eitaa logo
الف|نون
184 دنبال‌کننده
128 عکس
51 ویدیو
0 فایل
|پس اگر مقصد پرواز است، قفسِ ویران بهتر...| بی‌که شناخته شوید، با الف|نون مکاتبه کنید: https://harfeto.timefriend.net/17348255401807
مشاهده در ایتا
دانلود
الف|نون
📌 اگر بناست در سکوت هر روز بمیرم، ترجیح می‌دهم یک روز با فریاد بمیرم.
🇵🇸 چرا فلسطین طغیان کرد؟ ما یک روز تاریخی را درک کردیم. مثل کسانی که در ۱۹۶۷ خبر جنگ اعراب با اسراییل را شنیدند و ۶ روز بعد هم خبر شکست همه شان را! بعد از آن روز دیگر هیچ چیز مثل قبل نشد. اسراییل زمینش را دو برابر کرد، قدرتش را به همه ثابت کرد و درواقع شخصیت پیدا کرد. همان مصر رسمیتش را پذیرفت. ۵۰ سال بعد یک روز پاییزی وقتی ما بیدار شدیم خبر حمله زمینی فلسطینی ها را خواندیم و فیلمهای فرار صهیونیست ها در بیابان را پخش کردیم. اسراییل بعد از امروز هم دیگر اسراییل قبل نخواهد بود. نه، قصد رجز خوانی ندارم. این یک تحلیل است. ۵۰ سال چیزی نیست. خیلی ها یادشان مانده که روزهای اول حمله ۶۷ دقیقا همین طور فرار میکردند. اخبار پیروزی پخش میشد و دروغ هم نبود. اما چند روز بعد چنان شکست خفت باری خوردند که ماندگار شد. تازه آنها کشورهای خارجی بودند نه یک تکه زمین در محاصره. فکر میکنید بزرگان حماس و جهاد و … یادشان نیست؟! فکر میکنید تبعات اقدام شان را نمی فهمند؟! می دانند و بگذارید برایتان بگویم: شاید پیروز شوند ولی تمام غزه بمباران خواهد شد. متر به متر برخی مناطق شخم زده میشود. ترور تک تک فرماندهان کلید میخورد. اکثر مجاهدان اسیر یا قتل عام، انبوهی از زنان و کودکان آواره و بسیاری سلاخی خواهند شد. احتمال دارد واقعا چیزی به نام غزه باقی نماند. این یک واقعیت است. چون آنجا برابری وجود ندارد. برابری توهمی است که صلح پوشان به شما میفروشند. کسانی که دو طرف را به خویشتنداری دعوت میکنند.«جنگ بد است»«گفتگو همیشه بهتر است» «ما با هر خشونتی مخالفیم»… مخصوصا وقتی فلسطین حمله میکند. پیش فرض اینها برابری است. انگار دو طرف مثل همند. انگار بازی فوتبال است. کدام برابری؟ یک طرف اخرین فناوری کشتار را دارد و طرف دیگر با لوله آب موشک قراضه میسازد. یک طرف تمام حمایت و رسانه جهان را دارد و طرف دیگر محکوم ابد. یک طرف از هوا و زمین و دریا مسلط است و طرف دیگر سالها در محاصره. یک طرف زندانبان است و طرف دیگر بزرگترین زندان تاریخ. کدام برابری؟ این مذاکره گرگ و گوسفند است. اتفاق دیروز جنگ نبود، شورش زندانیان بود. و سوال این است: آیا شورشیان عواقبش را میدانند؟ پس چرا؟ شجاعانه بپرسم: چرا قمار مرگ کردند؟! برای پاسخ حتما بیانیه محمد ضیف این مغز نابغه را بخوانید. اما قبلش شما را میبرم پشت چشم یک فلسطینی. ۷۵ سال زجر، تحقیر، آوارگی، شکست، بی هویتی، سرکوب، … از این مردم چه چیزی ساخته: سنگ. به همان سردی، به همان کم امیدی، به همان مقاومت. اما سنگ هم دلخوش است به بودنش؛ گرچه له میشوم ولی حداقل هستم. پدران و پسرانم را کشتید، خانه و زیتونم را گرفتید، اسم و تاریخم را دزدیدید ولی هنوز هستم. این را که نمی توانید بگیرید. اما صبر کن، مثل اینکه این را هم دارند میگیرند! بیانیه را بخوانید. میگوید این همه سال کشتند و دریدند و زدند و بردند و «هیچ». صدا از سنگ هم درامد ولی از جهان نه! همیشه اسراییل برد و همیشه فلسطین باخت. همه راه ها برای تل آویو بزرگراه است و هر راهی برای قدس بن بست. صهیونیست از هر در بسته ای رد میشود اما فلسطینی از دروازه هم نه. هیچ هیچ هیچ چیزی جلودار اسراییل نیست، قدس را هم بلعید. انگار نه انگار. زنانش را بی حیثیت کرد، کودکانش را کشت، به هیچ کس برنخورد. نه فقط برنخورد امثال ترکیه و سعودی و امارات افتادند دنبال «عادیسازی». و اگر دقت کنی طرفداران عادیسازی، همان صلح فروشان اند. منظورشان از ثبات دست و پا نزدن مظلوم زیر چاقوی قاتل است. اینها خراش صورت قاتل را متر میکنند ولی سر بریدن مقتول را نمی بینند. حالا فلسطینی می بیند انگار وجودش هم انکار میشود. تو گویی سنگ هم نیست. هیچ نیست. همه چیز عادی میشود و تمام. در بیانیه فقط اسم ۵ کشور امده: ایران، لبنان، یمن، عراق، سوریه. تنها یاران باقی مانده. این بیانیه یعنی غزه به اخر خط رسیده است. یعنی اگر قرار است من در نمایش شما نقش قربانی داشته باشم پس نمایش را به هم میزنم، طوری که نتوانی انکارم کنی. من هستم. و اگر بناست در سکوت هر روز بمیرم، ترجیح میدهم یک روز با فریاد بمیرم. و دکمه غیر قابل بازگشت را زد. حالا دیگر دنیا عوض شده. وسطی وجود ندارد. یا اسراییل یا فلسطین. یا حیات نباتی یا قوی تر شدن. عادیسازی دود شد. و روسیاهیش به ترک و عرب ماند. ‏⁧دو سال پیش در عملیات مهم سیف القدس نوشتیم چطور ۲ فلسطین وجود دارد. بیانیه رسما پایان فلسطین دوم (دولت خودگردان) را اعلام میکند. ایده دو دولتی تمام شد. فقط یک فلسطین مانده و یک سرنوشت. این ادامه آن عملیات است. این همان «قیام یکپارچه» است که آیت الله خامنه ای دو سال پیش گفت. و شنیده شده حماس حدود دو سال آماده سازی کرده. ما یک روز تاریخی را درک کردیم. دیگر هیچ چیز مثل قبل نخواهد بود. نه اسراییل و نه فلسطین و نه ما. حماسه یعنی همین، یعنی قدم در راه بی برگشت بگذاریم … متن از: {@salmaneshoon}
هدایت شده از خط روایت
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من هنوز هستم. لابه‌لای خرابه‌های خانه‌ام، لابه‌لای جنازه‌‌ی آش و لاش خانواده‌ام. لابه‌لای پیکر نحیف و غرق در خون کودکان سرزمینم. من نشسته‌‌ام میان عروسک‌های تکه‌پاره‌، خیره‌ام به جسد حیوانات قتل عام‌شده‌‌. من هنوز هستم. حضور دارم. این را که نمی‌توانید از من بگیرید. همین "بودن" را! همین بودن و نفس کشیدنِ منِ انسان فلسطینی از هزاران بمب و موشک شما اشغالگرانِ صهیونیستی قدرتمندتر است. این چیزی است که نه ارتش پنج دنیا و نه رسانه‌های غول‌پیکرِ در اختیارتان نمی‌تواند از منِ فلسطینی بگیرد. من همیشه هستم. و تا هستم، برای بیرون کردن دزدان خانه‌ام نفس می‌کشم. ✍ نرگس ربانی 📝 متن ۴۷_۰۳ @khatterevayat
