راویان غدیر (2)؛ زاذان ابوعمر فارسی (د. 82ق)
ابوعمر زاذان (د. 82ق) از موالی قبیلۀ کِنده (الطبقات الکبیر، 8/ 298) و ایرانی بوده (تفسیر الطبري، 17/ 112؛ الکنی والأسماء للدولابي، 2/ 773؛ مستخرج أبي عوانة، 5/ 116) و در منابع متقدم توثیق شده است (الطبقات الکبیر، 8/ 298؛ سؤالات ابن الجنید، 338).
زاذان از شیعیان علی (ع) دانسته شده (الکنی والأسماء، 2/ 773؛ المسترشد، 194) و عطاء بن سائب، او را از نیکانِ اصحاب علی (ع) میداند (مصنف عبد الرزاق، 3/ 351). زاذان باور به حقانیّت علی (ع) در جنگهایش داشته؛ چه گفته است: «دوست داشتم که خونهای اهل شام [سپاه معاویه] بر جامۀ من باشد/ در دامن من باشد!» (مصنف ابن أبي شیبة، 7/ 510). همچنانکه او راوی سخنی از علی (ع) در نکوهش شدید خوارج است (الغارات، 1/ 105؛ تفسیر الطبري، 15/ 425). وی راوی روایات مختلفی در فضل اهلبیت (ع) است.
زاذان شخصاً در مناشدۀ رحبه حضور داشته و گزارش او از مناشده باقی مانده است. مورد زاذان از این جهت جالب است که دو بخش از داستان مناشده در دو طریق مستقل از او باقی مانده است:
بخش اول:
عبدالملک بن ابیسلیمان > ابوعبدالرحیم کندی > زاذان: شنیدم از علی که در رَحبه مردم را سوگند میداد: چه کسی پیامبر خدا (ص) را دید در روز غدیر خم در حالی که گفت آنچه را که گفت؟ پس سیزده مرد برخاستند و گواهی دادند که شنیدند از پیامبر خدا (ص) که میگفت: «من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه» (فضائل الصحابة لأحمد، 2/ 585).
بخش دوم:
هشیم > اسماعیل بن سالم > عمار حضرمی > زاذان: علی در رحبه از مردی دربارۀ حدیثی سؤال کرد. پس آن مرد علی را تکذیب کرد. علی گفت: تو مرا تکذیب کردی! او گفت: تو را تکذیب نکردم. علی گفت: پس خدا را میخوانم علیه تو (نفرینت میکنم) که اگر مرا تکذیب کردی، خدا چشمت را کور کند! پس علی خدا را خواند که او را کور کند و او کور شد (فضائل الصحابة لأحمد، 1/ 539).
به نظر میرسد که هر دو بخش مربوط به یک ماجرا باشد؛ زیرا هم راوی هر دو نقل (زاذان) یکی است، هم مکان هر دو نقل (رَحبه) یکی است، هم در هر دو نقل علی (ع) درخواست میکند تا شخص یا اشخاصی نسبت به درستی یک حدیث گواهی دهند. همچنانکه طبیعی است در آن محیط برخی حاضر به گواهیدادن به نفع علی (ع) نشوند و علی (ع) از این امر آزرده شده و آنان را نفرین کند.
آنچه این فرض را تأیید میکند، گزارشهای متقدّمی است که انکار برخی از حاضران در مناشدۀ رحبه و نفرین علی (ع) نسبت به آنها میگوید؛ یکی از این گزارشها نقلی است که هشام بن محمد بن سائب کلبی (د. 204ق) در کتابش آورده است:
علی بر منبر گفت: «سوگند میدهم مردی را که از پیامبر خدا (ص) شنیده باشد که در روز غدیر خم فرمود: "اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه" که برخیزد!». پایین منبر انس بن مالک و براء بن عازب و جریر نشسته بودند. پس علی تکرار کرد و هیچ کس [از آنها] پاسخش را نداد. علی گفت: «خدایا هرکس گواهیاش را پنهان کرد با آنکه آن را میشناخت، او را از دنیا بیرون نبر تا آنکه نشانهای برایش قراردهی که به آن شناخته شود!». پس انس بن مالک برص گرفت و براء بن عازب نابینا شد و جریر بعد از هجرتش اعرابی [بادیهنشین] شد پس به سراة آمد و در خانۀ مادرش از دنیا رفت (جمهرة النسب، 639).
