شهدای اهل بیت (ع) در نامههای امیرالمؤمنین (ع) به معاویه
و من كتاب له ع إلى معاوية:... وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ وَ أَحْجَمَ النَّاسُ قَدَّمَ أَهْلَ بَيْتِهِ فَوَقَى بِهِمْ أَصْحَابَهُ حَرَّ السُّيُوفِ وَ الْأَسِنَّةِ فَقُتِلَ عُبَيْدَةُ بْنُ الْحَارِثِ يَوْمَ بَدْرٍ وَ قُتِلَ حَمْزَةُ يَوْمَ أُحُدٍ وَ قُتِلَ جَعْفَرٌ يَوْمَ مُؤْتَةَ وَ أَرَادَ مَنْ لَوْ شِئْتُ ذَكَرْتُ اسْمَهُ مِثْلَ الَّذِي أَرَادُوا مِنَ الشَّهَادَةِ وَ لَكِنَّ آجَالَهُمْ عُجِّلَتْ وَ مَنِيَّتَهُ أُجِّلَتْ...
(نهج البلاغة، ت صبحي الصالح، ص368، کتاب9؛ مشابه: وقعة صفین، ص90).
... و پیامبر خدا (ص) هنگامی که کارزار سخت میشد و مردم بازمیایستادند، اهل بیت خویش را جلو میفرستاد و به وسیلۀ آنان، اصحابِ خویش را از حرارت شمشیرها و نیزهها حفظ میکرد.
پس عبیدة بن حارث [بن عبدالمطلب] در جنگ بدر کشته شد، و حمزة [بن عبدالمطلب] در جنگ اُحد کشته شد، و جعفر [بن ابیطالب بن عبدالمطلب] در جنگ موته کشته شد.
و البته کسی که اگر میخواستم نامش را میبردم [= علی بن ابیطالب] همان شهادت را میخواست که آنان خواستند لکن اَجَلهای آنان پیش افتاد و مرگِ او به تأخیر افتاد...
و من كتاب له ع إلى معاوية ... أَ لَا تَرَى غَيْرَ مُخْبِرٍ لَكَ وَ لَكِنْ بِنِعْمَةِ اللَّهِ أُحَدِّثُ أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَى مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ حَتَّى إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِيدُنَا قِيلَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِسَبْعِينَ تَكْبِيرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَيْهِ أَ وَ لَا تَرَى أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَيْدِيهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ حَتَّى إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِيلَ الطَّيَّارُ فِي الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَيْنِ وَ لَوْ لَا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذَاكِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِين... َمِنَّا النَّبِيُّ وَ مِنْكُمُ الْمُكَذِّبُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ مِنْكُمْ أَسَدُ الْأَحْلَافِ وَ مِنَّا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْكُمْ صِبْيَةُ النَّارِ وَ مِنَّا خَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ مِنْكُمْ حَمَّالَةُ الْحَطَب...
(نهج البلاغة، ص386، کتاب28).
... نه برای خبردادنِ به تو، بلکه نعمت خدا را بازگو میکنم: مگر نمیبینی که مردمى از مهاجران و انصار در راه خدا شهيد شدند، و هریک را فضيلتى بود، تا آنكه شهيد ما [حمزة بن عبدالمطلب] به شهادت رسید، گفته شد: «سيد الشهداء: سرور شهیدان»؛ و پیامبر خدا (ص) هنگام نماز بر او، او را به گفتن هفتاد تكبير مخصوص گرداند.
مگر نمیبینی که گروهی دستهایشان در راه خدا جدا شد، و هریک را فضیلتی بود، تا آنکه رخ داد برای یکی از ما [جعفر بن ابیطالب] همان چیزی که رخ داد برای یکی از آنان، گفته شد: «الطیار في الجنة وذوالجناحین: پروازکنندۀ در بهشت و دارای دو بال».
و البته اگر خدا نهی نکرده بود از اینکه شخص خود را بستاید، گویندهای [= علی بن ابیطالب] فضیلتهای فراوانی را [برای خویش] یاد میکرد که دلهای مؤمنان آنها را میشناسد و گوشهای شنوندگان آنها را ردّ نمیکند...
از ماست پیامبر و از شماست تکذیبکننده؛ از ماست شیرِ خدا [حمزة بن عبدالمطلب] و از شماست شیرِ همپیمانها [عتبة بن ربیعه]؛ از ماست دو سرور جوانان بهشت [حسن و حسین] و از شماست فرزندان آتش [فرزندان عُقبَة بن ابیمُعَیط]؛ از ماست بهترین زنان جهانیان [فاطمه] و از شماست بارکش هیزم [امجمیل بنت حرب]...
