eitaa logo
الف|نون
185 دنبال‌کننده
128 عکس
51 ویدیو
0 فایل
|پس اگر مقصد پرواز است، قفسِ ویران بهتر...| بی‌که شناخته شوید، با الف|نون مکاتبه کنید: https://harfeto.timefriend.net/17348255401807
مشاهده در ایتا
دانلود
_______________ خیلی وقت است متنی بلندبالا، روایتی طولانی دارم از برخورد تندِ یک مامور‌ با زنی بدون حجاب در کافه. عکسِ این روایت را خیلی از زن‌های محجبه هم دارند. از برخورد تلخ و نیشدارِ فروشنده‌ای بی‌اعتقاد به حجاب، مسافری در تاکسی، رهگذر و عابری در کوچه و خیابان و هرجا. روایتِ من توی ذهنم است. خیلی وقت است توی ذهنم مانده و ته نشین نمی‌شود. صدای دادِ مامور، تصویرِ دستِ زن که شال بنفش را از دور گردنش انداخت روی سر، پچ پچِ دوست چادر به سرم که گفت: "همین کارا رو می‌کنند اینا زده میشن دیگه"، و من، که دو متر آنورتر نشسته بودم و سرم را پایین انداختم که نبینم. همه هنوز زنده توی ذهنم است. من محجبه‌ام. حجاب بزرگ‌ترین نعمتی‌ست که بعد از بیست سالگی توفیق داشتن‌ش نصیبم شد. آرزو دارم این نعمت نصیب همه‌ی زنان سرزمینم بشود. که طعم شیرین پوشیدگی روی پُرزهای زبان آن‌ها هم برود. من محجبه‌ام و خجالت می‌کشم از گشت ارشاد. از کسی که با هوار، با توهین، با توحش می‌خواهد روسری‌ها را جلوتر بکشد و قدِ مانتوها را درازتر کند. نه چون کشورم در اوضاع حساسی‌ست و وحدت لازم است و چه و چه و چه. چون گشت ارشاد ساختار منفوری‌ست و کرامت انسان‌ها را لگدکوب می‌کند. نفرتم به امروز و دیروز برنمی‌گردد‌. ریشه‌دار است نفرتم. اگر زنی با نیم‌تنه بیرون بیاید چه؟ اگر همه جاش پیدا باشد؟ باز از گشت ارشاد بیزارم؟ بیزارم! ساختارِ منفور، منفور است‌. نیم‌تنه و تمام‌تنه برنمی‌دارد. راهکارم چیست؟ نمی‌شود که همینطور برهنه بیایند بیرون! راهکار دادن کار من نیست! کار آدم‌هایی‌ست که عنوان "مسئول" عین سیریش چسبیده بغل اسم‌شان و با تریلی بودجه می‌ریزند توی حلق‌شان تا راهکاری به مغزهای یخ‌زده‌شان برسد. بودجه بگیران راهکاری اگر ندارند، سیریش‌های دَم ماتحت‌شان را بِکَنند تا کسانی دیگر با راهکاری بهتر جایگزین شوند‌. راهکار را از این جماعتِ منجمد بخواهید نه من و امثال من که شهروندی عادی‌اند و شرم‌شان می‌شود از برخورد‌های شنیع با زنان بدون حجاب. این شرم و ضجرت و خجالت، اگر مذهبی صورتی بودن و بنفش بودن و نارنجی بودن و هر کوفت دیگری بودن است، باشد. طوری نیست. صورتی بودن بهتر است تا مدافعِ ون‌های لجن‌پراکن. من محجبه‌ام و نفرتم از برخوردِ موهن با زنان بدون حجاب را فریاد میزنم. شبیهِ من چندتا؟ چندتا زنِ بدون حجاب نفرت‌شان از برخورد زننده با زنان محجبه را هوار زده‌اند؟! روایت توی ذهنم ماسیده و حوصله ندارم کلمه‌اش کنم. روایتی تکراری‌ست. همان حکایت همیشه. @AlefNoon59
________________ یک. دانشجویانِ چند ده دانشگاه‌ معتبر آمریکایی، در حمایت از مردم فلسطین تجمع کردند. نه نارنجک‌دستی داشتند نه قمه و کوکتل مولوتوف. نه گلوی پلیس رو بریدند نه پلیس دیگه‌ای رو سوزوندند و نه با ماشین از روی پلیس‌های دیگه رد شدند! چادر زدند حیاط دانشگاه و یه گوشه تجمع کردند. همین. پلیس آمریکا با مسلسل ریخته توی دانشگاه‌ها، یه سری رو دستگیر کرده و یه سری رو هم با مشت و لگد و باتوم و هرچی توی دستش داشته تیکه پاره. در حالت عادی چیز خاصی نیست.‌ همه جای دنیا اگر خلاف قوانین‌ش عمل کنی کوبیده میشی. طبیعیه. پس حالت غیرعادی‌ش کجاست؟ اونجا که انسان شرقی، هنوز در خواب‌های طلایی و مخملی‌ش رویا می‌بینه که در غرب، در آمریکا، در فرانسه، در انگلیس و کانادا، هست؛ و همه با هر باور و عقیده‌ای با سلام و صلوات کنار هم زندگی می‌کنند! توهمی که یقین دارم تا ابد، تا ابد و ابد روز حتی، در اندیشه‌ی انسان شرقی باقی می‌مونه، و غیرممکنه روزی از این خواب مخملی بیدار بشه و واقعیت‌های جهانی رو ببینه. محاله! حتی اگر خود انسان غربی بیاد دم گوشش هوار بزنه بگه عموووو! توی فضایی چرا؟ بخدا اینجا اونجوری نیست که تو فکر میکنی، انسان شرقی می‌کوبه توی دهنش و میگه خفه. اونجا دقیقا همون‌جوریه که من فکر میکنم! دو. خب حالا اینا رو میگیم که چی؟ چون آزادیِ بیان توی آمریکا یه فانتزیِ زرورق پیچ‌شده‌ست و چون پلیس‌ش وحشیانه، دانشجوهای معترض به جنایات صهیونیست‌ها رو می‌کوبه، ما هم باید اینطور بشیم؟ یعنی دیگه پلیس ما هم مجوز داره هرکی به هرچی معترض شد رو بکوبه؟ اومدیم و غرب خواست بیفته توی چاهِ زباله. ما هم باید بیفتیم؟ نه! پس چی؟ اینا رو میگیم که چی؟ اینا رو میگیم تا؛ انسان شرقی در مبارزه با آنچه به عنوان ظلمِ داخلی تعبیر میکنه، از توهم و استحاله و مسخ‌شدگی و حمارشدگی خارج بشه، و ببینه و بفهمه و بدونه که رویای آزادی در غرب، رویای رهایی در غرب، رویای حقوق بشر‌ و احترام به همه باورها و ادیان در غرب، به‌سانِ اسیدی بوده که تمام این سال‌‌ها، جوامع غربی و عمله‌جاتِ غرب‌زده‌شون در ماتحتِ جوامع شرقی فرو کردند! این اسیدِ زرورق‌پیچ‌شده، لحظه به لحظه اعماق آدم‌های جوامع غرب‌زده رو به‌سرعت تمام دریده و مکیده و پیش رفته. تا قلب و چشم و مغز و روح و همه‌جا. و زندگی غرب‌زدگانِ شرقی حالا تصویر روشنیه از دستگاه گوارش کثیفی که اسید، اون رو سوراخ سوراخ و متلاشی کرده. و غرب‌زدگان، این دستگاه گوارشیِ کثیف و سوراخ سوراخ شده رو مثل ودیعه‌ی الهی، مثل یه شیء ارزشمند، مثل یه رویای طلاپیچ شده بغل گرفتند و همه جا می‌برند. مغزهای اسیدخورده‌‌ای که جسم این افراد رو به جغرافیای شیفتگی بَدَل کردند. قلب و روح این افراد اتوبان عریض و طویلی شده که شیفتگی برای غرب درونش ویراژ میده. چشم‌ها گلوله‌های آتشینِ شیفتگی شدند و حنجره‌ها شیفتگی در برابر غرب رو فریاد میزنند و گوش‌ها جز ستایش غرب چیزی نمی‌شنوند. هم