نیز نگر: نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت زاذان
@Al_Meerath
نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت زاذان (د. 82ق)
1. بخش اول (مناشده و شهادت موافقان)
2. بخش دوم (انکار و نفرین منکر)
@Al_Meerath
◾️دعای امام حسین (ع) در صبح عاشورا
نقل شده که صبح عاشورا هنگامی که سواران دشمن به سوی امام حسین (ع) هجوم آوردند، ایشان دستهایشان را به سوی آسمان بلند کرده، فرمودند:
اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِ كَرْبٍ وَ رَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّةٍ، وَأَنْتَ لِي فِي كُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِي ثِقَةٌ وَعُدَّةٌ، كَمْ مِنْ هَمٍّ يَضْعُفُ فِيهِ الْفُؤَادُ، وَتَقِلُّ فِيهِ الْحِيلَةُ وَيَخْذُلُ فِيهِ الصَّدِيقُ وَيَشْمَتُ فِيهِ الْعَدُوُّ، أَنْزَلْتُهُ بِكَ وَشَكَوْتُهُ إِلَيْكَ، رَغْبَةً مِنِّي إِلَيْكَ عَمَّنْ سِوَاكَ، فَفَرَّجْتَهُ وَكَشَفْتَهُ، وَأَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ نِعْمَةٍ وَصَاحِبُ كُلِّ حَسَنَةٍ وَمُنْتَهَى كُلِّ رَغْبَةٍ.
خدایا! تو تکیهگاه من در هر اندوهی، و امیدم در هر سختی هستی! تو در هر کاری که بر من وارد شود، اعتماد و پشتوانهام هستی! چه بسیار اندوهی که در آن دل ناتوان میشود، چاره کم میآید، دوست یاری نمیکند، و دشمن شادمان میشود! آن را نزد تو فرود آوردم، و به تو شکایت کردم؛ به امید تو، نه غیر تو! پس تو آن را گشودی و برطرف کردی! پس تویی وَلیِّ هر نعمتی، صاحب هر نیکی، و نهایتِ هر آرزو!
📚 تاریخ الطبري، 5/ 423 و تاریخ دمشق، 14/ 217، از ابوخالد کاهلی [کابلی؟] از امام حسین (ع)؛ الإرشاد للمفید، 2/ 96 و المصابیح للحسني، 372، از امام سجاد (ع) از امام حسین (ع)؛ الطبقات الکبیر، 6/ 437، به صورت مختصر از امام حسین (ع)
مشابه این دعا از امام صادق (ع) نیز روایت شده (الکافي، 2/578 و تهذیب الأحکام، 3/ 94، از بکر بن محمد ازدی) و گفته شده که هنگامی که امام صادق (ع) دچار امر دشواری میشدند، وضو میگرفتند و دو رکعت نماز میخواندند و پس از آن مشابه این دعا را میخواندند (الدعاء للطبراني، 316، از محمد بن جعفر بن محمد). همچنانکه از ریان بن صلت روایت شده که مشابه همین دعا را از امام رضا (ع) شنید و پس از آن در هر سختی آن را خواند و گشایش برایش حاصل شد (أمالي المفید، 273). این دعا ضمن روایات دیگری هم آمده است (الکافي، 2/ 593؛ تهذیب الأحکام، 3/ 83-84).
@Al_Meerath
◾️دعای امیرالمؤمنین (ع) در هنگام جنگ
خدایا به سوی تو قدمها برداشته شدهاند، و بدنها به زحمت افتادهاند، و دلها روانه شدهاند، و دستها بلند شدهاند، و دیدگان خیره شدهاند! پروردگارا، میان ما و قوممان به حق داوری فرما!
در چند نقل مختلف دعای امیرالمؤمنین (ع) به چند تحریر روایت شده است:
نَصْرٌ عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ تَمِيمٍ قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ إِذَا سَارَ إِلَى الْقِتَالِ ذَكَرَ اسْمَ اللَّهِ حِينَ يَرْكَبُ ثُمَّ يَقُولُ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى نِعَمِهِ عَلَيْنَا وَ فَضْلِهِ الْعَظِيمِ سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ» ثُمَّ يَسْتَقْبِلُ الْقِبْلَةَ وَ يَرْفَعُ يَدَيْهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يَقُولُ: «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ أُتْعِبَتِ الْأَبْدَانُ وَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ رُفِعَتِ الْأَيْدِي وَ شَخَصَتِ الْأَبْصَارُ- رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ سِيرُوا عَلَى بَرَكَةِ اللَّهِ» ثُمَّ يَقُولُ: «اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ يَا اللَّهُ يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ يَا رَبَّ مُحَمَّدٍ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اللَّهُمَّ كُفَّ عَنَّا بَأْسَ الظَّالِمِينَ» فَكَانَ هَذَا شِعَارَهُ بِصِفِّينَ
(وقعة صفین، 230).