@Al_Meerath
◾️ زیارت قبر حمزة بن عبدالمطلب توسط دختر پیامبر (ص)
حمزة بن عبدالمطلب، عموی پیامبر (ص) و یکی از مؤثرترین افراد پیرامون پیامبر (ص) در آغاز دعوت اسلام بود. وی مهمترین شخصیتی بود که در جنگ اُحد به شهادت رسید. او به دست وحشی حبشی به قتل رسید و پیکرش مُثله شد و هند -همسر ابوسفیان- جگر او را به دندان کشید (نمونۀ منابع: السیر والمغازي لابن إسحاق، ص333؛ المغازي للواقدي، ج1، ص286؛ سیرة ابن هشام، ت السقا، ج2، ص91).
شهادت حمزه بر پیامبر (ص) و مسلمانان سنگین آمد. پیامبر (ص) هنگامی که پیکر مُثلهشدۀ حمزه را دید، بسیار متأثر و خشمگین شد (تفسیر یحیی بن سلام، ج1، ص99: جزع علیه جزعاً شدیداً؛ المغازي للواقدي، ج1، ص289: قال ما وقفتُ موقفاً قطُّ هي أغیظُ إليَّ من هذا الموقف) و نقل شده که فرمود: «لن أصاب بمثلك أبداً: هرگز مصیبتی به مانند [مصیبت] تو نخواهم دید» (المغازي للواقدي، ج1، ص290).
پیامبر (ص) به طور خاص، در نماز بر حمزه هفتاد تکبیر گفت (نمونۀ منابع: الحجة علی أهل المدینة، ج1، ص359؛ مصنف عبد الرزاق، ط 1437ق، ج4، ص262؛ الکافي، ج3، ص186، 211؛ نهج البلاغة، ص386). در آن روز صفیه -خواهر حمزه و عمۀ پیامبر (ص)- و فاطمه (س) -دختر پیامبر (ص)- بسیار بر حمزه گریستند (المغازي للواقدي، ج1، ص290).
مرقد حمزه و دیگر شهدای اُحد، مورد توجه پیامبر (ص) بود: در روایات مختلفی آمده که پیامبر (ص) به زیارت شهدای احد میرفت (مصنف عبد الرزاق، ج4، ص289؛ تاریخ المدینة لابن شبة، ج1، ص132، 133؛ أنساب الأشراف، ط الفکر، ج2، ص213)؛ همچنانکه نقل شده که پیامبر (ص) دربارۀ شهدای احد فرمود: «آنان را زیارت کنید و نزدشان روید و به آنها سلام دهید. سوگند به کسی که جانم به دست او است، هیچ مسلمانی تا روز قیامت به آنان سلام ندهد، مگر اینکه پاسخ سلامش را بدهند» (المغازي للواقدي، ج1، ص313؛ الطبقات الکبیر، ط الخانجي، ج3، ص113؛ أنساب الأشراف، ج9، ص409).
افزون بر پیامبر (ص)، صحابه به زیارت قبور شهدای اُحد توجه داشتند: سعد بن ابیوقاص، ابوسعید خدری، ابوهریره، و عبدالله بن عمرو به زیارت شهدای احد میرفتند (المغازي للواقدي، ج1، ص313-314؛ مصنف ابن أبي شیبة، ت الحوت، ج3، ص27) و امسلمه -همسر پیامبر (ص)- هر ماه به زیارت آنان میرفت (المغازي للواقدي، ج1، ص314).
در این میان، در نقلهای مهمی از اصبغ بن نباته، امام باقر (ع)، و امام صادق (ع) روایت شده که حضرت فاطمه (س) بسیار به زیارت قبر حمزه و شهدای احد تأکید داشتند (متنهای این نقلها؛ نموادر اسناد نقلها):
- بجلی از کلبی از اصبغ بن نباته: فاطمه (س) نزد قبر حمزه میآمد؛ او علامتی بر قبر حمزه گذاشته بود.
- ابن نمیر از ابوالجارود از امام باقر (ع): فاطمه (س) نزد قبر حمزه میآمد و آن قبر را تعمیر و اصلاح میکرد.
- حبان بن علی از سعد بن طریف از امام باقر (ع): فاطمه (س) قبر حمزه را زیارت میکرد و آن را تعمیر و اصلاح میکرد و با سنگی آن را مشخص میکرد.
- سفیان بن عیینه از امام صادق (ع) از امام باقر (ع): فاطمه (س) هر هفته قبر حمزه را زیارت میکرد.
- هشام بن سالم از امام صادق (ع): فاطمه (س) بعد از پیامبر (ص) هر دوشنبه و پنجشنبه نزد قبور شهدا میرفت.
- ابان بن عثمان از شیخش از امام صادق (ع): فاطمه (س) تا زمان درگذشتش نزد قبور شهدا نماز میخواند و دعا میکرد.