اینه که هرگز نمی‌تونند از مسخ‌شدگی و استحاله خارج بشن. سه. اینا رو میگیم که چی بشه؟! که انسان شرقی در مبارزه با ظلمِ داخلی، الگوی پیشنهادی‌ش برای بهتر شدن جامعه‌ش، رسیدن به جوامع غربی نباشه! که تشت رسواییِ الگوهای پوسیده‌ی غرب، مدست‌هاست پایین افتاده از فراز کاخ سفید، الیزه، باکینگهام و همه‌ سوراخ سنبه‌های متعفنِ این جوامع. فلسطین فقط بر طبل این رسوایی کوبید. سخت و محکم کوبید و صدای مهیب‌ش همه وجدان‌های جهان رو بیدار کرد. وجدان اگر وجدان باشه، بعد از کشته شدن "۱۵ هزار کودک و نوزاد" بیدار میشه. اگر وجدان باشه! چهار. ... @AlefNoon59
الف|نون
___________ شما پرچم فلسطین را می‌بینید بر دوشِ مجسمه‌ی جرج واشینگتن. جرج واشینگتن نخستین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمريکا بود. مجسمه در دانشگاه جرج واشینگتن قرار دارد و دانشگاه در نزدیکیِ کاخ سفید. "فرعون همه پسرهای سرزمین‌ش را قتل عام می‌کند و موسی در کاخ فرعونی قد علم می‌کند. آمریکا همه‌ فلسطینی‌ها را می‌کُشد و مدافعان فلسطین در نزدیکیِ کاخ سفید سر برمی‌آورند! در نزدیکیِ کاخی که نبض حیات اسرائیل است، آمریکایی‌ها پرچم فلسطین برافراشته می‌کنند و آزادیِ قدس شریف را فریاد می‌زنند! و اینچنین در بطن تاریخ "یدالله فوق ایدیهم" از کاخ فرعون تا کاخ سفید نبض می‌زند! اینچین است حاکمیتِ اراده‌ای مافوق همه اراده‌ها بر جهان. اینچنین خدا قدرت‌نمایی می‌کند! جمله از آوینی است که جایی گفته: 《من بیشتر به تحولِ درونیِ غربی‌ها امید دارم تا جنگی رو در رو با شرق و اسلام. غرب از درون خواهد پوسید و در خود فرو خواهد ریخت؛ و چون عقربی در محاصره‌ی آتش خود را نیش خواهد زد.》تمدنِ انسان‌‌کُشِ غرب بیش از پیش در سرازیریِ سقوط است. ما تحول درونیِ غرب، نابودیِ تمدنِ بزرگ‌ترین قاتلانِ جهانی را به تماشا نشسته‌ایم! چه خوش صحنه‌ای را به تماشا نشسته‌‌ایم. خوشا نشستن‌هایی اینچنین. بیش باد! که شانزده مردادِ ۵۸ وقتی روح الله خمینی آخرین جمعه‌ی رمضان را روز قدس نامید، وقتی همه مسلمان‌های جهان را دعوت به همبستگی با فلسطین کرد، کسی گمانش نمی‌رفت چند ده سال بعد، این رویای صادقه چُنین جامه‌ی تحققی بپوشد که نه فقط مسلمان‌ها، که همه حنجره‌های بیدارِ جهان را به فریادهایی پیوسته برای آزادی فلسطین وادارد. خیلی این انقلاب چیز عجیبی است! حالا حالاها دردسر برای ارباب‌های دنیا خواهد داشت! این بار نه تبر، که پرچم بر دوشِ بُتِ بزرگ است." شما پرچم فلسطین را می‌بینید بر دوش مجسمه‌ی جرج واشینگتن. جرج واشینگتن نخستین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمريکا بود! @AlefNoon59
🌿 ______________ مرا عطر کرده بودند! ریخته بودندَم توی میله‌ای باریک و شیشه‌ای، نگه‌‌ام داشته بودند بین بهارنارنج و نعنا. من زردِ کدری بودم توی شیشه‌ای قلمی، عطرم خوش، فشرده‌ بودندم توی جعبه‌ای نقش‌دار و کاغذی. جعبه هم‌ردیفِ یاس رازقی بود و علف لیمو، دو سانتی پایین‌تر از ستونِ پرتقال و شمعدانی، بین بهارنارنج بودم و نعنا. مرا عطرم کرده بودند توی شیشه‌ای کم‌قطر و قدکوتاه؛ روی جعبه‌ام نوشته بودند:‌ "طبیعی، صددرصد موثر." ______________ @AlefNoon59
