eitaa logo
الف|نون
185 دنبال‌کننده
128 عکس
51 ویدیو
0 فایل
|پس اگر مقصد پرواز است، قفسِ ویران بهتر...| بی‌که شناخته شوید، با الف|نون مکاتبه کنید: https://harfeto.timefriend.net/17348255401807
مشاهده در ایتا
دانلود
____ دکتر می‌گفت: "در این مملکت همه جور آدم پیدا می‌شود. میلیونر مارکسیست، وزیر سوسیالیست، اشراف بی‌پول،‌ گدای گردن کلفت،‌ سرتیپی که حاضر است ترور بکند، نویسنده‌ی مأمور، و گاهی ناگهان آدم در بدترین جاها، بهترین آدم‌ها را می‌بیند." او می‌گفت: "نرگس تو یه هیولایی. یه هیولای ترسناک." می‌‌گفتم: "هیولا خودتی و هفت نسل قبل و بعدت." و بعد توی دلم مطمئن‌تر می‌شدم که او، بهترین آدمی بود که در بدترین جای زندگی دیده بودمش. @AlefNoon59
ما باید برویم توی بله و ایتا و روبیکا از تو بنویسیم. باید تو را به خودمان بشناسانیم. ما نمی‌توانیم از تو در یک بستر جهانی بنویسیم. نمی‌توانیم تصویرت را جهانی کنیم. قاتلانت از تو گفتن را منع کرده‌اند. تصویرِ تو اگر بیش از چندبار در شبکه‌های جهانی منتشر شود، قاتلانِ تو صفحه‌ی ما را حذف می‌کنند. فیلترکنندگان هم دست و پای ما را برای نوشتن از تو بسته‌اند. گفته‌اند بروید توی ایتا و بله از حاجی بگویید. در سالگرد شهادتت حاجی، من لعنت به جفت‌شان می‌فرستم. هم قاتلانِ جسم و نامت، هم شیادان و ابلهانِ فیلترکننده. آنجا توی بغل خدا، از همان بالا، تف بینداز توی صورتِ کریهِ این هر دو گروه. @AlefNoon59
و یک جهان، حماسه را در نامِ تو معنا کرد. @AlefNoon59
____ به طرح دیوارها، پشتی، در، گوشه‌ی موکت آبیِ توی تصویر نگاه کنید. به این زن نگاه کنید. به لباس‌هایش، عینکش، چروک‌های روی صورتش، و به مرد موسفیدِ توی بغلش. مردِ توی تصویر که راستِ سرش بر شانه‌ی زن است، کابوس بوده و هست. کابوسِ اَبَرتروریست‌های جهان امروز. آنقدر که نیمه‌شب میزنندش، و از این زدن مفتخرند هنوز! باید ستایش کرد زنی که چون تویی زائید. باید گرامی داشت روز چنین مادری را. @AlefNoon59
17.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من توی زندگی‌م هیچکس را آنقدر نخواسته‌ام که دلم بخواهد برایش بمیرم. هیچکس، جز این . |این داغ سرد نمی‌شود.| @AlefNoon59
___________ هزار و یک کار نکرده دارم‌. کارهایم خیلی روز است توی هم رفته‌اند. درهم. زیرنویس شبکه خبر درهم‌ترشان می‌کند‌. متن زیرنویس را صدبار می‌خوانم. ده بار شبکه‌ها را پس و پیش میکنم. دنبال چیزی می‌گردم. خبر جدیدی که یخم را آب کند و به کارم اندازد. روبه روی صفحه‌ی تلویزیون منجمد شده‌‌ام. ما را منجمد خواسته‌اند همیشه. متن زیرنویس شده می‌گوید دو انفجار (با فاصله‌ی زمانی) در مسیر منتهی به گلزار شهدای کرمان به وقوع پیوسته. متن را صدبار می‌خوانمش. ده بار شبکه‌ها و کانال‌های خبری را پس و پیش میکنم‌. دنبال خبری تازه می‌گردم. خبری که توی همه این چهل و اندی سال نبوده. خبری جدید. چهل و چند سال است ما را می‌کُشند. آنقدر کشته‌اند از ما که خبر کشته‌ شدن قدیمی شده‌ توی مغزمان. دنبال خبری نو می‌گردم. چند ده سال است ما را می‌کُشند. چرا این همه می‌کُشندمان؟ چهل و چند سال است جلوی شیطان قد خم نکرده‌ایم. زبان به کف پایش نکشیده‌ایم، قلب شیطان را نشانه رفته‌ایم و قلاده دور گردن نبسته‌ایم. و هنوز و پیوسته می‌کُشند ما را. جسم او، تصویرش، نامش، صدایش، مزارش، همان قطعه سنگی سفید، همه‌شان کابوس حرامیان‌اند و در عظمت او مرددید هنوز؟ ما را در مسیر مزارت می‌کشند. کودکان‌مان‌، پدران‌مان، مادران و خواهران‌مان، برادران و رفقایمان‌. همه‌مان را با هم. ما را در مسیر مزارت می‌کشند. پیام واضح است. هرکس در مسیر تو باشد، حتی اگر کودک باشد، حتی اگر نظامی نباشد، مسیر حتی اگر منتهی به قطعه سنگی بی‌جان باشد، کشته می‌شود. بی‌درنگ. پیام واضح‌تر از همیشه است. شیطان با خودِ خودِ ایران‌، با خود مردم ما در ستیز است. کارهایم مانده و درهم‌تر شده حالا. خبر قدیمی نیست‌‌. کشتنِ عزیزان‌مان قدیمی نیست‌. نو است خبر. چند ده نفر از ما را کشته‌اند و بازم هم می‌کُشند. ما برده‌ی شیطان نشده‌ایم هنوز و پیوسته ما را می‌کُشند. @AlefNoon59
_______ استخوان‌‌هامان دارند پودر می‌شوند از فشار این غم. نه چون داغ پشت داغ دیدیم. که وسط داغ دیدن‌ها، پیوسته زخم زبان شنیدیم. مرهم و همدردی نداشتیم هیچ. خودمان هم خودمان را مرهم نشدیم. یا قصه‌ی کار خودشان است پیش کشیدیم، یا کشته‌ها را اینوری و آنوری کردیم و مُرده‌های تیم مقابل را انسان نپنداشتیم. یا چک و لگد، پشتِ هم و پی در پی، نثارِ تنِ زخمیِ خودمان کردیم. فاجعه‌ها هیچ‌وقت متحدتر و یکی‌ترمان نکردند. نه چون داغ پشت داغ دیدیم، که چون مواجهه با داغ، مواجهه با سوگ، مواجهه با عزا و عزاداری را بلد نبودیم... و چون دشمن اصلی را، هیچ‌وقت ندیدیم... @AlefNoon59
_________ دیگر نه سرهای بریده و نه شکم‌های پاره شده، این کاپشن‌های صورتی و گوشواره‌های قلبی‌اند که خِرِمان را می‌گیرند و چنگ می‌زنند دور گلوهامان. حالا به جای دست و پای قطع شده و صورت‌های لهیده و سوخته، این دو شیء‌اند که عین لیموی مکیده شده شیره‌ی جان‌مان را از تن‌مان بیرون می‌کشند و عینهو دو مارِ دراز، از گلومان پایین می‌روند و چنبره می‌زنند روی قلب‌‌هامان. بست می‌نشینند همان‌جا. تا آخر عمر. و بعد، توی کوچه و مهد و خیابان و مدرسه، هر کجا آدم‌کوچولویی را ببینیم که دست‌های نیم‌وجبی‌ش را برده‌ توی جیب‌‌ کاپشن‌‌‌ صورتی‌اش، و هر جا دختر بچه‌ای را ببینیم که دو گوشواره‌ی قلبی شکل از گوش‌هاش آویزان مانده‌اند، آن دو مارِ درازِ چنبره‌زده سرشان را راست می‌کنند و نیش‌شان را فرو می‌کنند درست وسط سینه‌هایمان... ما از روضه برای گلوی دریده و دست بریده، رسیده‌ایم به روضه برای کاپشن‌های صورتی! ما از مرحله‌ی داغ دیدن گذشته‌ایم دیگر. خیلی سال است که داغ را زندگی می‌کنیم حالا. هر روز و هر لحظه. ________________ نفرین بر کاخ سیاه. نفرین بر دولت کودک‌کشِ جعلی. نفرین بر تمدن کثیف تروریست‌ساز و انسان‌کُش غرب. @AlefNoon59
____________ هنوز تصویرش توی مغزم است. زنی سراسر سیاه پوش، بی‌که تار مویی از لبه‌ی روسری‌ش زده باشد بیرون، مچاله و درهم روی مبلی چرمی نشسته بود. ور دستش قاب عکسی بود از حرم امام رضا، و قابی دیگر از یک دختر جوان و پسری جوان‌تر‌. زن روی مبل که نشسته بود، کمرش نیم وجب به پایین خم شده بود و مردِ کناری‌اش، خمیده‌تر و چروک‌تر از خودش. زن جوان بود ولی چین‌های ریزی یک درمیان، زیر پلک و دور لب‌هاش افتاده بود. هفته‌ی سوم دی ماه هزار و سيصد و نود و هشت، هواپیمایی از فرودگاهی در ایران بلند شده بوده و بنا کرده بوده بنشیند توی فرودگاهی در کی‌یف، پایتخت اوکراین. دختر و پسر نخبه‌ی زن هم تویش بودند. هواپیما از زمینِ ایران بلند می‌شود اما هیچ‌گاه به مقصدِ کی یف نمی‌رسد. موشکی به بدنه‌ی هواپیما اصابت می‌کند و هواپیما درجا تکه تکه می‌شود. همه‌ی ۱۷۶ سرنشینش هم. موشک را خودمان زده بودیم به خودمان. خودمان یعنی دقیقا چه کسانی؟ نمی‌دانیم. چهارسال است که نمی‌دانیم. زن مچاله بود توی خودش، و بلند بلند نفس می‌کشید. تصویرش هنوز توی مغزم است. تیک‌های عصبی داشت؛ پلک زدن‌های مداوم و بالا انداختن پی در پی ابروها. مردِ کنارش می‌گفت نمیدانم بچه‌های من مظلوم‌ترند یا کیان پیر فلک و مهسا. این‌ها را که می‌گفت صداش می‌لرزید و توی چشم‌هاش رگه‌هایی قرمز بالا پایین می‌شدند. زن توی صفحه‌ی اینستاگرام‌اش، شهید فرودگاه بغداد و خانواده‌اش را سخت کوبیده بود. نوشته بود مقصر مرگ جوان‌هایش این‌ها هستند. نوشته بود موشک برای انتقامِ خونِ آن مرد به هواپیمای بچه‌های من شلیک شده و اگر نمی‌شد، بچه‌هاش زنده بودند حالا. خواستم برای زن بنویسم دنبال مقصر در کاخ سیاه بگردد. که نقطه‌ آغاز این دومینوی خونینِ مرگ‌بار، در آن لجن‌خانه‌ی متعفن بوده. ننوشتم. زن داغدار بود. هنوز هم هست. چهارسال است که مچاله‌تر می‌شود‌ و منتظر قصاص قاتل یا قاتلین دختر و پسرش است. من هم منتظرم. صد و هفتاد و شش نفر از هموطنان من، بی‌گناه، کشته شدند. پرپر شدند توی آسمان. من عاشق شهید فرودگاه بغدادم و بیزار از ساکنان کاخ سیاه، و مثل زن مچاله‌ام توی خودم. مچاله‌ام از این داغ. از این مصیبت. منتظرم هرکس در این فاجعه نقشی داشته، عمدی یا سهوی، مجازات شود. چهارسال است ما همه منتظریم. منتظریم شفاف شود ماجرا و نشده هنوز. @AlefNoon59
________ |نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، یک نفتکش آمریکایی را با حکم قضایی، در آب‌های دریای عمان توقیف کرد.| ایرانِ امروز، با ده‌ها گیر و گوری که در داخل دارد، ایران مقتدری‌ست. این را هر موجودِ دوپایِ پرتی حالی‌ش می‌شود‌. ایرانِ امروز، سگش، و سگش، و سگش، صدشرف دارد به ایرانِ قاجار و پهلوی، که مستشارهای آمریکایی‌ و روسی و انگلیسی توی خاکش هر گوهی می‌خوردند و هیچ بنی بشری "تو" نمی‌توانست بگوید بهشان! ایرانِ امروز، هر مزخرفی هم که باشد، آمریکا و شرق و غرب را پشت سر می‌گذارد و می‌تازد و پیش می‌رود. آینده برای ایران است. در این تردیدی نیست. دوره‌ی کاسه‌لیسی و کیف‌کشی برای اجنبی خیلی سال است سرآمده. دوره‌‌ی جولانِ نوچه‌های روباه پیر در ایران سرآمده. انگلیس حالا گوه زیادی می‌خورد "تو" به ایرانِ ما بگوید. گذشت دوره‌ای که سربازهای متعفنش استخوان سگ می‌انداختند جلوی مردم قحطی زده‌ی ما، و با دست نشان‌شان می‌دادند و قهقهه می‌زدند. ایرانِ امروز باج به هیچ کفتار و لاشخور خارجی‌ای نمی‌دهد‌. گیریم یک مشت زالو در داخل افتاده‌اند به جانش، این‌ها هم از قماش همان لاشخورها. ایران را از چنگ این هر دو گروه باید نجات داد. که می‌دهیم. ما جز همین یک تکه خاک، جز این وطن، هیچ نداریم. 🇮🇷 @AlefNoon59
____ چند وقت پیش دوستی بهم گفت خیلی وقته نمی‌تونم چیزی بنویسم انگار دارم توی نوشتن تنبلی میکنم. به نظرت چه کنم؟ گفتم هیچی. هیچ کاری نکن. به کتاب خوندن، فکر کردن و زندگی کردن ادامه بده. وقتش که بشه، دغدغه و حرف که توی مغزت شکل بگیره، دوباره شروع میکنی به نوشتن. که کلمه باید به وقتش بیاد. با زور و چک و لگد نمیشه آوردش! امروز تو یه گروهی با این متن مواجه شدم. نوشته‌ای از فروغ فرخزاد برای احمدرضا احمدی. گویا این نوشته در بخشی از شماره‌ی سی و ششم مجله‌ی اندیشه‌‌‌ پویا هم ثبت شده. فروغ البته در این یادداشت از شعر میگه. ولی میشه به جای شعر بذاریم داستان، روایت، جستار، روزانه‌نویسی یا هرچیز دیگر اینچنین. «خیلی خوشحالم که رفته‌ای به جایی که نشانی از این زندگی قلابی روشنفکری تهران ندارد. برای تو که هوش و ذوق فراوانی داری و همچنین معصومیت و پاکیزگی فراوان و همچنین ذهنی پاک و تاثیرپذیر، یک دوره زندگی مستقل و دور از این جریان‌های مصنوعی و کم‌عمق، بهترین زمینه و پشتوانه تکامل می‌تواند باشد. سعی نکن زیاد شعر بگویی. فریفته هیجان و شدت نشو. بگذار همه چیز در ذهنت ته‌نشین شود. آن قدر ته‌نشین شود که فکر کنی اصلا اتفاق نیفتاده. وقتی دیدی که داری یک ایده مشخص را تکرار می‌کنی، اصلا قلم وکاغذ را کنار بگذار، مثل من که لااقل برای یک سال کنار خواهم گذاشت. زندگی می‌کنم و صبر می‌کنم تا باز دوباره شروع کنم. اصل، ریشه است که نباید گذاشت از بین برود. حالا بگذار دیگران بگویند که «دیدی، این یکی هم تمام شد.» اگر کسی این حرف را زد و تو شنیدی، نمی‌خواهد جوابش را بدهی فقط در دلت و به خودت بگو من که کارخانه شعرسازی نیستم و دنبال بازار هم نمی گردم. من گمان می‌کنم که انسان وقتی واقعا به حد خلاقیت رسید، تنها وظیفه‌اش این است که این نیرو را دور از هر انتظار و قضاوتی بروز دهد. حالا چه اهمیت دارد که ساکنان "ریویرا" یا "کافه نادری" در مجلس ختم آدم، برای آدم دلسوزی کنند.» @AlefNoon59
____________ و بار دیگر، آمریکایی که دوستش دارم.😌 آمریکا، مهد تمدن‌ها، مهد انسانیت، مهد برابری، مهد جنگ بد است و موشک‌ها را دور بریزید و آشتی باشید با هم، مهد تکریم مقام انسانیت، مهد احترام به همه‌ی باورها، مهد هرکی هرجور میخواد باشه باشه ما که کاریش نداریم هیچ، آمریکا این سفیرِ صلحِ جهانِ امروز ما، دولتمردان و نظامیان چشم‌آبی و جنتلمن‌اش، برای بار هزارم، باز، لشکر کشیده‌اند به غرب آسیا، برای رساندنِ اینِ جهانِ جنگ‌زده، این غرب آسیای ویران، به صلحی پایدارتر، به شکلی آبادتر، زیباتر، آزادتر... آه ای آمریکا. ای کشور انسان‌ها و دوستی‌ها کاش من گاو و گوسفندی بودم لمیده در یکی از لجنزارهای خیابان تو، و انسانی نبودم در این غرب آسیا. که غرب آسیا همیشه جنگ بوده و ویرانی و ترور،‌ و تو، آمریکای عزیز من، که چون منجی عالم، خواسته‌ای ما عقب مانده‌ها را از جهان سومی بودن خارج کنی همیشه، و ما چون احمقیم و جاهل، نخواستیم. نشد. و جهان سومی ماندیم. و ویران. و جنگ‌زده. و آواره. آه افسوس. آمریکای زیبای من. ای کشور خدا، ای مقدس، ای باشکوه. ای که هرگز دست به ترور، جنگ، جنایت، کودک‌کشی و تجاوز به خاک کشورهای دیگر نزده‌ای، ای تویی که هیچ لکه ننگی بر پیشانیِ بلند و لطیف و مهتابی‌ات نیست. بیا، و بعد از حمله به یمن و تخریب و ویرانی‌اش، به ایرانِ ما هم لشکر بکش. بیا ما را گاو و گوسفند کن، و با خودت ببر، و بینداز در طویله‌ها و لجن‌های کالیفرنیا، تگزاس، نیویورک، و هرجا جز اینجا. من زندگیِ گوسفندوارانه در طویله‌های متعفنِ باشکوه تو را، دوست‌تر دارم تا زندگی در یکی از شهرهای ایران. آمریکای من‌، ای کشور "انسانیت" و "صلح". ای زیبا. . @AlefNoon59