- نوح بن دراج از ابان بن تغلب از امام صادق (ع): فاطمه (س) هر هفته قبر حمزه را زیارت میکرد و آن را با سنگی بزرگ مشخص کرده بود.
- محمد بن حباب از یونس از امام صادق (ع): فاطمه (س) هر صبح شنبه نزد قبر حمزه میآمد و بر او رحمت میفرستاد و برایش استغفار میکرد.
- ابن ابیفُدیک از سلیمان بن داود از امام صادق (ع) از پدرانشان: فاطمه (س) قبر حمزه را هر هفته زیارت میکرد و نماز میخواند و میگریست.
این نقلها به روشنی نشان میدهد که در اسلام نخستین زیارت قبور -حتی برای زنان- جایز و مطلوب بوده است. با توجه به اینکه این زیارت توسط حضرت فاطمه (س) پس از پیامبر (ص) و تا آخر عمر استمرار داشته، میتوان دریافت که جواز زیارت قبور در نهایت توسط پیامبر (ص) نسخ نشد.
قابلتوجه است که همسو با روایاتِ پیشگفته، در روایاتی از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) زیارت قبور شهدای اُحد دارای فضیلت درنظر گرفته شده است (الکافي، ج4، ص548، 560؛ کامل الزیارات، ص24-26، 156، 157).
@Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
⚜ فقیهترینِ مردم در نگاه ابوحنیفه (د. 150ق) بنیانگذار مکتب فقهی حنفی
حدثنا ابن سعيد، حدثنا جعفر بن محمد بن حسين بن حازم، قال: حدثنا إبراهيم بن محمد الرماني أبو نجيح، قال: سمعت حسن بن زياد يقول: سمعت أبا حنيفة وسئل من أفقه من رأيت فقال ما رأيت أحدا أفقه من جعفر بن محمد لما أقدمه المنصور الحيرة بعث إلي، فقال، يا أبا حنيفة إن الناس قد فتنوا بجعفر بن محمد فهيء له من مسائلك تلك الصعاب فقال فهيأت له أربعين مسألة ثم بعث إلي أبو جعفر فأتيته بالحيرة فدخلت عليه وجعفر جالس عن يمينه فلما بصرت بهما دخلني لجعفر من الهيبة ما لم يدخلني لأبي جعفر فسلمت وأذن لي أبو جعفر فجلست ثم التفت إلى جعفر، فقال، يا أبا عبد الله تعرف هذا؟ قال: نعم هذا أبو حنيفة ثم أتبعها قد أتانا ثم قال يا أبا حنيفة هات من مسائلك سل أبا عبد الله فابتدأت أسأله قال فكان يقول في المسألة أنتم تقولون فيها كذا وكذا وأهل المدينة يقولون كذا ونحن نقول كذا فربما تابعنا، وربما تابع أهل المدينة، وربما خالفنا جميعا حتى أتيت على أربعين مسألة ما أخرج منها مسألة ثم قال أبو حنيفة أليس قد روينا أن أعلم الناس أعلمهم باختلاف الناس (الکامل لابن عدي، ج2، ص358؛ مشابه: مناقب أبي حنیفة للخوارزمي، ط دار الکتاب العربي، ص148؛ مناقب آل أبي طالب، ج4، ص255، به نقل از مسند أبي حنیفة؛ جامع مسانید الإمام الأعظم، ج1، ص222-223؛ تهذیب الکمال، ج5، ص79).
نقل شده از حسن بن زیاد [لؤلؤی (د.204ق)؛ صاحب ابوحنیفه و قاضی کوفه] که گفت: شنیدم از ابوحنیفه که از او پرسیده شد که "فقیهترین مردم کیست؟"، ابوحنیفه گفت: فقیهتر از جعفر بن محمد (ع) ندیدم. چون منصور [عباسی] او را به حِیره آورد، [کسی را] به دنبال من فرستاد و گفت: «ای اباحنیفه! مردم مفتونِ جعفر بن محمد شدهاند! پرسشهای دشوارت را برای او آماده کن!». ابوحنیفه گفت: چهل پرسش برای جعفر بن محمد (ع) آماده کردم. سپس ابوجعفر [منصور عباسی] به دنبال من فرستاد و نزد او در حیره رفتم و بر او وارد شدم. جعفر (ع) هم سمت راستِ منصور نشسته بود. چون نگاهم به منصور و جعفر (ع) افتاد، آنچنان هیبت جعفر (ع) مرا گرفت که چنان هیبتی از ابوجعفر [منصور] مرا نمیگرفت. سلام کردم و ابوجعفر [منصور] به من اجازۀ نشستن داد. نشستم و روی به جعفر (ع) کردم. [منصور به جعفر (ع)] گفت: «ای اباعبدالله! این شخص را میشناسی؟». [جعفر (ع)] فرمود: «آری. ابوحنیفه است». در ادامه فرمود: «نزد ما آمده بود». سپس [منصور] گفت: «ای اباحنیفه! پرسشهایت را بیاور و از ابوعبدالله بپرس!». شروع به پرسیدن کردم. جعفر بن محمد (ع) در پاسخ به هر پرسش میگفت: «شما [اهل عراق] چنینوچنان میگویید و اهل مدینه چنین میگویند و ما [اهل بیت] چنین میگوییم». جعفر (ع) گاه با نظر ما همراه میشد و گاه با نظر اهل مدینه همراه میشد و گاه با هر دوی ما مخالفت میکرد، تا آنکه من چهل پرسش را مطرح کردم و او یک پرسش را هم بیپاسخ نگذاشت. ابوحنیفه پس از بیان این حکایت گفت: «مگر برای ما نقل نشده که داناترین مردم، داناترینِ ایشان به اختلاف مردم است؟![1]».
