارکش هیزم [ام‌جمیل بنت حرب]... @Al_Meerath
◾️ زیارت قبر حمزة بن عبدالمطلب توسط دختر پیامبر (ص) حمزة بن عبدالمطلب، عموی پیامبر (ص) و یکی از مؤثرترین افراد پیرامون پیامبر (ص) در آغاز دعوت اسلام بود. وی مهم‌ترین شخصیتی بود که در جنگ اُحد به شهادت رسید. او به دست وحشی حبشی به قتل رسید و پیکرش مُثله شد و هند -همسر ابوسفیان- جگر او را به دندان کشید (نمونۀ منابع: السیر والمغازي لابن إسحاق، ص333؛ المغازي للواقدي، ج1، ص286؛ سیرة ابن هشام، ت السقا، ج2، ص91). شهادت حمزه بر پیامبر (ص) و مسلمانان سنگین آمد. پیامبر (ص) هنگامی که پیکر مُثله‌شدۀ حمزه را دید، بسیار متأثر و خشمگین شد (تفسیر یحیی بن سلام، ج1، ص99: جزع علیه جزعاً شدیداً؛ المغازي للواقدي، ج1، ص289: قال ما وقفتُ موقفاً قطُّ هي أغیظُ إليَّ من هذا الموقف) و نقل شده که فرمود: «لن أصاب بمثلك أبداً: هرگز مصیبتی به مانند [مصیبت] تو نخواهم دید» (المغازي للواقدي، ج1، ص290). پیامبر (ص) به طور خاص، در نماز بر حمزه هفتاد تکبیر گفت (نمونۀ منابع: الحجة علی أهل المدینة، ج1، ص359؛ مصنف عبد الرزاق، ط 1437ق، ج4، ص262؛ الکافي، ج3، ص186، 211؛ نهج البلاغة، ص386). در آن روز صفیه -خواهر حمزه و عمۀ پیامبر (ص)- و فاطمه (س) -دختر پیامبر (ص)- بسیار بر حمزه گریستند (المغازي للواقدي، ج1، ص290). مرقد حمزه و دیگر شهدای اُحد، مورد توجه پیامبر (ص) بود: در روایات مختلفی آمده که پیامبر (ص) به زیارت شهدای احد می‌رفت (مصنف عبد الرزاق، ج4، ص289؛ تاریخ المدینة لابن شبة، ج1، ص132، 133؛ أنساب الأشراف، ط الفکر، ج2، ص213)؛ همچنان‌که نقل شده که پیامبر (ص) دربارۀ شهدای احد فرمود: «آنان را زیارت کنید و نزدشان روید و به آن‌ها سلام دهید. سوگند به کسی که جانم به دست او است، هیچ مسلمانی تا روز قیامت به آنان سلام ندهد، مگر اینکه پاسخ سلامش را بدهند» (المغازي للواقدي، ج1، ص313؛ الطبقات الکبیر، ط الخانجي، ج3، ص113؛ أنساب الأشراف، ج9، ص409). افزون بر پیامبر (ص)، صحابه به زیارت قبور شهدای اُحد توجه داشتند: سعد بن ابی‌وقاص، ابوسعید خدری، ابوهریره، و عبدالله بن عمرو به زیارت شهدای احد می‌رفتند (المغازي للواقدي، ج1، ص313-314؛ مصنف ابن أبي شیبة، ت الحوت، ج3، ص27) و ام‌سلمه -همسر پیامبر (ص)- هر ماه به زیارت آنان می‌رفت (المغازي للواقدي، ج1، ص314). در این میان، در نقل‌های مهمی از اصبغ بن نباته، امام باقر (ع)، و امام صادق (ع) روایت شده که حضرت فاطمه (س) بسیار به زیارت قبر حمزه و شهدای احد تأکید داشتند (متن‌های این نقل‌ها؛ نموادر اسناد نقل‌ها): - بجلی از کلبی از اصبغ بن نباته: فاطمه (س) نزد قبر حمزه می‌آمد؛ او علامتی بر قبر حمزه گذاشته بود. - ابن نمیر از ابوالجارود از امام باقر (ع): فاطمه (س) نزد قبر حمزه می‌آمد و آن قبر را تعمیر و اصلاح می‌کرد. - حبان بن علی از سعد بن طریف از امام باقر (ع): فاطمه (س) قبر حمزه را زیارت می‌کرد و آن را تعمیر و اصلاح می‌کرد و با سنگی آن را مشخص می‌کرد. - سفیان بن عیینه از امام صادق (ع) از امام باقر (ع): فاطمه (س) هر هفته قبر حمزه را زیارت می‌کرد. - هشام بن سالم از امام صادق (ع): فاطمه (س) بعد از پیامبر (ص) هر دوشنبه و پنجشنبه نزد قبور شهدا می‌رفت. - ابان بن عثمان از شیخش از امام صادق (ع): فاطمه (س) تا زمان درگذشتش نزد قبور شهدا نماز می‌خواند و دعا می‌کرد. - نوح بن دراج از ابان بن تغلب از امام صادق (ع): فاطمه (س) هر هفته قبر حمزه را زیارت می‌کرد و آن را با