_______ ما و شما، ما و شمایی که در جغرافیایی متفاوت، با تاریخ و فرهنگ و سیاست‌هایی متفاوت زندگی کرده‌ایم، امروز، چفیه بر دوش‌ایم و بی‌که زبانِ مادریِ مشترکی داشته باشیم، شانه به شانه‌ی هم، با مشت‌هایی گره کرده و فریادهایی از ته حلق، محکم و استوار، در درست‌ترین سمت تاریخ ایستاده‌ایم. سمتِ چند ده هزار کودکِ ذبح شده‌ایم و مقابل فرقه‌ی انسان‌کُشِ صهیونیست. ما زبانِ انسانیِ مشترکی یافته‌ایم و این اشتراک، از برکت اقیانوسی از خون‌های به‌ناحق ریخته شده بر زمین است. زمین، خون مظلوم را، جنایت را، نسل‌کُشی و کودک‌کُشی را تا ابد در خود حبس نمی‌کند. به وقتش، همه‌ کثافاتِ درونش را به بیرون از خودش استفراغ می‌کند و صهیونیست‌ و مدافعانِ خون‌خوارش، برای هميشه زیر هجومِ استفراغی که آلوده به خون و نکبت است، خفه خواهند شد. #🇵🇸 @AlefNoon59
_________ امروز دومین روزی‌ است که قوطیِ قرمزرنگِ نوشابه توی یخچال ماست. مامان با ساندویچ برایم خرید. با ساندویچ نوشابه خوردن‌ام حتمی‌ست‌. سوسیس‌هاش خفه‌ام می‌کنند اگر نوشابه نباشد. مامان قوطیِ قرمز را که گذاشت جلوم، لقمه لای دندان‌هایم سفت شد. گفت: "بیا با نوشابه بخور". گفتم: "نه. نمی‌خورم". گفت: "چرا؟ بخور دیگه". گفتم: "نمی‌خورم." همین. توضیح اضافه دادن‌ام نمی‌آمد. توضیح دادن سخت‌ترین کار است برایم. ساندویچ را بدون نوشابه خوردم و سوسیس‌هاش خفه‌ام کردند. نانِ سفتش را گاز می‌زدم و به قوطی نوشابه نگاه می‌کردم. دست به جلد قرمزش نمی‌زدم. مامان بعد شام گذاشتش توی یخچال. دیروز سر ناهار گفت: "تو یخچال نوشابه داریم. با غذات میخوردی". گفتم: "نه. نمی‌خورم". گفت: "میاوردی بابا میخورد". گفتم: "نوشابه واسش ضرره". و قوطی توی یخچال بود هنوز. امروز صبح قوطی را از یخچال درآوردم و ضامنش را کشیدم، درش تقی صدا کرد و باز شد. همه‌ی حجم سیاه و گازدارِ درونش را خالی کردم توی سینک ظرف‌شویی. حباب‌های سیاه‌سفیدی که به قهوه‌ای می‌زدند، وسط سطح فلزیِ سینک بالا پایین می‌شدند. شبیه مگس‌هایی که با دمپایی می‌زنیم پسِ کله‌شان و چند ثانیه قبل از مرگ بالا پایین می‌پرند. قوطیِ قرمز حالا توی سطل زباله است؛ لابه‌لای آت و آشغال‌های دیگر. محتویات درونش هم جایی توی لوله‌های فاضلاب. مامان که از پیاده‌روی برگردد و قوطی را که توی سطل زباله ببیند، حتما مردمک‌هاش می‌پرند پسِ کله‌اش و می‌پرسد: "سر صبح نوشابه خوردی؟" توضیحش میدهم که نه؛ نوشابه کوکاکولا بود و ریختمش دور. ______________ @AlefNoon59
🍃 ________________ جمله‌های توی