1. از سعید بن جبیر (د. 95ق) نقل شده است: «أعلم الناس أعلمهم بالاختلاف» (العلل ومعرفة الرجال لأحمد، ج3، ص66).
@Al_Meerath
جعفر بن محمد (ع)؛ برترینِ آفریدگان
نقل شده از طاهر [1] که گفت: نزد ابوجعفر [محمد بن علی باقر] (ع) بودم که جعفر (ع) آمد؛ پس ابوجعفر (ع) [دربارهٔ جعفر (ع)] فرمود: «هَذَا خَيْرُ الْبَرِيَّةِ: این [شخص]، برترینِ آفریدگان است!».
📚 إثبات الوصیة، ص183؛ الکافي، ج1، ص306، ح4-6؛ الإمامة والتبصرة، ص65
1. از طاهر اطلاعات روشنی نداریم، جز اینکه فضیل بن عثمان روایتی دیگر نیز از او از امام صادق (ع) نقل کرده است (الکافي، ج1، ص310). با توجه به اینکه در تمام نقلها نسب وی ذکر نشده و معمولاً نسب موالی ناشناخته بوده، احتمالاً او، همان طاهر است که مولای امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بوده است (رجال البرقي، ص15، 19؛ رجال الطوسي، ص138، 228).
@Al_Meerath
شبیهِ ابوجعفر باقر (ع)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْمُثَنَّى عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ أَنْ يَكُونَ لَهُ الْوَلَدُ يَعْرِفُ فِيهِ شِبْهَ خَلْقِهِ وَ خُلُقِهِ وَ شَمَائِلِهِ وَ إِنِّي لَأَعْرِفُ مِنِ ابْنِي هَذَا شِبْهَ خَلْقِي وَ خُلُقِي وَ شَمَائِلِي يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع (الکافي، ج1، ص306؛ مشابه: مکارم الأخلاق، ص222، به نقل از المحاسن).
نقل شده از سَدیر صَیرفِی که گفت: شنیدم از ابوجعفر [محمد بن علی باقر] (ع) که میفرمود: «از خوشبختی مرد آن است که فرزندی داشته باشد که در او، شبیه خَلْق (سیمای جسمانی)، خُلْق (سرشت اخلاقی)، و شمایل (سیمای رفتاریِ) خود را ببیند و من در این پسرم، شبیه خَلق، خُلق، و شمایلِ خود را میبینم». مقصودِ ابوجعفر (ع)، ابوعبدالله [جعفر بن محمد] (ع) بود.
@Al_Meerath
و آنان را امامانی قرار دهیم
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ: نَظَرَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع يَمْشِي فَقَالَ تَرَى هَذَا هَذَا مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ (الکافي، ج1، ص306؛ مشابه: مجمع البیان، ج7، ص375: روى العياشي بالإسناد عن أبي الصباح الكناني...).
نقل شده از ابوالصباح کنانی که گفت: ابوجعفر [محمد بن علی باقر] (ع) به ابوعبدالله [جعفر بن محمد] (ع) نگریست که داشت راه میرفت؛ پس ابوجعفر (ع) فرمود: «این [شخص] را میبینی؟ او از کسانی است که خدای -عزَّ وجلَّ- دربارۀ آنها فرموده: و میخواهیم که منّت گذاریم بر کسانی که در زمین به ناتوانی کشیده شدند و آنان را امامانی قرار دهیم و آنان را وارثانِ [زمین] سازیم».
@Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
📘 دربارهٔ حضرت فاطمه بنت موسی بن جعفر (علیهم السلام)
💠 نگاهی به زندگانی حضرت فاطمه بنت موسی (ع)
💠 فاطمه بنت موسی (ع)؛ راوی احادیث؟
💠 زیارتنامه فاطمه بنت موسی (ع)؛ از تألیف عالمان
💠 چند نقل ساختگی دربارهٔ فاطمه بنت موسی (ع)
💠 جعلیبودن تاریخ ولادت و وفات حضرت فاطمه بنت موسی (ع)
💠 نگاهی به وضعیت تاریخی فیلم سینمایی «اُخت الرضا»
@Al_Meerath
آیا امام باقر (ع)، ابوبکر را «صدّیق» و عمر را «امیرالمؤمنین» خوانده است؟
یکی از روشهای توجیه آموزههای دینی در مجادلات مذهبی، نسبت دادن باورهای خود به بزرگان جریان رقیب بوده است. در این میان، برخی از خلافتباوران نیز در مواجهه با شیعیان امامی، کوشیدهاند برای ردّ باورهایی چون نامشروعبودن خلافت ابوبکر و عمر، احادیث برساختهای را به اهلبیت (ع) نسبت دهند (نگر: «نقد و تحلیل تاریخی روایات منسوب به امام علی (ع) دربارۀ خلفا»).
از جمله احادیث جدلیای که ممکن است در چنین محیطی شکل گرفته باشد، حدیثی است از عروة بن عبدالله بن قشیر جعفی که در آن گفته شده که امام باقر (ع) ابوبکر را «صدّیق» و عمر را «امیرالمؤمنین» خواندهاند:
📚 زهیر بن معاویه از عروة بن عبدالله:
ابوجعفر (ع) فرمود: «مردمانی از احمقانِ روستاهای شما گمان میکنند که خضابِ لحیهها حرام است؛ حال آنکه آنها از (محمد بن ابیبکر/ قاسم بن محمد بن ابیبکر) دربارۀ خضاب ابوبکر پرسیدند و او گفت: "ابوبکر با حناء و کتم خضاب میکرد". این صدّیق است که خضاب کرده است!». گفتم: «صدّیق؟!». فرمود: «آری به پروردگار (قبله/ کعبه) او صدّیق است!» (الطبقات الکبیر، ط الخانجي، ج3، ص194).
📚 شریک بن عبدالله از عروة بن عبدالله:
شنیدم از ابوجعفر (ع) که میگفت: «دستۀ شمشیر عُمر از نقره بود». گفتم: «امیرالمؤمنین [عمر]؟». فرمود: «امیرالمؤمنین [عمر]» (مصنف ابن أبي شیبة، ت الشثري، ج14، ص77؛ مشابه: فضائل الصحابة لأحمد، ج1، ص240).
📚 عمرو بن شمر از عروة بن عبدالله:
نزد ابوجعفر محمد بن علی (ع) رفتم پس گفتم: «نظرت دربارۀ تزیینکردن شمشیرها چیست؟». گفت: «اشکالی ندارد؛ ابوبکر صدّیق شمشیر را تزیین کرد». گفتم: «میگویی: صدّیق؟!». پس از جا برخاست و رو به قبله کرد و گفت: «آری! صدّیق؛ آری! صدّیق؛ آری! صدّیق؛ هرکس نگوید "صدّیق" خدا در دنیا و آخرت هیچ سخنی از او را تصدیق نکند!» (فضائل الصحابة لأحمد، ج1، ص419، زیادت قطیعی؛ مشابه: فضائل الصحابة للدارقطني، ص76، 85؛ حلیة الأولیاء، ج3، ص184).
📜 چالشهای اصالت روایت عروة
1. محدود بودن نقلهای عروه از امام باقر (ع)
عروة بن عبدالله، جز همین نقل در حد اطلاع ما، تنها چند حدیث دیگر از امام باقر (ع) روایت کرده است (مصنف ابن أبي شیبة، ت الحوت، ج7، ص572؛ الکافي، ج5، ص168؛ تاریخ دمشق، ج19، ص485؛ المطالب العالیة، ج16، ص252). اینکه عروة سماع گستردهای از امام باقر (ع) نداشته، اما اتفاقاً دو روایت از نقلهای او متمرکز بر تجلیل ابوبکر و عمر آن هم با سبکی مشابه است، موجب تردید جدی در اصالت این روایات میشود.
2. نقش عروة در ردّ باورهای شیعیان متقدّم
عروة بن عبدالله راوی داستانی است که در آن سعی میشود اندیشۀ رجعت به عبدالله بن سبأ منسوب شود (مقتل علي لابن أبي الدینا، ص87-88). این نکته، این احتمال را تقویت میکند که حدیث منسوب به امام باقر (ع) هم در فضای نفی عقاید شیعه پرداخته شده باشد.
3. ارجاع به سیرۀ ابوبکر و عمر به جای پیامبر (ص)
روایات دیگری در دست داریم که در آنها امام باقر (ع) از این میگویند که پیامبر (ص) با حناء و کَتم خضاب کرد (الطبقات الکبیر، ج1، ص377؛ مصنف ابن أبي شیبة، ت الحوت، ج5، ص182) و قبضه و حلقهٔ شمشیر پیامبر (ص) از نقره بود (الطبقات الکبیر، ج1، ص419). با توجه به این روایات، ارجاع امام باقر (ع) به سیرۀ ابوبکر و عمر به جای پیامبر (ص) در این دو مسئله در روایت عروة بن عبدالله، خلاف انتظار است و غیرطبیعی به نظر میرسد.
