حالا مهم نیست خودت هم نمیدونی چطوری میخوای بدبختیها رو حل کنی، مهم اینه که خیلی قشنگ حرف میزنی... آدم دلش میخواد ده تا جعبه دستمال کاغذی بذاره کنار دستش و پای حرفهات گوله گوله اشک بریزه...
هیچ هم مهم نیست تویی که همهی این چهل و اندی سال رو تباه شده میدونی، در جزء جزء این سیستم پست و مقام و مرتبهای داشتی... چه اهمیتی داره آخه؟ مبادا انگشت اتهام سمت خودت بگیری مَرد؟ گناه تو چیه؟ گناه دوستان تو که در ستادت جمع شدند، همون اَبَرمردانِ اسطورهایِ عرصهی سیاست که دو سوم ریاستِ مملکت دستشون بوده، گناه اونا چیه؟ ما میدونیم جلیلی از مریخ نیرو آورده مملکت رو تباه کرده ... شک نداریم مسئول بدبختیِ ما جلیلیه.
همین جلیلیِ طالبانی که شما معتقدید چون هیچ نقشی در ادارهی این مملکت نداشته، به درد رئیس جمهور شدن نمیخوره. ولی شما یه عالمه نقش و تجربه داشتی گویا... یه عالمه مقام... مسئولیت... پُست... باشه. داشته باشی. نوش جونت. خدا بیشترش کنه. ما که بخیل نیستیم. ولی گناه شما چیه که مملکت نابود شده و همه بدبختن؟ دوستانِ مظلوم شما چه گناهی داشتن این وسط؟
بله...
آقای پزشکیان حرفای قشنگی میزنه.
ولی، مسئله اینجاست که فقط "حرف" میزنه! فقط. نه تنها نمیدونه چطوری میخواد مشکلات رو حل کنه، بلکه راهکار اونی که برنامهای داره رو هم "آشغال" میدونه! برنامهی جلیلی که تخیله و از فضا اومده، شما از زمینِ خدا برنامهی واقعی بیرون بکش و نشونِ ما بده بدونیم میخوای چیکار کنی آخه! همش دری وری و ادای مردمدوستی درآوردن که نشد جواب.😕
﷽
_______
ریاست جمهوریِ آقای مسعود پزشکیان که نسخهی بسیار ضعیفتر و عاجزتری از دولت ناکارآمدِ روحانیه، فارغ از تمام حواشیِ اطرافش، یک پیام بسیار مهم برای ما داره: در ده سال اخیر، جامعهی ایرانی به لحاظ #سیاسی رشد به خصوصی نداشته.
وقتی هنوز میتونند بخش قابل توجهی از مردم رو با دیوارکشی در خیابانها بترسونند، با طالبانسازی از رقیب، با ترس از اینکه اگر جلیلی بیاد همهی دخترها رو کف خیابون گردن میزنه، اگر جلیلی بیاد روسریها طنابِ دارِ دخترها میشن، اگر جلیلی بیاد کره شمالی میشیم و با دنیا قطع ارتباط میکنیم، اگر جلیلی بیاد...
به این گزاره ها دقت کنید.
طرف مقابل عملا چیزی توی دستش نداره، جز هیولاسازی از رقیبش! شما اگر با طرفداران آقای پزشکیان همصحبت بشید، در اکثر مواقع اینطوره که این دوستان اصلا نمیدونند پزشکیان کیه و چرا! و اصلا واسهشون مهم هم نیست که بدونند این آدم میخواد چیکار کنه. مهم اینه که برای جلوگیری از اومدنِ جلیلی، باید به رقیبش رای داد! درواقع رای به پزشکیان، "آری" به او نیست، "نه" به رقیبشه!
رقیبی که در نظر این افراد، با چند کلیدواژهی اساسی تعریف میشه: "طالبان، حجاب، گشت ارشاد، فیلترینگ!" پزشکیان سوپر منی شده که میخواد حجاب رو آزاد کنه، گشتها رو جمع کنه و اینترنت رو آزاد!
اکثر طرفدارانِ آقای پزشکیان حتی طرفداران تحصیلکرده! اصلا به اقتصاد، اشتغال، مسکن، بهداشت، درمان و دهها معضل اساسی دیگه کاری ندارند. اگر ازشون بپرسیم آقای پزشکیان برنامهشون برای اقتصاد داغون ما چیه؟ صادقانه نگاهت میکنند و شتابزده میگن: "اینا رو ول کن. میدونی اگه جلیلی بیاد چی میشه؟ ایران نابود میشه. طالبان میشه. کره شمالی میشیم. دخترا رو دار میزنند. گشت ارشاد همه رو میخوره!"