نَصْرٌ قَيْسُ بْنُ الرَّبِيعِ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ حَسَّانَ الْعِجْلِيِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ عَلِيٍ: أَنَّهُ سَمِعَ يَقُولُ يَوْمَ صِفِّينَ «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَبْصَارُ وَ بُسِطَتِ الْأَيْدِي وَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ دَعَتِ الْأَلْسُنُ وَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ تُحُوكِمَ إِلَيْكَ فِي الْأَعْمَالِ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ وَ ظُهُورَ الْفِتَنِ أَعِنَّا عَلَيْهِمْ بِفَتْحٍ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ تُعِزُّ بِهِ سُلْطَانَ الْحَقِّ وَ تُظْهِرُهُ»
(وقعة صفین، 231).
نَصْرٌ عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنْ عِمْرَانَ عَنْ سَلَّامِ بْنِ سُوَيْدٍ قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَسِيرَ إِلَى الْحَرْبِ قَعَدَ عَلَى دَابَّتِهِ وَ قَالَ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ* عَلَى نِعَمِهِ عَلَيْنَا وَ فَضْلِهِ الْعَظِيمِ- سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ» ثُمَّ يُوَجِّهُ دَابَّتَهُ إِلَى الْقَبِيلَةِ ثُمَّ يَرْفَعُ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ يَقُولُ: «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ رُفِعَتِ الْأَيْدِي وَ شَخَصَتِ الْأَبْصَارُ نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا- رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ سِيرُوا عَلَى بَرَكَةِ اللَّهِ» ثُمَّ يَحْمِلُ فيُورِدُ وَ اللَّهِ مَنِ اتَّبَعَهُ [وَ مَنْ حَادَّهُ] حِيَاضَ الْمَوْتِ
(وقعة صفین، 231).
فَلَمَّا رَأَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا قَدِمَ عَلَيْهِ الْقَوْمُ مِنَ الْعِنَادِ وَ اسْتَحَلُّوهُ مِنْ سَفْكِ الدَّمِ الْحَرَامِ رَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِلَيْكَ شَخَصَتِ الْأَبْصَارُ وَ بُسِطَتِ الْأَيْدِي وَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ تقرّبت إِلَيْكَ بِالْأَعْمَالِ رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ
(الجمل للمفید، 341).
و من دعاء له ع كان ع يقول إذا لقي العدو محاربا: اللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ مُدَّتِ الْأَعْنَاقُ وَ شَخَصَتِ الْأَبْصَارُ وَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ أُنْضِيَتِ الْأَبْدَانُ اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَكْنُونُ الشَّنَآنِ وَ جَاشَتْ مَرَاجِلُ الْأَضْغَانِ اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا
(نهج البلاغة، 237).
@Al_Meerath
✨ دعا کن و نگو کار تمام شده!
در چند روایت از امام صادق (ع) بر اهمیت دعا تأکید شده و گفته شده که نباید به این دلیل که امور مقدَّر است، دست از دعا کشید و دعا قضاء [سوء و بد] را دفع میکند هرچند قطعی شده باشد.
این روایات از جمعی از راویان مهم امامیه از جمله میسر بن عبدالعزیز، حارث بن مغیرة، زرارة بن اعین (باواسطه)، بکر بن محمد ازدی، علی بن عقبة، عبدالله بن سنان، حماد بن عثمان، بسطام بن سابور زَیّات، و حماد بن عیسی، همگی از امام صادق (ع) روایت شده است.