کتاب تعلیق و کششی ندارند. چند روز هم که سرت را نبری توی صفحه‌هاش، بعید است ذهنت جایی لابه‌لای کلمه‌هاش گیر کند. کلمه‌ها تعلیقی نساخته‌اند اما بویی خوش دارند. شبیه بوی نعناهای توی دستم که مامان از باغچه‌ی وسط حیاط چیده‌. برگ‌های نعنا بویی خنک و تند دارند که خنکی‌ش به تندی‌ش می‌چربد و تا ته مغزت راه باز می‌کند. نعناها را نمی‌خورم اما برگ‌های سبزش را توی دستم نگه می‌دارم تا بوی‌ گند و تیزِ فاضلاب و آت و آشغال که از آشپزخانه زد بیرون، هُل‌شان بدهم نزدیک‌ سوراخ‌های دماغم. کتاب را حتی وقتی نمی‌خوانم نزدیکم نگه می‌دارم. بوی خوش کلمه‌هاش از لای صفحاتِ بسته هم بیرون می‌زند. بویی سبز و خنک و تر و تازه‌ که بعد از خواندن کتاب‌های خشک و خشن و بدبو، لازمم می‌شود! 🍃 @AlefNoon59
___________ کتاب گران است. برای منی که همه‌ی پول‌هایم می‌رود بالای کتاب، کتاب گران است. برای منی که از خرج خیلی چیزها میزنم، خیلی جاها نمی‌روم و خیلی چیزها نمی‌خورم تا پولش را ذخیره کنم، کتاب گران است. پس نسخه‌ی "پیتزا نخور جاش کتاب بخر"، "لباس نخر جاش کتاب بخر"، "پاساژ نرو جاش کتاب بخر"، ‌برای من منسوخ است. آخرین باری که پیتزا خوردم یادم نیست، از پاساژگردی بیزارم و از جمله نصیحت‌های همیشگی‌ِ اهل منزلم این است که کتاب خریدن بس است؛ دو دست لباس بخر جایی میروی چیزی داشته باشی بکنی تنت! و کتاب همچنان برای من گران است. نمی‌شود ملت را به کتاب خواندن تشویق کرد و نمی‌شود از پایین بودنِ سرانه‌ی مطالعه در ایران نالید، و کتاب گران باشد و دسترسی بهش سخت! هزاری هم نسخه بپیچند که از کتابخانه امانت بگیرید و به یکدیگر قرض بدهید و نذر کتاب راه بیندازید و چه و چه و چه، باز خیلی از کتاب‌ها در کتابخانه‌های دوستان‌مان نیست، در کتابخانه‌های عمومی هم نیست، جزء نذری‌های نذری‌دهندگان هم نیست. باید خریدشان و گرانی همچنان هست؛ ثابت. |کتاب رو که ارزون نمی‌کنند، حداقل چهارتا صندلی می‌ذاشتند وسط نمایشگاه وقتی از پادرد درحال فلج شدن بودیم می‌نشستیم روش.|👩‍🦯 @AlefNoon59
پهپاد شاهد_۱۳۶، پهپاد استفاده شده در عملیات رو هم در نمایشگاه دیدیم. همین چند وقت پیش بود که متخصصان و تحلیلگرانِ عرصه جنگ سخت، بعد از عملیاتِ بزرگِ وعده صادق، از ترس جنگ، از ترس اینکه وای الان اسرائیل ایران رو مثل غزه شخم میزنه، وای الان همه‌مون موشک‌بارون میشیم، وای مگه اسرائیل بیکار میشینه بعد از این حمله، و هزاران ای وایِ دیگر، مرثیه خوانی‌هایی در مجازستان راه انداخته بودند‌ شگرف‌. عجیب و خواندنی!! در نظر این متخصصان، ایران تپه‌ای‌ست در قاره‌ی آسیا، که هر ننه قمری از خونه‌ش قهر میکنه و تفنگ دست می‌گیره میتونه شخمش بزنه! جهان تموم میشه و قیامت میاد و میره و این جماعت همچنان در تحلیل موقعیت ایران و منطقه غرب آسیا، در توهم و خودحقیربینی باقی می‌مونند.👩‍🦯 👩‍🦯 @AlefNoon59