تا اینجا همه چیز خیلی منطقی به نظر میرسه. یک طرف خدای تندرَوی و افراطه، یک طرف خدای اعتدال و آزادی! طبعا باید به کسی رای داد که میخواد آزادی بیاره نه کسی که میخواد ما رو بندازه تو قفس!
این فرآیند دقیقا مشابه همون فرآیندیه که در انتخاب بین روحانی و رئیسی به جامعه تحمیل شد. روحانی عملا چیزی برای ارائه نداشت، اما برای جلوگیری از رئیس جمهور شدن رئیسی، جلاد دهه ۶۰، دیوار کش بین زن و مرد، باید به روحانی رای داد! مهم نیست روحانی میخواد چیکار کنه. مهم اینه که رئیسی نباید باشه و کاری کنه!
روحانی با سناریوی دیوسازی از رقیب رای آورد و برخلاف تمام وعدههای شِبه آزادی گونهش، نه تونست قانون حجاب رو برداره نه گشت ارشاد رو! برجام و مذاکره با آمریکا هم که بزرگترین برگ برندهش در انتخابات بود، با خروج ترامپ عملا به قهقرا رفت! حالا روحانی دیگه برجام رو هم نداشت؛ و در پایان ریاست ۸ سالهش، مردمی باقی مونده بودند خسته و فرسوده، که اقتصاد رو به روسری باخته بودند، و #امید حلقهی گم شده زندگی هاشون بود...
بخش زیادی برای همیشه با صندوق رای قهر کردند، برای بخش باقیمانده هم سناریوی هیولاسازی از رئیسی دیگه جواب نمیداد. در انتخابات ۱۴۰۰ رئیسی رئیس جمهور شد و در دو سال و اندی ریاستش، دو برابر دولت روحانی کار کرد. گرچه نتونست در این مدت کوتاه به همه وعدهاش عمل کنه، اما در نهایت به جای دیوار کشیدن بین زن و مرد، در راه خدمت به همین کشور جانش رو از دست داد...
امروز دوباره همین سناریو مقابل ماست!
پزشکیانی که میخواد مثل روحانی آزادی بیاره، جلیلیای که مثل رئیسی نمیخواد بذاره مردم آزاد باشند! یکی طرفدار آزادی، دیگری خواستار قفس! جلیلی هراسی دنبالهی همون سناریوی رئیسی هراسیه...
مردم میتونند برای بار چندم قصههای خیالی اصلاحات (تو بخون رویا فروشی اصلاحات) رو باور کنند و به پزشکیان رای بدن. انتخابات یعنی همین. اما ریاست جمهوری پزشکیان یعنی بازگشت دوباره به همون گفتمانِ معیوب. یعنی عدم رشد سیاسی جامعه. یعنی فریب چندباره از یک گفتمان و ترس از طالبانِ ساختگی!
مردمی که به پزشکیان رای میدن رو نمیشه توبیخ کرد. پزشکیان گزینهایه که شورای نگهبان در اختیار مردم گذاشته. چه بسا نقاط مثبتی هم داشته باشه، اما اینکه دلیل رای ما به پزشکیان، نه به خاطر کارآمدیِ خودش، نه به خاطر دانش و تخصص و مهارتش، که به خاطر وحشت از رقیب مقابلش باشه، اونم وحشتی که ریشه در واقعیت نداره و ساختگیه، یعنی سیاستورزی در ایران، همچنان با نوع غریبی از ابتذال و سطحیانگاری مواجهه... و این ابتذال دامن قشر تحصیلکردهی ما رو هم گرفته...
پزشکیان با حرفهای قشنگ و مردم پسندش، قشر قهر کرده رو به هیجان میاره. مردم احساس میکنند یکی داره همه حرف های توی ذهنشون رو فریاد میزنه. این خوبه. ولی بدیش اینه که همین مردم از خودشون نمیپرسند این آقای پزشکیان چطور میخواد مشکلات رو حل کنه!؟ فقط همین که یکی باشه و خوشگل حرف بزنه، و مهم تر از اون، جلیلی هم نباشه، کافیه!
پزشکیان با ارجاع دادن تمام امور به کارشناسان، از زیر جواب دادن به اکثر سوال ها در رفته. با کلیگویی، فرافکنی، مقصر جلوه دادن همه چیز و همه کس، هوچیگری، ادبیات چاله میدونی که در فرهنگ ما نماد آدمهای خاکی و صاف و صادقه، بخش زیادی از آدمها رو جذب کرده، بیاینکه یک کلام حرف حساب ارائه داده باشه! و این هم یکی دیگر از عجایب فضای سیاسی در ایرانه!