با توجه به نزدیکی مضامین این روایات، این مضامین را در کنار هم میبینیم:
- دعا کن و نگو که کار تمام شده است [سرنوشت قطعی شده] (میسر بن عبدالعزیز، حارث بن مغیرة، زرارة بن اعین، حماد بن عیسی)
- دعا عبادت است؛ خداوند میفرماید: "کسانی که از عبادتِ من [= دعا و خواندنِ من] گردنکشی میکنند، به زودی باخواری وارد جهنم میشوند" (حارث بن مغیرة، زرارة بن اعین، حماد بن عیسی)
- دعا قضا را برمیگرداند (هرچند محکم و قطعی شده باشد) (بکر بن محمد، عبدالله بن سنان، علی بن عقبة، حماد بن عثمان، بسطام زیات)
- نزد خدا منزلتی است که جز با درخواست به دست نمیآید/ آنچه نزد خداست جز با دعا به دست نمیآید (میسر بن عبدالعزیز، عبدالله بن سنان، علی بن عقبة)
- دربی نیست که (زیاد) کوبیده شود مگر آنکه نزدیک است که برای شخص باز شود (میسر بن عبدالعزیز، عبدالله بن سنان، علی بن عقبة)
📚 قرب الإسناد، 32؛ الکافي، 2/ 466-470، 3/، 341؛ جامع الأحادیث، 201؛ فلاح السائل، 28
@Al_Meerath
◾️مرگ عار نیست بر جوانمرد!
نقل شده که حر بن یزید در مسیر کربلا به امام حسین (ع) گفت: ای حسین! خدا را به یادت میآورم دربارۀ خودت! من گواهی میدهم که اگر جنگ کنی، با تو جنگ شود و اگر با تو جنگ شود، نابود شوی!
امام حسین (ع) فرمود: مرا با مرگ میترسانی؟! همان را به تو میگویم که آن مرد اُوسی گفت [هنگامی به او گفته شده که اگر به یاری پیامبر (ص) برود کشته خواهد شد]:
سأمضي فما بالموت عار على الفتى … إذا ما نوى حقا وجاهد مسلما
وآسى الرجال الصالحين بنفسه … وفارق مثبورا وخالف مجرما
فإن عشت لم أذمم وإن مت لم ألم … كفى لك ذلا أن تعيش وترغما
میروم و مرگ ننگ بر جوانمرد نیست ... هنگامی که قصد حق را داشته باشد و در حالی که مسلمان است، جهاد کند
و با جانش مواسات کند با مردان صالح ... و از شخص هلاکشده جدا شود و با شخص مجرم مخالفت کند
پس اگر زنده باشم، نکوهش نخواهم شد و اگر بمیرم، سرزنش نخواهم شد ... همین خواری بس است که زنده باشی و ذلیل شوی!
📚 الطبقات الکبیر، 3/ 382؛ مشابه: تاریخ الطبري، 5/ 404، به نقل از ابومخنف از عقبة بن ابیالعیزار؛ الإرشاد، 2/ 81؛ کامل الزیارات، 95-96؛ أمالي الصدوق، 154
@Al_Meerath
◾️به یاد یحیی؛ روایت علی بن زید از توجه حسین بن علی (ع) به مقتل یحیی بن زکریا (ع)
علی بن زَید بن جُدْعان (د. حدود 129ق) از مهمترین شیعیان بصره بوده (نگر: الضعفاء الکبیر، 3/ 229؛ الکامل لابن عدي، 6/ 335، 344) و از نزدیکترین شاگردان حسن بصری به او بوده است (تاریخ ابن معین، روایة ابن محرز، 1/ 162). وی همچنین روایات متعددی از انس بن مالک و سعید بن مسیّب نقل کرده است.
علی بن زید با امام سجاد (ع) ملاقات داشته (المعرفة والتاریخ، 2/ 741) و از ایشان سماع کرده است (نمونه: الطبقات الکبیر، 7/ 27؛ التاریخ الکبیر لابن أبي خیثمة، س3، 1/ 363)؛ همچنانکه گاه سخنان دیگران را به ایشان عرضه کرده است (چهار مورد عرضه: تفسیر یحیی بن سلام، 2/ 729؛ مصنف عبد الرزاق، 4/ 223؛ تفسیر ابن أبي حاتم، 9/ 3137؛ تفسیر إسحاق البستي، 1/ 523).
از جمله احادیث علی بن زید از امام سجاد (ع)، روایتی است که توجه امام حسین (ع) به مقتل یحیی بن زکریا (ع) را نشان میدهد. این روایت به نقل از سه نفر از اصحاب علی بن زید از او باقی مانده است:
ا) سلیمان بن مغیرة (165ق) از علی بن زید:
علی بن حسین (ع) روایت کرد برای ما، گفت: همراه حسین بن علی (ع) [از مکه به عراق] روی آوردیم، پس کم پیش میآمد که در منزلی فرود آییم جز اینکه برای ما داستان یحیی بن زکریا (ع) را بگوید آن هنگام که کشته شد... (الخطب والمواعظ لأبي عبید، 169).
