eitaa logo
Bride of the Enemy 🖤
89 دنبال‌کننده
32 عکس
4 ویدیو
0 فایل
رمان سند عشق عشقی که اتفاقی بود... به قلم: آلا MN: @CBJBGNF #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
اگه زیاد استقبال بشه پارت ۳ هم میدم✨
Bride of the Enemy 🖤
عاارههه
آخجوننننننننن🥳🥳🥳
پارت نمیدیی
Bride of the Enemy 🖤
پارت نمیدیی
چشممم میدممم الان میرم تایپ میکنم✨
عروس دشمن فصل اول/سایه دشمن پارت:۳ مرد غریبه دوباره گفت: +تو یه اشتباه کردی،منصور. _من اشتباه نکردم +همه همینو میگن منصور جلو رفت _از خونه من برو مرد برای چند ثانیه به او خیره ماند. بعد خیلی آرام گفت: +هنوز هم همون آدمی وبه سمت در برگشت اما درست قبل از خروج،ایستاد +فقط یه چیزی رو یادت باشه... منصور چیزی نگفت +اینبار کسی دنبال خودت نیست نگاهش برای لحظه ای رفت سمت پله ها +این بار دنبال دخترته در بسته شد خانه دوباره ساکت شد دریا چند ثانیه همان جا ماند بعد آرام از پله ها پایین اومد منصور وقتی او را دید،رنگش پرید _تو هنوز اینجایی؟ دریا با صدایی لرزان گفت: +اون کی بود؟ _کسی نیست +دوباره نگو(کسی نیست) منصور سکوت کرد +من شنیدم چی گفت دریا چند قدم جلو رفت چرا گفت منو از همه پنهان کردی؟ منصور دستش را روی پیشانی اش کشید _دریا... +چرا اسم حامی صالحی رو اوردی؟ اینبار سکوت منصور طولانی تر شد دریا با دقت نگاهش کرد +حامی صالحی کیه؟ منصور بلاخره نشست. _یه آدمیه که هیچ وقت نباید وارد زندگی تو بشه +چرا؟ _چون دشمن منه +فقط همین؟ منصور نگاهش را پایین انداخت _نه دریا منتظر ماند +پس چی؟ _چون منو حامی...گذشته ای داریم که تو ازش خبر نداری. دریا با ناباوری خندید +یعنی چی؟ _یعنی بهتره هیچ سوالی دربارش نپرسی. +ولی من حق دارم بدونم صدای دریا در خانه پیچید +من بیست سالمه بابا بچه نیستم هرچی گفتی باور کنم منصور نگاهش کرد چشم هایش برای لحظه ای خسته و نگران به نظر میرسید _میدونم +پس حقیقت‌و بگو منصور جواب نداد دریا چند ثانیه منتظر ماند وقتی دید پدرش قصد حرف زدن ندارد با ناراحتی برگشت و به سمت پله ها رفت اما صدای منصور متوقفش کرد _دریا... ایستاد اگه یکروز حامی صالحی رو دیدی مکث کرد به هیچ حرفی که درباره من زد اعتماد نکن دریا برگشت +چرا؟ منصور فقط گفت: ممکنه حقیقتو نصفه بگه No copying whatsoever❌ Written by Ala ✨