هدایت شده از خط روایت
ما سر سفره نشسته‌ایم و قاشق قاشق برنج می‌ریزیم تو چاله‌‌های دهان‌مان. تصویر جلو چشم‌مان پیکر سوخته‌ی نوزادی را نشان می‌دهد که در آغوش زنی مچاله‌شده و خون از سفیدی قنداق دورش چکه می‌کند روی تن و بدن زن، و جمعیتِ دورشان یک بند هوار می‌زنند و کِل می‌کشند. لقمه در دهان‌مان سفت می‌شود. نباید سر سفره اخبار ببینیم. مامان قاشق را ول می‌دهد توی بشقاب. من قاشق را به زور از لای شکاف لب‌هام می‌برم تو. از دلم می‌گذرد: "کاش بین مُرده‌های اونا بودم". و بعد دانه‌های برنج را نجویده قورت می‌دهم و سر معده‌ام سنگ میشوند. مرگ برای آدم این سرزمین عادی شده دیگر. صبح دربرابر جسم بی‌جان عزیزش چشم باز می‌کند، ظهر جنازه‌‌ی کفن پیچ شده‌اش را خاک می‌کند و شب ماتم‌زده به عزایش می‌نشیند. فردا دوباره همین است و پس فردا و فرداهای بعد هم. عین ما که هر روز صبح و ظهر و شب غذا می‌خوریم مثلا! اخبارچی می‌گوید: "حمله‌ی موشکی دیگری به غزه". و من فقط حجم عظیمی دود می‌بینم درست وسط آسمان. زیر دود ولی، آدم‌های زیر دود، برای آنها تکه تکه شدن عادی شده‌؟ بعد هشتاد سال حتما شده دیگر. مرد بلندقدی کف دستش را یک بند می‌کشد پشت کمر طفلش. گردن نوزاد پرت شده عقب. با آن هیبت به پهنای صورت اشک می‌ریزد. پوست صورت نوزاد کنده شده. دهان کوچکش باز مانده و چشم‌هاش بسته. مرد نوزاد را سر دست می‌گیرد و هوار می‌کشد: "كلنا ضحايا المقاومة". اخبارچی میگوید: "حمله‌ی دیگری به مناطق مسکونی". آسمان پر دود می‌شود. زیر دود زنی دختربچه‌ای را افقی بغل گرفته. موهای دم‌اسبی و خونی دختر آویزان مانده بین زمین و هوا. تنش ثابت است. بی‌حرکت. زن نعره می‌زند و با انگشت‌هاش دو نشان می‌دهد. - "تصویر حمله‌ی هوایی صهیونیست‌ها رو مشاهده می‌کنید." لامصب مشاهده کردن دارد مگر؟ آسمان غزه دیگر آسمان نیست. دود است فقط. زیر دود راننده‌ آمبولانس سرش را خم کرده رو فرمان ماشین. هق هق گریه امانش نمی‌دهد. چقدر جنازه پشت ماشین رو هم تلنبار شده‌اند؟ صدای اخبارچی را دیگر نمی‌شنوم.‌ زیر دود را ولی به وضوح می‌بینم. جنازه‌‌های سوخته کیپ تا کیپِ هم‌اند. دست بهشان بزنی پودر میشوند. صورت‌های لهیده و پرخون. دست و پای قطع شده. مغزهای بیرون پاشیده. آسمان یکدست سیاه است و زیر سیاهی قرمز. لقمه ته معده‌‌ام از سنگ بدتر می‌شود. عادی نشده. گیریم هر روز و هر شب یکی‌شان کشته شود. مرگ عزیز عادی می‌شود مگر؟ سر سفره اخبار نمی‌بینیم دیگر. کانال را عوض میکنم. من تحمل "دیدن" ندارم و فلسطینی هشتاد سال اینها را "زندگی" کرده! من لقمه ته معده‌‌ام سنگ شده و فلسطینی خودش از جنس سنگ! همانقدر سخت. سفت. محکم. ای لعنت به تو اسرائیل. ✍ نرگس ربانی 📝 متن ۶۴_۰۳ @khatterevayat
📌 گفتم، بیا یک چیزی بگوییم. هر چه باشد. فقط بگوییم.
