eitaa logo
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
150 دنبال‌کننده
118 عکس
14 ویدیو
0 فایل
رمان عشق پنهان عشقی که هیچ کس انتظارشو نداشت.. به قلم: آلا MN: @Haamim1344 رمان سند عشق:پایان رمان عروس دشمن:پایان #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
نفر اول✨ اسم: داداش مبینای خودمونه☺️ ۱۰ از ۱۰ پروفایل: ۱۰ از ۱۰ بیو: ۱۰ از ۱۰ مرسی از شرکتت خوشگلم:))
نفر دوم💕 اسم: ۹ از ۱۰ پروفایل: ۱۰ از ۱۰ بیو: ۹از ۱۰ البته این نظر منه نظر خودت مهم تره☺️ مرسی از شرکتت:))
نفر سوم:)) اسم: ۱۰ از ۱۰ پروفایل: مولکولهههه🥹 ۱۰ از ۱۰ بیو: ۱۰ از ۱۰ مرسی از شرکتت خوشگلم:))🩵
یه پارت طولانی تایپ کردم یه نفر دیگه بیاد تا پارت بدمم✨
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀 Part:۵ *شب ساعت ۷* حامی: آماده شدم و حرکت کردم کمند: بین کلی لباس گیر کرده بود اَه،چرا لباس ندارممم(نویسنده:مشکل همیشگی دخترا☺️) بلاخره یه لباس انتخاب کردم یه آرایش دخترونه کردم که گوشیم زنگ خورد حامی بود بهم گفت که پایینه کیفمو برداشتم و سریع رفتم پایین سلاامم حامی: سلاام چطوری کمند: خیلی ممنون حامی: بریم؟ کمند: بله بریم حرکت کردیم سمت یه کافه رسیدیم کافه‌ی خیلی قشنگی بود همه جای کافه نور اندازی شده بود البته کافه من قشنگ تره☺️ حامی یه میز رزو کرده بود نشستیم روی میز حامی بهم گفت حامی: چی میخوری؟ کمند:یه شیک شکلات حامی گارسونو صدا زد به گارسون گفت یه قهوه با یه شیک شکلاتی ویژه گارسون: چشم چیزه دیگه ای میل ندارید؟ حامی: نه خیلی ممنون کمند:گذشت تا سفارشامون آماده شد گارسون سفارشارو گذاشت سر میز و گفت:بفرمایید اینم از سفارشاتون حامی تشکری کرد و برگشت سمت من بهم گفت: یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ گمند: نه راحت باشید بگید حامی: عامم میتونیم بیشتر باهم آشنا بشیم؟ *ویو کمند* کمی تعجب کردم کمی توی فکر فرو رفتم با خودم گفتم حالا چه اشکالی داره بگم آره؟ حتما با کمال میل حامی: وقتی قبول کرد خیلی خوشحال شدم از قبل یه دسته گل سفارش داده بودم و دادم دست گارسون.گارسونو صدا کردم گارسون؟ گارسون: بله؟ حامی: لطفا اون دسته گلو بیارید گارسون: چشم کمند: گارسون دسته گلو آورد دست گل پر از رز سفید بود ذوق کردم گفتم: وای حامیییی🥹 از کجا میدونستی من رز سفید دوست دارممم🥺 حامی نگاهم کرد گفت:ما اینیم دیگه😎😂 دوسش داری؟ کمند: خیلییی حامی: مبارک باشه کمند: مرسییییی حامی: خب بریم؟ کمند: آره بریم توی ماشین همه نگاهم به دسته گل بود خیلی زیبا بود حامی: انگاری رز سفید خیلی دوست داری کمند: خیلییی حامی: خب رسیدیم خیلی ممنون خواستمو قبول کردی کمند: خواهش میکنم بابت دسته گلم مرسی خیلی دوسش دارم حامی: خواهش میکنم مراقب باش کمند: باشه بای بای حامی: بای بای کمند: در خونه رو باز کردم که دیدم ساغر و باران روی مبل نشستن باران: بلاخره اوم... اون دسته گل چیههههه ساغر: چی؟ دسته گلللللل کمند: زهرمار🤣 اصن شما اینجا چیکار میکنید؟ باران: خونه خودمونه کمند: خونه خودمونه مرض باران: حالا بیا بشین جریان دسته گل رو تعریف کنن کمند: باشهههه خب جریان اینه.... (جریانو واسشون گفت) و گفت که باهم آشنا بشیم منم قبول کردممم باران: عووو مبارک باشهههههههه کمند: مرسییییی ساغر: حالا کی هست؟ کمند: ساغر حافظه نداری😐؟ ظهر تو کافه بهت گفتم ساغر: آهاا راستیییی NO COPYING 🚫 Written by Ala ♡
آمار جدیدت مبارکککک
پارت بعد آمار ۱۵۰...