« وَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ »
خدا میگه : شاید چیزی رو دوست نداشته باشی ، اما همون برای تو بهترین باشه . من از چیزی خبر دارم که تو نمیدونی ، پس به حکمت من اعتماد کن . 🌱
خب الحمدلله 😃
اب و برق شیفتی کردن کارو
اب هست برق نیست
برق هست اب نیست
:))))))))
#دولت_سوم_روحانی
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرکه پرسیده از عشق ِدوران ؛
گفتیم حسنجان (:
آلاء 🇵🇸🇮🇷🇱🇧
🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨ 🌱✨ به هرکس نتوان گفت شرح قصه ی خویش.. -جنابِسعدی- #چادرت_
🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨
🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨
🌱✨🌱✨🌱✨
🌱✨🌱✨
🌱✨
به هرکس نتوان گفت شرح قصه ی خویش..
-جنابِسعدی-
#چادرت_را_من_سرمیکنم🌸
#پارت_5
_جیغ نزن بابا کر شدم..
میگم شدم بادیگارد تو، از فردا باید باهم بریم اینور اونور
خودمو با شدت پرت کردم روی تخت و گفتم: همین و کم داشتم!
..
_اسدی!
همزمان با جویدن آدامسی که در دهانم بود برگشتم و گفتم
+بله خانوم؟
_خبر داری چی شده ؟!
+ نه خانوم، چیشده؟!
_دیروز ی از خدا بی خبری ماشین خانم طاهری رو خط انداخته اونم نه یکی دوتا...
شانه بالا انداختم و بیخیال عالم گفتم: عه! خب؟!
توی صورتم دقیق شد و مشکوک گفت : تو میدونی کار کی بوده ؟ هوم؟
+ واااا خانوم، چرا باید بدونم؟!
_چون همیشه تو زودتر از همه میری بیرون !
+ نه خانوم من نمیدونم، حالا میشه برم؟!
کلاسم دیر میشه🙄
_نخیر!
تا نگی کار کی بوده نمیتونی بری سر کلاس، فهمیدی؟
کلافه کوله م روی دوشم جابه جا کردم گفتم : چرا واقعا فکر میکنید من میدونم؟
_ چون فقط تو و فلاحیـ...
هنوز حرف کامل نکرده بود که خانم طاهری از راه رسید و گفت:
~الهه جان
چرا اینجا وایستادی؟ برو سرکلاس تا من بیام
از فرصت استفاده کردم و دَر رفتم
ولی شنیدم که خانم احدی گفت
_نباید میگفتی بره!
من میدونم کار اونه..
✏️به قلم فــــ.شـــیــن بانو🪴
❌هرگونه کپی برداری ممنوع و پیگرد قانونی دارد
https://eitaa.com/Alae_19