من حقیقتا نمیدونم فردای انتخابات، چنین شخصی چطور میخواد مملکت رو اداره کنه... گرچه از تصور آیندهی ایران با مسعود پزشکیان، مغزم غریبوار درد میگیره، اما اگر موفق به کسب رای مردم شد، قلبا امیدوارم بتونه روزگار بهتری در ایران رقم بزنه... که تمام حرفهای ما برای ایرانه، نه رئیس جمهور شدن شخصی خاص.
﷽
___________
"ایران در ۴ سالی که با دستفرمان مسعود پزشکیان اداره میشود روزهای سختی خواهد داشت." این جمله در تصورات من زیاد چرخ میخورد. "با جلیلی کمتر سختمان بود تا با پزشکیان..." این یکی هم توی مغزم پهلوی جملهی قبلی نشسته. این دو جمله را منی مینویسم که دو ساعت پیش نتیجهی انتخابات را دیده. منی که مسعود پزشکیان انتخابم نبوده. امیدوارم ۴ سال بعد برگردم به این یادداشت و بنویسم: "تصورم اشتباه بود." خدا را شکر که اشتباه بود! بنویسم پزشکیان برخلاف تصور من رئیس جمهور بسیار خوبی برای ایران شد. ۴ سال بیوقفه کار کرد و کار کرد و کار کرد. ناامید نشد. خستگی نشناخت. بهانه نگرفت و روزگار بهتری در ایران رقم زد... امیدوارم ۴ سال بعد تمام تصوراتِ امروز و دیروزم پودر شوند و حمد بخوانم از به قدرت رسیدنِ انتخابی که انتخاب من نبود...
برای آقای پزشکیان آرزو میکنم در قامت ریاست جمهوری ایران عزیزمان برقرار باشند و سربلند. که تمام دلهرههای ما برای ایران است... نه به قدرت رسیدن یا نرسیدنِ شخصی خاص.
#🇮🇷
@AlefNoon59
این توییت ۳ سال قبل، بعد از انصراف سعید جلیلی به نفع شهید رییسی منتشر شد.
جلیلی را دوست داشتم. شخصیت، ادب، متانت و علم و ایراندوستیاش برایم محترم بود. رسانه قدرت این را داشت از یک انسان شریف هیولا بسازد و ساخت. امیدوارم مردمی که انتخابش نکردند چهار سال بعد از انتخاب امروزشان راضی باشند. این را نه از بابِ طعنه، که از ته دل مینویسم. میدانم جلیلی متوقف نمیشود. انبوهِ متخصصان و جوانان خوشفکری که دورش را گرفتهاند توقف ناپذیرند... امیدوارم در پناه خدا باشند در هر نقطهای که به ایران عزیز خدمت میکنند ...
عکس را از کانال حمید کثیری برداشتم.
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایرانیانِ خارج از کشور زیر هجومِ وحشیترین گونههای شبه انسانی، در شرایطی بسیار سخت پای صندوقهای رای رفتند. بخش قابل توجهی از ایرانیانِ داخل کشور با دلخوری و دستی لرزان رای دادند. به یکی از نامزدهای جمهوری اسلامی ایران رای دادند. ته دل مردممان هنوز امید هست ... مردم علی رغم تمام هجمهها و دلخوریها، پای کارند هنوز ...
کاش آقای پزشکیان این سرمایه را قدر بداند و نابودش نکند. کاش در پایان ریاست جمهوریاش مسئولیت تمام اقداماتش را مردانه بپذیرد. اگر جایی موفقیتی رقم زد نوش جانش، اگر جایی را خراب کرد گردن این و آن نیندازد! کاش مردانه ریاست کند، آنچنان که مدعیاش بود...
﷽
___________
علی ابن حسین گفت:
چون ما را بر جهازِ شتر سوار و به جانبِ کوفه روانه کردند، کُشتگان را بر زمین افکنده دیدم: به خاک ناسپرده. و بر من گران بود و از آنچه میدیدم سخت آشفته بودم چنانکه نزدیک بود جان از تنم بیرون رود.
عمهام، زینب، دخترِ بزرگِ علی، آثارِ آن حُزن در من بدید. با من گفت: "ای بازماندهی جدّ و پدر و برادرانم، چون است که جان خود را در کف نهادهای؟"
گفتم: "چگونه بیتابی نکنم و ناشکیب نباشم که میبینم سیّد خود و برادران و عموها و عموزادگان و کسانم را بر زمین افتاده و به خون آغشته در این دشت، جامههاشان ربوده، نه کسی آنها را کفن کرده است نه به خاک سپرده، هیچکس سوی آنان نمیآید و هیچ مردی نزدیک آنها نمیشود؛ گویی خاندانِ دیلم و خزرند."