4. مشکوکبودن حضور عمرو بن شمر در اسناد
در چند نقل حدیث عروة بن عبدالله، راوی عروة، عمرو بن شمر است. حضور نام عمرو بن شمر، احتمال جدلیبودن این نقلها را تقویت میکند؛ چه دربارۀ عمرو بن شمر گفته شده که «رافضی بود و اصحاب پیامبر خدا (ص) را دشنام میداد» (المجروحین لابن حبان، ت حمدي، ج2، ص41)؛ به ویژه این فضا جدلی وقتی روشنتر میشود که میبینیم زیادتِ «پس هرکس او را "صدّیق" ننامد؛ خدا در دنیا و آخرت هیچ سخنی از او را تصدیق نکند!» فقط در نقلهای عمرو بن شمر آمده است!
📜 تطبیق با نقلهای کهن عامه
فارغ از روایت عروة بن عبدالله برای بررسی این احتمال که آیا امام باقر (ع) ابوبکر را «صدّیق» و عمر را «امیرالمؤمنین» مینامید، میتوانیم به منابع کهن عامه رجوع کنیم.
در این رجوع، با توجه به گسترۀ منابع عامه، مصنف ابن ابیشیبه را برای مطالعۀ موردی درنظر میگیریم؛ چه این کتاب در میان منابع قرن سوم عامه بیشترین حدیث را از امام باقر (ع) روایت کرده است.
در این کتاب مجموعاً 502 نقل از امام باقر (ع) روایت شده که در 19 نقل از آنها نام ابوبکر یا عمر آمده؛ با این حال، تنها در یک نقل (که همان نقل عروة بن عبدالله است) از عمر با عنوان «امیرالمؤمنین» یاد شده؛ همچنانکه در هیچ نقلی از ابوبکر با عنوان «صدیق» یاد نشده است.
@Al_Meerath
📃 تأملی در اصالت حدیث «ولدني أبو بکر مرّتین» (در دو فرسته)
در روایتی منسوب به امام صادق (ع) آمده است: «ما أرجو من شفاعة علي شيئا، إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثلَه، ولقد ولدني مرّتين: هیچ امیدی به شفاعتِ علی (ع) ندارم، مگر آنکه مانند همان امید را به شفاعت ابوبکر دارم؛ ابوبکر دو بار مرا به دنیا آورده است». این حدیث بسیار مورد توجه منابع متأخر عامه بوده و در مدخل امام صادق (ع) در کتب مختلف تکرار میشده است.
در این حدیث، دو بحث مطرح میشود: یکی امید امام صادق (ع) به اینکه ابوبکر شافع ایشان در قیامت باشد؛ دیگری اینکه امام صادق (ع) دو نسب به ابوبکر دارند. البته در بحث دوم تأملی نیست؛ چه مادرِ امام صادق (ع) -امّفروه- دختر قاسم بن محمد بن ابیبکر و اسماء بنت عبدالرحمن بن ابیبکر است (الطبقات الکبیر، ج10، ص435)؛ با این حال، در همین شکل طرح بحث دوم هم تأملی هست:
بحث دوبارزادهشدن از یک شخص در ژانر افتخار به نسب است؛ چنانکه در نقلی مروی از عبدالله محض آمده: «ولدني رسول الله مرّتین» (مقاتل الطالبیین، ص168؛ برای سخنی مشابه منسوب به محمد پسر عبدالله محض نگر: تاریخ الطبري، ج7، ص567). حال آیا امام صادق (ع) نسب خویش به ابوبکر را افتخارآمیز میدانسته است؟
برای سنجش اعتبار این نقل، باید نخست به منابع کهن عامه رجوع کرد و اسناد این نقل را ملاحظه کرد. علی رغم شهرت بسیار این نقل در منابع متأخّر، در منابع متقدّم تنها در چند مصدر این حدیث ثبت شده و همگی نیز سند واحدی را نشان میدهند: محمد بن حسین بن ابیحنین حنینی کوفی > عبدالعزیز بن محمد ازدی > حفص بن غیاث نخعی (دارقطنی؛ لالکائی).
