eitaa logo
الف|نون
183 دنبال‌کننده
128 عکس
51 ویدیو
0 فایل
|پس اگر مقصد پرواز است، قفسِ ویران بهتر...| بی‌که شناخته شوید، با الف|نون مکاتبه کنید: https://harfeto.timefriend.net/17348255401807
مشاهده در ایتا
دانلود
الف|نون
📌 اینجا مچاله می‌آیی، صاف برمی‌گردی...
من توی جمع سخت گریه میکنم. دایی که مرد، همه تو سر و کله‌شان میزدند و گوله گوله اشک میریختند. من ولی یک قطره‌ هم سر نخورد روی گونه‌هام. سفت و سخت نشستم یک گوشه و جمعیتِ هروله‌کنِ کنار قبر را نظاره کردم و خاک‌هایی که از رو زمین نرم میرفتند بالا و حل میشدند توی هوا. بابا بزرگ وقتی مرد، چشمهای همه‌ نوه‌ها خون بود. صورت‌هاشان هم. من ماسک سفید را تا زیر پلک‌هام کشیدم و مژه‌های تر نشده‌م را تندتند چرخاندم فقط‌. مامان که پشت سرش را عمل کرد، خاله و خواهرم ولو شدند کنار تختش توی بیمارستان و های های گریه سر دادند. من صاف واستادم بالا سرش و راست نگاهش کردم. دوتا تخت کناری زن مسنی به آن یکی که جوانتر بود گفت: " این دخترش سردتره." من زور زدم اشک بریزم و سرد نباشم. نشد ولی. نشد چون آدم گریه توی جمع نیستم. این جمع حتی اگر یک نفر هم تویش باشد می‌شود جمع برای من. آدم‌ها همیشه ورِ رو به‌ راه من را دیده‌اند. ورِ مچاله و لهیده‌ام را نه. سردیِ کاشی‌های پشت سر صاف میرود تو پوست کمرم. دندانهای بالایی و پایینی تند و ریز میخورند به‌هم. جفت چشم‌خانه‌ها جمع شده‌اند سمت بینی و از مژه‌ها راه به راه رد خیس می‌سُرد پایین. بغل دستم یک خروار دستمال کاغذی مچاله و نمدار روی هم تلنبار شده‌اند. آدم‌ها گُله به گُله از کنارم در رفت و آمدند. بعضی نیمچه نگاهی می‌اندازند، بعضی بی‌نگاه پاهاشان را حرکت میدهند و میروند. جایی که من نشسته‌ام جمعیت لبالب پر است. آنقدر پر که چند صد نفری دارند سرریز میشوند بیرون حتی! ورِ لهیده و مچاله‌ام شش دانگ نمایان است. بلند فرفر میکنم و راه به راه دستمال کاغذی میچسبانم رو سوراخ‌های دماغم. هر موجود دوپایی از صد فرسخی هم نگاهم کند، صورتم تو صورتش داد می‌زند دارم گریه میکنم! من آدم گریه توی جمع نیستم. دایی که مرد، شبش زیر پتو تا صبح ضجه زدم. بابا بزرگ که مرد، توی مسجدِ خالی از جمعیت یک گوشه چمباته زده، زار زدم. سر مامان که عمل شد، توی ماشین لبه‌ی روسری را کشیدم روی صورت و صدای فرفرم را زیر پارچه‌‌ کلفتش خفه کردم. اینجا که من نشسته‌ام ولی همه چیز فرق میکند. اینجا مچاله می‌آیی و صاف برمیگردی. اینجا نه یکی، که میلیون ها موجود دوپا کیپ تا کیپ هم وول می‌خورند و چشم است که راه به راه قفل میشود رویم. او ولی یک مدل خاصی‌ است که آدم جز خودش، جز گنبد و گلدسته‌هایش، جز صحن و سرای حرمش، هیچ چیز و هیچکس را نمی‌بیند. اینجا منم و او فقط‌. اینجا برای من همان زیر پتوست. همان گوشه‌ی مسجد خالی از جمعیت. همان زیر لبه‌ی کلفت روسری. من آدم گریه توی جمع نیستم؛ آدم ضجه زدن پیش او و خدایش چرا. @AlefNoon59