در ادامۀ این نقل داستان قتل یحیی (ع) آمده است: پادشاهِ وقت میخواست با زن سابق برادرش که زنی بدکاره بود، ازدواج کند. یحیی (ع) از این کار نهی کرد. آن زن دخترش را واداشت که پیش عمویش پادشاه برود. پادشاه پیش روی بزرگان به دختر گفت: هرچه میخواهی از من درخواست کن که به تو میدهم! دختر هم سر یحیی (ع) را خواست و پادشاه یحیی (ع) را کشت.
پس از نقل متقل یحیی (ع)، علی بن زید گفته که این روایت را برای سعید بن مسیب نقل کرد و سعید هم داستان قتل خودِ زکریا (ع) را برای او گفت.
ب) حماد بن سلمة (د. 167ق) از علی بن زید:
علی بن الحسین (ع): حسین بن علی (ع) یک روز پیش از قتلش برایم روایت کرد، گفت: «بنیاسرائیل پادشاهی داشتند[...]»، پس حدیثی طولانی در خصوص قتل یحیی بن زکریا (ع) گفت (الآحاد والمثاني، 1/ 310؛ مشابه: المعجم الکبیر، 3/ 107).
این نقل اگرچه مختصر است، در آن اشاره شده که اصل حدیث طولانی و شامل داستان قتل یحیی (ع) بوده است.
ج) سفیان بن عیینه (د. 197ق) از علی بن زید:
علی بن الحسین (ع) گفت: با حسین (ع) [از مکه به سوی عراق] بیرون آمدیم، پس در هیچ منزلی فرود نیامد و از آن کوچ نکرد، جز اینکه یحیی بن زکریا (ع) و قتلِ او را یاد کرد. یک روز گفت: از پستی دنیا نزد خدا است که سر یحیی بن زکریا (ع) هدیه شد به بدکارهای از بدکارههای بنیاسرائیل! (الإرشاد، 2/ 132).
نگر: نمودار اسناد حدیث علی بن زید
گفتنی است در احادیث مختلفی میان حسین بن علی (ع) و یحیی بن زکریا (ع) ارتباط برقرار شده؛ از جمله حسین بن علی (ع) «شبیه یحیی بن زکریا» خوانده شده و گفته شده که آسمان بر هر دو گریسته و قاتل هر دو زنازاده بوده است (قرب الإسناد، 100؛ کامل الزیارات، 77-79، 89-93، 291).
@Al_Meerath
نمودار اسناد حدیث علی بن زید دربارۀ توجه امام حسین (ع) به یحیی بن زکریا (ع)
حدثنا أبو عبيد قال حدثنا أبو النضر عن سليمان بن المغيرة عن علي بن زيد بن جدعان قال حدثنا علي بن حسين قال أقبلنا مع الحسين بن علي فكان قلما نزلنا منزلا إلا حدثنا بحديث يحيى بن زكرياء حيث قتل قال: كان ملك من هذه الملوك مات... (الخطب والمواعظ، 169).
حدثنا هدبة بن خالد، ثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن علي بن الحسين، حدثني الحسين بن علي رضي الله عنهما، قبل قتله بيوم، قال: إن بني إسرائيل كان لهم ملك، فذكر في قتل يحيى بن زكريا عليه السلام حديثا طويلا (الآحاد والمثاني، 1/ 310).
حدثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل، ثنا هدبة، ثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن علي بن الحسين، قال: قال لي الحسين بن علي قبل قتله بيوم: إن بني إسرائيل كان لهم ملك. وذكر الحديث (المعجم الکبیر، 3/ 107).
وروى سفيان بن عيينة عن علي بن زيد عن علي بن الحسين ع قال: خرجنا مع الحسين ع فما نزل منزلا ولا ارتحل منه إلا ذكر يحيى بن زكريا وقتله وقال يوما ومن هوان الدنيا على الله أن رأس يحيى بن زكريا ع أهدي إلى بغي من بغايا بني إسرائيل (الإرشاد، 2/ 132).
@Al_Meerath