1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا ببر به زمانی، زمان شیرینی
که سخت بود اگرچه، ولی تو هم بودی…
- محمدرضا معلمی
پیر مردی تمام عمرش را
بین بازار و کوچه سر میکرد
هرکسی بار در دکانش داشت
پیر افتاده را خبر میکرد
او که عمری برای نان حلال
گاریاش را به هر طرف میبرد
قول داده که رایگان ببرد
بار روضه اگر به تورش خورد
روزی از کوچه که به خانه رسید
همسرش گفت: درد نان داریم
از بد حادثه همین امشب
نان نداریم و میهمان داریم
سالها با غم تهیدستی
در خفایت اگرچه سرکردی
می رود آبرویمان امشب
دست خالی اگر تو برگردی
باز هم راهی خیابان شد
حجرهها را یکی یکی میدید
هیچ باری نمانده روی زمین
از نگاهش عذاب میبارید
گوشهای بین کوچه و بازار
با خودش گفت: کاش میمردم
خستهام دیگر از همه از بس
حسرت عمر رفته را خوردم
در همین حال بر زمین خوابید
ناگهان کودکی صدایش کرد
پیر مرد خمیده حیران شد
گیوه را تابهتا که پایش کرد
گفت: جانم، مرا صدا کردی؟
زودتر عرضه کن که کارت چیست؟
مس، ملافه، گلیم یا قالی
حاضرم من! بگو که بارت چیست؟
پسرک گفت: پیش آن کوچه
روضهٔ هفتگی شده برپا
دیگ را از حیاط خانه ما
میتوانی بیاوری آقا؟
پیرمرد از جواب او جا خورد
دیگ نذری روضه را میدید
گاریاش را جلو عقب کرد و
به سیهروزی خودش خندید
یادش افتاد عهد دیرین را
روز اول که گاریاش را برد
قول داده که رایگان ببرد
بار روضه اگر به تورش خورد
پیر مردی که در دوراهی بود
این طرف دیگ نذری بیمزد
آن طرف خانوادهاش محتاج
مرگ بر روزگار شادیدزد
دیگ را برد عقل او میگفت:
مزد زحمت بگیر و عاقل باش
که در این روزگار جایز نیست
تنگدستی و کار بیپاداش
دل ولی حرف دیگری میزد
عهد دیرین بهانه دل بود
پیرمرد از دلش حمایت کرد
بس که این پیر خسته عاقل بود
دیگ را برد مبلغی نگرفت
دست خالی به خانه برمیگشت
پیر مرد شکسته و تنها
از گذشته شکستهتر میگشت
تا به خانه رسید از بازار
ناگهان مضطرب شد و حیران
پشت در کفشهای بسیار و
داخل خانه مملو از مهمان
از لب پنجره نگاه انداخت
میوههای عجیب و رنگارنگ
عطر ناب برنج ایرانی
نالهٔ زعفران در هاونگ
همسرش که ز خانه بیرون رفت
دید مردش نشسته با حیرت
گفت: از دست پر رسیدن تو
متحیر شدم خدا قوت
تا تو از خانمان برون رفتی
پیرمردی شریف و گاریکش
دم در آمد و صدایم زد
گفتم از پشت نرده فرمایش؟
بیقرار و شکسته چون مرغی
که پر و بال بر قفس میزد
عطش از چهراش نمایان بود
تشنه بود و نفس نفس میزد
گفت این خوار و بار را داده است
مادری قد کمان و آزرده
ما بدهکار همسرت هستیم
دیگ نذری برایمان برده
هرکسی که ندارد عشق تو را
تازه فهمیده که نداری چیست
قصه کل عاشقان حسین
قصه پیرمرد گاریچی ست
#رضا_صمدیان
هدایت شده از هیئتمکتبالزهرا | نوریه
کربلایی حسین طاهری1_30806737154.mp3
زمان:
حجم:
6.4M
🔊| زمینه | بأمان الله سیده زهرا
📌|شبشهادتحضرتزهرا(س)
(بهروایت۷۵روز)
🗓| شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵
🎙|🔹#کربلایی_حسین_طاهری
● #فاطمیه_۱۴۰۵
🔹#مکتب_الزهرا (س)
WWW.NOORIEH.IR
ناجه
خواهرزادههام یک فریم کوچک از منو داداشمن:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا