𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
Part:۵
*شب ساعت ۷*
حامی: آماده شدم و حرکت کردم
کمند: بین کلی لباس گیر کرده بود اَه،چرا لباس ندارممم(نویسنده:مشکل همیشگی دخترا☺️)
بلاخره یه لباس انتخاب کردم یه آرایش دخترونه کردم که گوشیم زنگ خورد
حامی بود
بهم گفت که پایینه کیفمو برداشتم و سریع رفتم پایین
سلاامم
حامی: سلاام چطوری
کمند: خیلی ممنون
حامی: بریم؟
کمند: بله بریم
حرکت کردیم سمت یه کافه رسیدیم کافهی خیلی قشنگی بود
همه جای کافه نور اندازی شده بود البته کافه من قشنگ تره☺️ حامی یه میز رزو کرده بود نشستیم روی میز حامی بهم گفت
حامی: چی میخوری؟
کمند:یه شیک شکلات
حامی گارسونو صدا زد به گارسون گفت
یه قهوه با یه شیک شکلاتی ویژه
گارسون: چشم چیزه دیگه ای میل ندارید؟
حامی: نه خیلی ممنون
کمند:گذشت تا سفارشامون آماده شد گارسون سفارشارو گذاشت سر میز و گفت:بفرمایید اینم از سفارشاتون
حامی تشکری کرد و برگشت سمت من
بهم گفت: یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟
گمند: نه راحت باشید بگید
حامی: عامم میتونیم بیشتر باهم آشنا بشیم؟
*ویو کمند*
کمی تعجب کردم کمی توی فکر فرو رفتم با خودم گفتم حالا چه اشکالی داره بگم آره؟
حتما با کمال میل
حامی: وقتی قبول کرد خیلی خوشحال شدم
از قبل یه دسته گل سفارش داده بودم و دادم دست گارسون.گارسونو صدا کردم
گارسون؟
گارسون: بله؟
حامی: لطفا اون دسته گلو بیارید
گارسون: چشم
کمند: گارسون دسته گلو آورد دست گل پر از رز سفید بود ذوق کردم گفتم: وای حامیییی🥹 از کجا میدونستی من رز سفید دوست دارممم🥺
حامی نگاهم کرد گفت:ما اینیم دیگه😎😂
دوسش داری؟
کمند: خیلییی
حامی: مبارک باشه
کمند: مرسییییی
حامی: خب بریم؟
کمند: آره بریم
توی ماشین همه نگاهم به دسته گل بود خیلی زیبا بود
حامی: انگاری رز سفید خیلی دوست داری
کمند: خیلییی
حامی: خب رسیدیم خیلی ممنون خواستمو قبول کردی
کمند: خواهش میکنم بابت دسته گلم مرسی خیلی دوسش دارم
حامی: خواهش میکنم مراقب باش
کمند: باشه بای بای
حامی: بای بای
کمند: در خونه رو باز کردم که دیدم ساغر و باران روی مبل نشستن
باران: بلاخره اوم... اون دسته گل چیههههه
ساغر: چی؟ دسته گلللللل
کمند: زهرمار🤣 اصن شما اینجا چیکار میکنید؟
باران: خونه خودمونه
کمند: خونه خودمونه مرض
باران: حالا بیا بشین جریان دسته گل رو تعریف کنن
کمند: باشهههه
خب جریان اینه.... (جریانو واسشون گفت) و گفت که باهم آشنا بشیم منم قبول کردممم
باران: عووو مبارک باشهههههههه
کمند: مرسییییی
ساغر: حالا کی هست؟
کمند: ساغر حافظه نداری😐؟
ظهر تو کافه بهت گفتم
ساغر: آهاا راستیییی
NO COPYING 🚫
Written by Ala ♡
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀 Part:۵ *شب ساعت ۷* حامی: آماده شدم و حرکت کردم کمند: بین کلی لباس گیر کرده بود اَه
ورق پنجم رمان( عشق پنهان) تقدیم نگاهتون شد
خوشحال میشم نظراتتونو بامن درمیون بزارید
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
هدایت شده از 𝗟𝗼𝘃࣫͝𝗲 𝗮𝗻𝗱 𝗵𝗮𝘁𝗿𝗲𝗱💙✨ ִ֗ ۫ ˖୨ৎ᭄.
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
「𝔏𝔬𝔳𝔢 𝔞𝔫𝔡 𝔥𝔞𝔱𝔯𝔢𝔡」
«مطمئنی ما فقط دوستیم؟»
بعضی آدمها نه از راه میرسند،
که از میانِ نتهای یک آهنگ، آرام میشوند توی دلت.
«به خاطر کسی که حامیم شد...»
یک قرارِ شببارانی،
یک عشقِ ناگهانی،
یک انتخابِ سخت.
«تو خودتو به آب و آتیش زدی برای یه بازی! یه بازی بچگونه که از سر هوس شکل گرفت!»
بینِ گیتارش و قلبِ من، فقط یک نت فاصله بود...
لینک چنل "@Love_and_hatred"
به قلمِ؛ ℌ𝔞𝔫𝔦𝔢𝔥 🖤✨