الف|نون
📌 گفتم، بیا یک چیزی بگوییم. هر چه باشد. فقط بگوییم.
گفتم، بیا یک چیزی بگوییم. هر چه که باشد. فقط بگوییم. حتی می‌شود جفت‌مان باهم حرف بزنیم. از چی؟ نمیدانم. اما هیچ‌کدام نباید داد بزنیم. البته اجباری نیست. اگر تو خواستی می‌توانی داد بزنی. ولی نه آنقدر بلند که صدات به گوش آنها برسد. صداهای بلند را خفه می‌کنند. از من می‌پرسی چیزی شده؟ معلوم است که شده. اما می‌گویم نه. چرا من حرف زدن بلد نیستم؟ لالم مگر؟ نمیدانم. تو می‌گویی بیا برویم یک جایی که بشود تو هوایش نفس کشید. من ولی ولو شده‌ام یک گوشه و می‌گویم بیخیال. ممکن نیست. تو میگویی از تنبلی‌ت است. من می‌گویم از واقع‌بینی‌م. و تو جوابی نمیدهی. حالم خراب است. می‌گویی اگر دعا بخوانی خوب می‌شوی. من می‌گویم بیا آهنگ شاد بگذاریم و دست‌هامان را تکان بدهیم. یعنی انگشت‌هامان را بچرخانیم، اینطور... و بعد قاه قاه بخندیم. به چی؟ نمیدانم. تو میگویی خنده‌هات مصنوعی است‌. من می‌گویم آدم اگر یک بار بمیرد، بهتر از این است که هر روز خبر مرگ آدم‌های دیگر را بشنود‌. داد میزنی که آدم انقدر زپرتی نمی‌شود! من ولی توی گلوم انگار عنکبوتی چیزی تار پهن کرده و انگار یک بند چنگ میزند به دیواره‌هایش. می‌گویم بیا دراز بکشیم روی فرش. یعنی پاهامان را دراز کنیم، اینطور... بعد یک صفحه از کتاب را باز کنیم. دراز که می‌کشم غم پهن می‌شود تو کل تنم. می‌ایستم یا می‌نشینم جمع می‌شود یک جا درست سمت چپ سینه‌ام. می‌ترسم یکهو بترکد از حجم زیادش. و تو دراز میکشی. درست روی من. مژه‌هام پشت هم خیس می‌شوند. چرا؟ نمیدانم. گوشواره‌های سبز زری را به زور ازش گرفته‌اند. جرئت نمی‌کند بگوید پسش بدهید. چون قدرت ندارد. آدم اگر قوی نباشد یا باید از چیزهایی که دوستش دارد دست بکشد یا بمیرد. زری از مرگ می‌ترسد لابد. می‌پرسی توام؟ و بعد هندزفری را می‌چپانی توی گوشم. می‌گویی نقد داستان خودت را گوش نکرده‌ای هنوز! استاد می‌گوید: "داستان با یک جسارت‌ و دل به دریا زدنی از فرمی استفاده کرده که فرم خطرناکیه. یعنی ظاهرا داری بدگویی میکنی ولی در واقع داری یک ارزشی رو تحسین میکنی. کار سخت و خطرناکیه چون ممکنه مخاطب درنیابه و نویسنده رو متهم کنه. اما به نظر من کار دراومده. و داستان خوبیه." من چرا توی زندگی واقعی دل به دریا نزده‌ام هیچوقت؟ چرا کار توی داستان‌هام در می‌آید اما یک پای زندگی‌م همیشه می‌لنگد؟ تو می‌گویی باید در داستان‌ها متولد می‌شدی نه در دنیا! و بعد، چه می‌شود که من انگار جان می‌گیرم و بلند می‌شوم و پودر کاکائو را می‌ریزم توی لیوان سرامیکی و شیر و شکر را رویش؟ چرا وقتی پشت میز می‌نشینم سمت چپ سینه‌ام درد نمی‌کند دیگر؟ کتاب دیگری باز میکنم. یک مرد چشم آبی پسربچه‌ی ۶ساله‌ی اشرف السادات را دزدیده. شاید هم تجاوز کرده. اشرف السادات دیوانه شده. به مرد پانزده سال حبس داده‌اند. مرد خودش اعتراف کرده به این کار. مردِ توی گوشی هم اعتراف می‌کند به تجاوز به یک دختر ۱۶ ساله‌ی فلسطینی. با خنده اعتراف می‌کند و انگار هنوز از خاطره‌ی خوشش سرمست است. چرا انقدر چیزهای بی‌ربط را بهم ربط می‌دهم؟ نمیدانم. من می‌گویم بیا یک چیزی بگوییم. هر چه که باشد. فقط بگوییم. حتی می‌شود جفت‌مان باهم حرف بزنیم. چرت و پرت حتی. فقط سکوت نکنیم. جهان به اندازه‌ی کافی سکوت کرده همیشه. بیا ما حرف بزنیم. اصلا داد بزنیم. آنقدر بلند که صداش برسد به گوش آن دو زن. اشرف‌السادات‌‌‌ و مادر آن دختر. بگذار بفهمند جهان اگر‌ ساکت است، دو نفر هنوز درد این مادرها را با کلمه فریاد می‌زنند... تو می‌گویی فریاد در کلمه شنیده می‌شود؟ من می‌گویم میدانم که می‌شود! @AlefNoon59
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_________ کودک می‌گوید بمباران خانه‌های ما "عادی" است. آنها ‌می‌گویند تقصیر خودشان است می‌خواستند جنگ را شروع نکنند. کودک می‌گويد فلسطین چند ده سال است دارد در "جنگ" زندگی می‌کند. آنها می‌گویند قبل از حمله‌ی حماس فلسطین داشت مثل "آدم" زندگی‌ش را می‌کرد. کودک می‌گوید جوانان و کودکان ما شهید شدند؛ همه فدای فلسطین، فدای سرزمین‌مان. آنها می‌گویند همه‌ی فلسطین از حماس جداست. هیچکس آنجا دنبال مرگ و میر نیست. کودک می‌گوید بگویید ارتش اسرائیل بیاید. "بیاید" را دو بار تکرار می‌کند. می‌گوید اگر بیاید شهید می‌شویم؟ خب. بعد از شهدا نسل دیگری به دنیا می‌آیند! آنها می‌گویند همه‌ی فلسطین با اسرائیل در صلح است. می‌گویند فلسطین از همه چیز راضیِ راضی است. ایران یک مشت اراذل از بین‌شان بیرون کشیده و مسلح‌شان کرده و انداخته به جان دو ملت. اینجا که من در خاکش نفس می‌کشم پاییز است حالا و زمستان نیامده هنوز‌. هیچ دانه‌ی برفی روی زمین ننشسته تا حال. کَله‌های "آنها" زیر برف‌های کجاست؟ نکند در اسقاطیل زمستان شده حالا؟ ✍ نرگس ربانی 📝 متن ۲۱۱_۰۳ @khatterevayat
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 ای قدس! ای گلدسته‌ی ادیان! تو دخترک قشنگی هستی با انگشتانی سوخته و چشمانی برافروخته... ای واحه‌ی سبز! که روزی پیامبر از آن گذر کرد خیابان‌هایت اندوهگین و گلدسته‌هایت غمگین است... ای قدس! ای زیباییِ محاصره شده در سیاهی! برای کودکان چه کسی هدیه می‌آورد در شب میلاد؟ ای شهر اندوه! ای اشکِ درشت! که برپلک‌ها می‌درخشی ای مروارید ادیان از دیوار‌هایت خون‌ها را که می‌شوید؟ انجیل را که نجات می‌دهد و قرآن را؟ کیست که مسیح را نجات دهد از دست قاتلان؟ کیست ناجیِ انسان؟ شهر من ای محبوب! فردا و فرداها لیمو‌ها شکوفه می‌دهند و خوشه‌‌ها و زیتون‌ها شادی می‌کنند... چشم‌ها می‌خندند و کبوتران مهاجر تا بام‌‌‌های پاک تو باز می‌گردند... کودکان برای بازی باز می‌آیند و پدران و پسران بر تپه‌های سبز همدیگر را در آغوش می‌گیرند... ای میهن من ای فلات صلح و زیتون! "نزار قبانی" 🇵🇸 @AlefNoon59
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
___________ "روزى را نزديك خواهيم نمود كه اسرائيل چنان بترسد و در فكر اين باشد كه مبادا از لوله‌ی سلاحمان به جاى گلوله، پاسدار بيرون بيايد. باشد كه ما شبانگاهان بر سرشان بريزيم؛ همچون عقابان تيزپروازى كه شب و روز برايشان معنا ندارد. و باشد آنجايى به هم برسيم كه با گرفتن هزاران اسير از صهيونيست‏‌ها به جهانيان ثابت كنيم‌ ما به اتكا به سلاح ايمانمان می‌‏جنگيم. ما با ايمانمان می‌‏جنگيم؛ جندالله با ايمانش می‌‏جنگد. بگذار بوق‌‏هاى تبليغاتى رسانه‏‌هاى صهيونيستى و سران اسرائيل به ما بگويند شما براى خودكشى آمده‌‏ايد! ما ثابت می‌‏كنيم كه خون ما باعث خواهد شد سرزمين‌هاى مقدس اسلامى، از دست امپرياليزم آمريكا و اين رژيم غاصب و فاسد صهيونيستى آزاد بشود." •آنچه خواندید، بخشی از آخرین سخنرانی سردار جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان "بود" برای قوای محمد رسول‌الله در پادگان زبدانی. و آنچه دیدید، تصاویری از مناجات‌خوانی نیروهای مقاومت القسام غزه "است" در روزهای نبرد با صهیونیست‌‌ها. به دو فعل "بود" و "است" توجه کنید! به آنچه حاج احمد وعده داد و آنچه امروز به چشم می‌بینیم! •"رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ." -پروردگارا، بر ماشکيبايی ببار. و ما را ثابت قدم گردان و بر کافران پيروز ساز" ~آیه‌ی ۲۵۰ سوره‌ی بقره.~ @AlefNoon59
📌 ما ۴۰۰ نفر بودیم که نزدیک ۳ ماه، دور هم کتاب خواندیم، درباره‌ی صفحه به صحفه‌اش به بحث نشستیم و با نویسنده‌ها و مترجم‌های درجه یک دیدار کردیم. حلقه کتاب مبنا جایی‌ست برای هرکس که اهل کتاب است. اهل کتابید اگر، به جمع ما اضافه شوید. لینک ثبت نام👇 https://mabnaschool.ir/product/halghe7/
📌 آنچه در حلقه‌ی هفتم می‌گذرد... لینک ثبت نام👇 https://mabnaschool.ir/product/halghe7/
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 فریادهای تو مرد فلسطینی، جهان را به این نقطه خواهد رساند؛ بی‌شک.