هزاران چشم تر ؛ آن دست ها را ؛
خدا هم آنقدر آن دست ها را ؛
چه خاکی بر سر این خاک می شد ؛
نمی بوسید اگر این دست ها را ؛
حَـنین ؛
هزاران چشم تر ؛ آن دست ها را ؛ خدا هم آنقدر آن دست ها را ؛ چه خاکی بر سر این خاک می شد ؛ نمی بوسید ا
می آمد باز سقا ، مشک بر دوش ؛
بدون دست اما مشک بر دوش ؛
کسی آیا گمان می کرد ، یک روز ؛
کشد لب تشنه دریا ، مشک بر دوش ؛
حَـنین ؛
می آمد باز سقا ، مشک بر دوش ؛ بدون دست اما مشک بر دوش ؛ کسی آیا گمان می کرد ، یک روز ؛ کشد لب تشنه د
نگاه خواهر بغضی گلو گیر ؛
گلوی لاله ها و زخم شمشیر ؛
هجوم لشکری نامرد و یک دست ؛
دل یک مشک و داغ آن همه تیر ؛
حَـنین ؛
نگاه خواهر بغضی گلو گیر ؛ گلوی لاله ها و زخم شمشیر ؛ هجوم لشکری نامرد و یک دست ؛ دل یک مشک و داغ آن
کنار رود ، جان می داد مهتاب ؛
رها سر گشته عاشق ، بی تب و تاب ؛
بجای آن دو دست مهربان داشت ؛
دلی پر خون و مشکی خالی از آب ؛
- حــنین ؛ @Alahdeke -
.
وَلَدی عَلی ! عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا ..
علی جان ! بعد از تو ؛ خاکبرسر ِ این دنیا : ) !