عمهام گفت: "اینها تو را به جَزَع نیاورد، که این عهدی است از رسول خدا با جدّ و پدر و عمّت. خداوند پیمانی گرفته است از جماعتی از این اُمّت که فرعونانِ زمین آنها را نمیشناسند اما فرشتگانِ آسمانها میشناسند. آنها این استخوانهای پراکنده فراهم کنند و این پیکرهای خونآلوده به خاک سپارند و در این طَفّ، برای قبرِ پدرت نشانی بر پا دارند که اثرِ آن کهنه نشود و رسمِ آن با گذشتنِ شبها و روزها ناپدید نگردد و هرچه پیشوایانِ کفر و پیروانِ ضلال در محوِ آن بکوشند، اثر ظاهرتر شود."
#کتاب_آه
#یاسین_حجازی
___________
@AlefNoon59
___________
برای قبرِ پدرت نشانی بر پا دارند که اثرِ آن کهنه نشود و هرچه پیشوایانِ کفر و پیروانِ ضلال در محوِ آن بکوشند، اثر ظاهرتر شود!
___________
﷽
___________
من یکی از جمعِ ۱۵۵ نفرهای هستم که آدمهاش وصلاند به کتاب. عددش مهم نیست، دور هم جمع شدنمان مهم است و اینکه به #خواندن گِرد شدهایم مهمتر. نهجالبلاغه میخوانیم. کمتر از سی روز است که خواندنش را شروع کردهایم، بعد از مکتبهای ادبیِ سیروس شمیسا.
پیامی توی گروهمان گذاشتم که حیف نهجالبلاغه ندارم و از کتابهای الکترونیکی هم بیزارم. شش هفت روز بعد دوستی از همان جمع برایم پیغام فرستاد که اجازه میدهید نهجالبلاغه عیدی من باشد به شما؟ گفت این لطف مولا امیرالمؤمنین است و من اگر قابل باشم هدیه را روز غدیر میرسانم بهتان. نهجالبلاغه کتاب ارزانقیمتی نبود. برای خریدش باید پول روی پول میگذاشتم. جمع صفحه به صفحه جلو میرفت و من در پیچ نداشتنِ کتاب درجا میزدم که پیغام دوستم رسید.
دوستم را یک بار هم از نزدیک ندیدهام. عکسش را هم. اجزای صورتش، دماغ و دهان و چشم و ابروش برایم گُنگ است. سن و سال و قد و قامتش هم. کمتر از هر دو نفرِ دیگری توی آن جمع همکلامِ هم بودهایم. شناسه میم که نشسته کنارِ دوست، پیام صمیمت درازمدت، رفیق گرمابه گلستان بودن را به ذهن مخابره میکند. هیچکدامِ اینها نیست. همین که هیچ کدام از اینها نیست، همین که پای صمیمیتی چند ساله درمیان نبوده، ارزش هدیه دوستم را دوچندان میکند. شیعیانِ علی چشمبسته و بیحساب میبخشند و فقط همین نیست!
سه روز بعد پستچی بستهای دیگر آورد برایم. نهجالبلاغه بود باز! روی بسته هیچ نام و نشانی از فرستنده نبود. فقط نوشته بود: "مدرسه مبنا." یکی گمنام، یکی ناشناس، یکی از آن جمعی که دورهم کلام علی (ع) را میخوانیم، بیکه خودش را معرفی کند، بیکه پیغامی بدهد و سراغ از بستهی ارسالشدهاش بگیرد، نهجالبلاغه فرستاده بود برایم! من قدِ چند ثانیه از ذهنم گذشته بود که کاش نهجالبلاغه داشتم و خدای علی، "ای کاشِ" ثانیهایِ ذهنم را پیوند زده بود به قلب دو عزیزی که یکیشان شناس است برایم و دیگری نه...
مامان چندباری سفارش کرد ته و توی فرستندهی ناشناس را دربیاورم، پیامی بگذارم توی گروه و سراغ ارسالکنندهاش را بگیرم. اگر میخواست شناس باشد خبرم میکرد... نخواسته. چراش را نمیدانم اما نخواسته و من هم پیاش را نمیگیرم...
حالا عوض یکی، دو تا نهجالبلاغه دارم و دوتا داشتنش برایم معنادار است. علی مشتاق است که بخوانیمش! ما محتاجیم به کلامش. مشتاق هم؟ مغز ما پُر از حفره است. حفرههای بزرگ و کوچکی که تلی از زبالههای متعفن و بدبو اشغالشان کرده. باید از آت و آشغال خالیشان کرد. حفرهها دُرّ لازماند. کلامِ علی دُرّ است. باید زودتر خواندش. حالاش هم دیر است. خیلی دیر...
#نهجالبلاغه
___________
@AlefNoon59