سنگی بزرگ مشخص کرده بود. - محمد بن حباب از یونس از امام صادق (ع): فاطمه (س) هر صبح شنبه نزد قبر حمزه می‌آمد و بر او رحمت می‌فرستاد و برایش استغفار می‌کرد. - ابن ابی‌فُدیک از سلیمان بن داود از امام صادق (ع) از پدرانشان: فاطمه (س) قبر حمزه را هر هفته زیارت می‌کرد و نماز می‌خواند و می‌گریست. این نقل‌ها به روشنی نشان می‌دهد که در اسلام نخستین زیارت قبور -حتی برای زنان- جایز و مطلوب بوده است. با توجه به اینکه این زیارت توسط حضرت فاطمه (س) پس از پیامبر (ص) و تا آخر عمر استمرار داشته، می‌توان دریافت که جواز زیارت قبور در نهایت توسط پیامبر (ص) نسخ نشد. قابل‌توجه است که همسو با روایاتِ پیش‌گفته، در روایاتی از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) زیارت قبور شهدای اُحد دارای فضیلت درنظر گرفته شده است (الکافي، ج4، ص548، 560؛ کامل الزیارات، ص24-26، 156، 157). @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
فقیه‌ترینِ مردم در نگاه ابوحنیفه (د. 150ق) بنیان‌گذار مکتب فقهی حنفی حدثنا ابن سعيد، حدثنا جعفر بن محمد بن حسين بن حازم، قال: حدثنا إبراهيم بن محمد الرماني أبو نجيح، قال: سمعت حسن بن زياد يقول: سمعت أبا حنيفة وسئل من أفقه من رأيت فقال ما رأيت أحدا أفقه من جعفر بن محمد لما أقدمه المنصور الحيرة بعث إلي، فقال، يا أبا حنيفة إن الناس قد فتنوا بجعفر بن محمد فهيء له من مسائلك تلك الصعاب فقال فهيأت له أربعين مسألة ثم بعث إلي أبو جعفر فأتيته بالحيرة فدخلت عليه وجعفر جالس عن يمينه فلما بصرت بهما دخلني لجعفر من الهيبة ما لم يدخلني لأبي جعفر فسلمت وأذن لي أبو جعفر فجلست ثم التفت إلى جعفر، فقال، يا أبا عبد الله تعرف هذا؟ قال: نعم هذا أبو حنيفة ثم أتبعها قد أتانا ثم قال يا أبا حنيفة هات من مسائلك سل أبا عبد الله فابتدأت أسأله قال فكان يقول في المسألة أنتم تقولون فيها كذا وكذا وأهل المدينة يقولون كذا ونحن نقول كذا فربما تابعنا، وربما تابع أهل المدينة، وربما خالفنا جميعا حتى أتيت على أربعين مسألة ما أخرج منها مسألة ثم قال أبو حنيفة أليس قد روينا أن أعلم الناس أعلمهم باختلاف الناس (الکامل لابن عدي، ج2، ص358؛ مشابه: مناقب أبي حنیفة للخوارزمي، ط دار الکتاب العربي، ص148؛ مناقب آل أبي طالب، ج4، ص255، به نقل از مسند أبي حنیفة؛ جامع مسانید الإمام الأعظم، ج1، ص222-223؛ تهذیب الکمال، ج5، ص79). نقل شده از حسن بن زیاد [لؤلؤی (د.204ق)؛ صاحب ابوحنیفه و قاضی کوفه] که گفت: شنیدم از ابوحنیفه که از او پرسیده شد که "فقیه‌ترین مردم کیست؟"، ابوحنیفه گفت: فقیه‌تر از جعفر بن محمد (ع) ندیدم. چون منصور [عباسی] او را به حِیره آورد، [کسی را] به دنبال من فرستاد و گفت: «ای اباحنیفه! مردم مفتونِ جعفر بن محمد شده‌اند! پرسش‌های دشوارت را برای او آماده کن!». ابوحنیفه گفت: چهل پرسش برای جعفر بن محمد (ع) آماده کردم. سپس ابوجعفر [منصور عباسی] به دنبال من فرستاد و نزد او در حیره رفتم و بر او وارد شدم. جعفر (ع) هم سمت راستِ منصور نشسته بود. چون نگاهم به منصور و جعفر (ع) افتاد، آن‌چنان هیبت جعفر (ع) مرا گرفت که چنان هیبتی از ابوجعفر [منصور] مرا نمی‌گرفت. سلام کردم و ابوجعفر [منصور] به من اجازۀ نشستن داد. نشستم و روی به جعفر (ع) کردم. [منصور به جعفر (ع)] گفت: «ای اباعبدالله! این شخص را می‌شناسی؟». [جعفر (ع)] فرمود: «آری. ابوحنیفه است». در ادامه فرمود: «نزد ما آمده بود». سپس [منصور] گفت: «ای اباحنیفه! پرسش‌هایت