پیشتر محسن رفعت به ضعیف و مجهولبودن چند تن از راویان این حدیث و ناسازگاری آن با برخی مباحث دینی و تاریخی توجه کرده بود. در اینجا ما با صرف نظر از این اشکالات، به بررسی امکان اصالت این حدیث میپردازیم:
1. ناشناختگی این نقل از حفص بن غیاث
حفص بن غیاث (د. 194ق) -قاضی کوفه- از مشایخ مهم حدیثی کوفه است. در حد کتب حدیثی مورد استفاده در نرمافزار جامع خادم الحرمین، بیش از 140 نفر از حفص بن غیاث روایت میکنند که 21 نفرِ آنها، بیش از 10 حدیث از او نقل کردهاند.
حفص بن غیاث از راویانِ پرکار عامّی امام صادق (ع) بوده و به روایت از ایشان مشهور بوده است (تاریخ ابن معین، روایة ابن محرز، ج1، ص148؛ الکنی والأسماء للمسلم، ج1، ص480)؛ چنانکه نقل شده که وقتی اهل حدیث بصره (عثمانیهای بصره) از او خواستند که از امام صادق (ع) روایت نکند، او از پذیرفتن خواستۀ آنها خودداری کرد (الثقات للعجلي، ج1، ص270).
احادیث حفص بن غیاث از امام صادق (ع) در مصادر کهن عامه مشهور بوده (تنها ابن ابیشیبه در المصنَّف 1465 نقل از حفص بن غیاث آورده است)؛ با این حال، حدیث «ولدني [أبو بکر] مرتین» به هیچ سندی غیر از سند (حنینی از ازدی) از حفص روایت نشده است.
بسیاری از منابع کهن عامه توجه به فضائل شیخین داشتهاند و برخی از مصنّفان متقدم عامه چون احمد بن حنبل (د. 241ق) کتابهای مستقلّی در فضائل صحابه نوشتهاند. بسیاری از این کتابها کارکرد تثبیت و دفاع از باورهای اهل سنت و احتجاج علیه شیعه را دارند. در این احتجاجات به ویژه به روایات منسوب به امامان (ع) در فضیلت شیخین توجه میشود. با این حال، این روایت در کتاب احمد و دیگر معاصران او نیامده که میتوان نشاندهندۀ ناشناختگی این نقل نزد آنها باشد.
@Al_Meerath
2. ناشناختگی عبدالعزیز بن محمد ازدی
«عبدالعزیز بن محمد ازدی» که راوی مستقیم از حفص بن غیاث در این نقل است، در مصادر اصلی حدیثی عامه پیش از دارقطنی (د. 385ق) ناشناخته است و عموماً حدیثی از او ثبت نشده و اطلاعات خاصی دربارۀ او نداریم. در آثار دارقطنی و پسینیانِ او نیز، نام عبدالعزیز بن محمد ازدی صرفاً در روایات محمد بن حسین حنینی تکرار میشود (سنن الدارقطني، ج4، ص94؛ فوائد العراقیین، ص93؛ السنن الکبری للبیهقي، ت الترکي، ج8، ص99؛ المنتقی من مسموعات مرو، ص386).
به عبارتی دیگر، این نقل مهم از حفص بن غیاث که یکی از مشایخ شناختهشدۀ کوفه است، تنها توسط یک شخص تقریباً ناشناختهشده روایت شده است. همچنین جالب توجه است که ازدی هیچ نقل دیگری از حفص ندارد، جز یک نقل که آن هم در همین فضاست و در ادامه به آن توجه خواهیم کرد.
این چالش وقتی پررنگتر میشود که میبینیم حفص بن غیاث با وجود روایات بسیاری که در مصادر عامه دارد، نقشی در روایات فضایل شیخین ندارد. در فضائل الصحابة احمد بن حنبل و فضائل الخلفاء ابونعیم هیچ روایتی از حفص بن غیاث در فضل شیخین نیست. در فضائل الصحابة دارقطنی نیز حفص بن غیاث غیر از همین تکحدیث، روایتی دیگر ندارد. بنابراین، وی از کوفیانی نبوده که علاقه به انتساب فضائل خلفاء به اهل بیت (ع) داشته باشند و انتساب این حدیث به او مشکوک است، به ویژه که کسی این نقل را از حفص روایت میکند که از اصحابِ حفص نیست.
3. دغدغۀ تقریبی حنینی
محمد بن حسین بن موسی بن ابیالحنین حنینی کوفی (د. 277ق) که حلقۀ مشترک این حدیث است، دغدغههای حدیثیای داشته که یکی از آنها اصلاح روابط میان خلفاء و اهلبیت (ع) بوده است (نگر: فضائل الصحابة للدارقطني، ص73، 88). این حدیث او نیز در همین فضاست.
4. کلیشۀ شفاعت ابوبکر
نکتۀ جالب توجه در نقل حاضر، طرح مسئلۀ «شفاعت ابوبکر» است. با جستجو در میراث حدیثی عامه نقل دیگری یافت نشد که به «شفاعت ابوبکر» توجه کرده باشد، جز این نقل که اتفاقاً آن هم دوباره از محمد بن حسین حنینی از عبدالعزیز بن محمد ازدی از حفص بن غیاث از امام صادق (ع) است: «دوست ندارم در عوض شفاعت ابوبکر، این ستون را از طلا داشته باشم!» (شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة، ج7، ص1379).
همانگونه که انتظار میرود، این نقل هم تنها از سند (حنینی از ازدی) از حفص بن غیاث روایت شده است و هیچیک از اصحاب حفص این نقل را ندارند. بر این اساس، به نظر میرسد دو نقل حنینی از ازدی از حفص قابل انتساب به حفص نباشد.
5. افتخار به انتساب به ابوبکر
نسب مادرِ امام صادق (ع) از دو طریق (قاسم بن محمد بن ابیبکر و اسماء بنت عبدالرحمن بن ابیبکر) به ابوبکر باز میگردد. قابل توجه است که در دو روایت از عبدالله بن سنان و حمزة بن محمد طیّار از امام صادق (ع) نقل شده که نجابت محمد بن ابیبکر (که جدّ مادرِ امام صادق ع است) از طرف مادرش -اسماء بنت عمیس- بوده است (نه از طرف پدرش -ابوبکر-) (رجال الکشي، ص63-64، ح111، 113؛ نیز نگر: ح116). بر این اساس، نباید نسب به ابوبکر نزد امام صادق (ع) افتخارآمیز بوده باشد.
📃 جمعبندی
حدیث «ولدني أبو بکر مرتین» که در منابع متأخر عامه بسیار مشهور شده، در منابع متقدم تنها از محمد بن حسین حنینی (د. 277ق) از عبدالعزیز بن محمد ازدی (شخصیت ناشناخته و احتمالاً ساختگی) از حفص بن غیاث روایت میشود. این حدیث را هیچیک از اصحاب حفص از او روایت نکردهاند و اساساً حفص دغدغهای نسبت به فضائل شیخین نداشته است. از عبدالعزیز بن محمد هم هیچ ذکر یا نشانهای خارج از روایات حنینی وجود ندارد. عبدالعزیز اساساً از اصحاب حفص بن غیاث نیست و حدیثی دیگری از حفص ندارد، جز یک نقل دیگر که در آن هم کلیشۀ «شفاعت ابوبکر» تکرار شده و راوی آن هم حنینی است!
به نظر میرسد حدیث «ولدني أبو بکر مرتین» به حنینی (د. 277ق) قابلانتساب است اما معلوم نیست که وی در انتساب آن به شیخ ناشناخته و شاید ساختگیاش -عبدالعزیز ازدی- صادق بوده باشد؛ با این حال، روشن است که این حدیث نه تنها از امام صادق (ع) (د. 148ق) نیست، که حتی به حفص بن غیاث (د. 194ق) هم قابل انتساب نیست و پیدایش این متن مربوط به قرن سوم باید باشد.
گفتنی است عبارت «ولدني [أبو بکر] مرتین» در یکی از تحریرهای متأخر حدیث «صحیفة المسجَّی» نیز آمده است (تاریخ دمشق، ج44، ص454)، اما در اینجا به این روایت نپرداختیم؛ چه این حدیث تحریرهای متقدّم زیادی دارد و در آنها این افزوده نیست و در اصل این حدیث، افزودۀ مذکور نبوده است. البته سیدمحمد موسوینسب در تحقیقی اصیلنبودن اصل حدیث «صحیفة المسجی» را نشان داده است («نقد و تحلیل تاریخی روایات منسوب به امام علی ع دربارۀ خلفاء»، ص81-91).
@Al_Meerath
اسناد حدیث «ولدني أبو بکر مرتین»
حدثنا أبو بكر، أحمد بن محمد بن إسماعيل الآدمي قال: نا محمد بن الحسين الحنيني، قال: نا عبد العزيز بن محمد الأزدي، قال: نا حفص بن غياث، قال: سمعت جعفر بن محمد، يقول: ما أرجو من شفاعة علي عليه السلام شيئا، إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر عليه السلام مثله، ولقد ولدني مرتين (فضائل الصحابة للدارقطني، ص57).
ورووا عن عبد العزيز بن محمد الأزدي، قال: حدثنا حفص بن غياث قال: سمعت جعفر بن محمد يقول: "ما أرجو من شفاعة علي عليه السلام شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله (الانتصار للباقلاني، ج2، ص502).
وأنا عبيد الله بن محمد، قال: نا محمد بن عمرو، قال: نا محمد بن الحسن [صح: الحسین] الكوفي، قال: نا عبد العزيز بن محمد الأزدي، قال: نا جعفر [صح: حفص] بن غياث، قال: سمعت جعفر بن محمد يقول: ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله، ولقد ولدني مرتين (شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة، ج7، ص1380).
@Al_Meerath