را بیاور و از ابوعبدالله بپرس!». شروع به پرسیدن کردم. جعفر بن محمد (ع) در پاسخ به هر پرسش می‌گفت: «شما [اهل عراق] چنین‌وچنان می‌گویید و اهل مدینه چنین می‌گویند و ما [اهل بیت] چنین می‌گوییم». جعفر (ع) گاه با نظر ما همراه می‌شد و گاه با نظر اهل مدینه همراه می‌شد و گاه با هر دوی ما مخالفت می‌کرد، تا آنکه من چهل پرسش را مطرح کردم و او یک پرسش را هم بی‌پاسخ نگذاشت. ابوحنیفه پس از بیان این حکایت گفت: «مگر برای ما نقل نشده که داناترین مردم، داناترینِ ایشان به اختلاف مردم است؟![1]». 1. از سعید بن جبیر (د. 95ق) نقل شده است: «‌أعلم ‌الناس أعلمهم ‌بالاختلاف» (العلل ومعرفة الرجال لأحمد، ج3، ص66). @Al_Meerath
جعفر بن محمد (ع)؛ برترینِ آفریدگان نقل شده از طاهر [1] که گفت: نزد ابوجعفر [محمد بن علی باقر] (ع) بودم که جعفر (ع) آمد؛ پس ابوجعفر (ع) [دربارهٔ جعفر (ع)] فرمود: «هَذَا خَيْرُ الْبَرِيَّةِ: این [شخص]، برترینِ آفریدگان است!». 📚 إثبات الوصیة، ص183؛ الکافي، ج1، ص306، ح4-6؛ الإمامة والتبصرة، ص65 1. از طاهر اطلاعات روشنی نداریم، جز اینکه فضیل بن عثمان روایتی دیگر نیز از او از امام صادق (ع) نقل کرده است (الکافي، ج1، ص310). با توجه به اینکه در تمام نقل‌ها نسب وی ذکر نشده و معمولاً نسب موالی ناشناخته بوده، احتمالاً او، همان طاهر است که مولای امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بوده است (رجال البرقي، ص15، 19؛ رجال الطوسي، ص138، 228). @Al_Meerath
شبیهِ ابوجعفر باقر (ع) عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْمُثَنَّى عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ‏ إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ‏ أَنْ يَكُونَ لَهُ الْوَلَدُ يَعْرِفُ فِيهِ شِبْهَ خَلْقِهِ وَ خُلُقِهِ وَ شَمَائِلِهِ وَ إِنِّي لَأَعْرِفُ مِنِ ابْنِي هَذَا شِبْهَ خَلْقِي وَ خُلُقِي وَ شَمَائِلِي يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع (الکافي، ج1، ص306؛ مشابه: مکارم الأخلاق، ص222، به نقل از المحاسن). نقل شده از سَدیر صَیرفِی که گفت: شنیدم از ابوجعفر [محمد بن علی باقر] (ع) که می‌فرمود: «از خوش‌بختی مرد آن است که فرزندی داشته باشد که در او، شبیه خَلْق (سیمای جسمانی)، خُلْق (سرشت اخلاقی)، و شمایل (سیمای رفتاریِ) خود را ببیند و من در این پسرم، شبیه خَلق، خُلق، و شمایلِ خود را می‌بینم». مقصودِ ابوجعفر (ع)، ابوعبدالله [جعفر بن محمد] (ع) بود. @Al_Meerath
و آنان را امامانی قرار دهیم الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ: نَظَرَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع يَمْشِي فَقَالَ تَرَى هَذَا هَذَا مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَ‏ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ‏ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ (الکافي، ج1، ص306؛ مشابه: مجمع البیان، ج7، ص375: روى العياشي بالإسناد عن أبي الصباح الكناني...)‏. نقل شده از ابوالصباح کنانی که گفت: ابوجعفر [محمد بن علی باقر] (ع) به ابوعبدالله [جعفر بن محمد] (ع) نگریست که داشت راه می‌رفت؛ پس ابوجعفر (ع) فرمود: «این [شخص] را می‌بینی؟ او از کسانی است که خدای -عزَّ وجلَّ- دربارۀ آن‌ها فرموده: و می‌خواهیم که منّت گذاریم بر کسانی که در زمین به ناتوانی کشیده شدند و آنان را امامانی قرار دهیم و آنان را وارثانِ [زمین] سازیم». @Al_Meerath