📌 که جلال زندگیم بود و در سوگش، به سووشون نشسته‌ام... خیلی منتظر موندم یکی پیدا بشه و این کتاب رو بهم هدیه بده. کاملا هم مستقیم و واضح و شفاف، به همه‌ی اطرافیانم سپرده بودم تو یه مناسبتی چیزی این کتاب رو بهم هدیه بدن. ولی انقدر هیچکس واسم نخریدش، که تهش دست گذاشتم رو زانوهای خودم، هن هن کنان پله‌های کتاب‌فروشی حرم امام رضا رو پایین رفتم و کتاب رو واسه خودم خریدم. بله. هر که نان از عمل خویش خورد، منت حاتم طایی نبرد و این حرفا.😏 🌱 @AlefNoon59
هدایت شده از علیرضا زادبر
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا میداند داشتن یک روز مسئولیت در جمهوری اسلامی چه بار سنگینی بر روی دوش آدم می گذارد! چطور میتوان پاسخ داد؟ آن مسئولی که ترک فعل میکند! چگونه میخواهد جواب این سکوت از سر شوک را بدهد؟ این مادر گویی هنوز در شوکه خبر شهادت پسرش پس از چهل سال مانده! حتی کسانیکه مدیر و وزیر و وکیل نیستند، نسبت به این مادرها و خون‌های ریخته شده مسئولیت دارند. نباید اجازه داد ثمره آن تلاش ها تضعیف شود‌.‌ نباید فراموش شود. تحریف شود. مسئولیت سنگین تر از دفاع مقدس، حفظ آن ارزش‌ها و یادهاست. . خیلی دوستش داشتم! https://eitaa.com/Politicalhistory
📌 هنوز دیر نیست؛ هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست...
الف|نون
📌 هنوز دیر نیست؛ هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست...
🌱 درست هفت ساعت بعد از کشته شدنت، یک نفر در من شبیهِ تو شدن را آرزو کرد. شبیه تو شدن ولی سخت بود. معلم فیزیک دبیرستان همیشه می‌گفت: "نگویید رسیدن به فلان هدف غیرممکن نیست ولی سخت است. جاش بگویید رسیدن به این هدف سخت است ولی غیر ممکن نیست". شبیه تو شدن سخت بود ولی نه غیرممکن؟ عکس کوچکی از تو در پایینی‌ترین طبقه‌ی کتابخانه‌ام نشسته. تو کتاب زیاد می‌خواندی حتم. عکس را مرد جوانی در اروند به من هدیه داد. کف دستش را گرفت جلو صورتم و گفت: "بردار خانم". برداشتم و تکیه دادمش به تابلوی گِردی که رویش نوشته: "هنوز دیر نیست؛ هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست." تابلو را یکی از دوست‌هام هدیه داده. شعر رویش از ابتهاج است. نه قیافه‌ی آن مرد الان توی خاطرم هست نه دوستم دیگر با من دوست است و نه ابتهاج دیگر زنده. عکس تو کنار این نوشته ولی هست هنوز. آرزوی تو چه بود؟ باز شدن راه کربلا؟ شد. بعد چه؟ شهادت؟ این هم‌. بعدتر؟ آرزوی من شبیه تو شدن بود. عکس دیگری از تو در بالاترین نقطه از کتابخانه‌ام نشسته. لباسِ خادمی به تن، صاف به دوربین زل زده‌ای. توی مردمک‌هات خنده و اشک و خشم یک جا نمایان است. می‌شود جمع این‌ها همه باهم؟ تو مردمک‌هات جمع اضداد است حتم! خنده‌‌‌ برای مردمت بود و اشکت برای مظلوم و خشمت برای ظالم. آرزوی من چنین جمع اضدادی بود توی مردمک‌هام. می‌گویم بود. نیست حالا؟ من مگر چقدر بناست عمر کنم که تهش بشوم یکی شکل تو؟ معلم فیزیک اگر این نوشته را بخواند لابد توبیخم می‌کند! اگر هدف تو باشی چه؟ شبیه تو شدن سخت است. سختیش آنقدر بالاست که تنه به تنه‌ی غیرممکن می‌زند. معلم فیزیک اگر تو را بشناسد، که می‌شناسد، مهر تائید میزند پای این حرفم. نزدیک چهار سال از کشته شدنت می‌گذرد و آن یک نفر در من، مدت‌هاست عقب‌نشینی کرده برای نوشتن از تو. سختیِ این یکی هم کم از قبلی ندارد! کلمه تو را در خود جا نمی‌دهد چون. درست ترش؟ من بلد نیستم عظمت تو را در کلمه جا بدهم. چندبار لعنت کرده باشم خودم را از این نابلدی خوب است؟ توی ایتا جمعی داریم اهل قلم. بنا کرده‌ایم داستان حماسی بنویسیم و چندی‌ست شانه به شانه‌ی هم، در الفبای حماسه غور می‌کنیم. مقاله‌ها می‌گویند کلمه‌ی «حماسه» به معنی شدت و صلابت است و گاه به معنی شجاعت و حمیت. می‌گویند ویژگی شخصیت‌های حماسی، شور است‌. عظمت است. صلابت است. شدت است و حق‌پرستی. می‌گویند شعر حماسی شعری‌ست که از آن بویی از غیرت و شجاعت و مردانگی بیاید. که سخن حماسی آن است که در آن ردی از ایستادگی و مقاومت‌ باشد. مقاله‌ها می‌گویند و دوستانم در چند و چونِ جمله‌هاش عمیق می‌شوند و من، هرچه بیشتر از چیستیِ حماسه می‌خوانم، تصویر مردمک‌های تو در مردمک‌هام واضح‌تر می‌شوند... نامت را میدانم. حماسه نیست. تو نام دومی داری حتم. از این‌هایی که توی شناسنامه یک اسم دارند و بیرونش چیز دیگری؟ نام اولت را میدانم‌. قاسم است. نام دومت را بعد از شهادتت فهم کردم. شعر حماسی؟ نه. سخن حماسی؟ نه. داستان حماسی؟ این هم. تو خودِ کلمه‌ی حماسه‌ای؛ نه فقط برای یک ملت و نه فقط برای یک امت و نه فقط برای یک منطقه، که همان وقت که دوربین به دست روی خاکریزها قدم میزدی و مواضع کفتارها را رصد میکردی، که بعدتر وقتی سلاح به دست تروریست‌های تا دندان مسلح را به رگبار می‌بستی و بعدترش، وقتی غده‌های سرطانیِ دست‌ساز استکبار را یک به یک به اسفل السافلین گسیل میکردی، یک "جهان" حماسه را در نام "تو" معنا کرد... عکس کوچکی از تو در طبقه پایینیِ کتابخانه‌ام نشسته. تکیه بر تابلوی گِردی که رویش نوشته "هنوز دیر نیست؛ هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست". بعد از کربلا و بعدتر از شهادت، آرزوی تو چه بود؟‌ آزادی قدس حتم. آرزوی من نوشتن از توست. تو نام دومی داری. به دوستانم باید بگویم تو را بخوانند. تو را که بخوانند، حماسه را هم می‌نویسند. 🤍 ... @AlefNoon59
استکبار از حماسه وحشت دارد. هم از نام و تصویر او در مجازستان و هم از شمایلش حتی در یک مستطیل سبز! استکبار از حماسه وحشت دارد و بدا به حالش که ! @AlefNoon59
🌱 |که جهان فدای این نام.| @AlefNoon59
📌 بی‌شک تحقق آرزویت نزدیک است...
الف|نون
📌 بی‌شک تحقق آرزویت نزدیک است...
🇵🇸✌️ آن حادثه‌ی قرداد ننگین کمپ دیوید را همه دیدند. عرفات اسلحه را زمین گذاشت. با خُدعه‌ی مذاکره‌ای که او را فریب دادند، اسحله‌ی مبارزه را زمین گذاشت. چه شد نتیجه؟ امکان چنین چیزی هست که با دیپلماسی بتوان فلسطین را به فلسطینیان برگرداند؟ رای آنها این است که اسرائیل از همه‌ی نژادها بالاتر است. از فرات تا نیل هم مال اوست و همه‌ی اینجاها باید برسد به اسرائیل! اینجا راهی جز مبارزه وجود ندارد. راهی جز فداکاری وجود ندارد. راهی جز ایثار وجود ندارد. اینجا باید ایستاد. امروز، نقطه‌ی غزه در جنوب فلسطین و نقطه‌ی لبنان در شمال فلسطین نقاط تولید اضطراب دائمی و نگرانی وَ اساس فروپاشیِ رژیم صهیونیستی‌ست! |راهی جز مبارزه وجود ندارد.| ... @AlefNoon59
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 سست‌تر از لانه‌ی عنکبوت...
الف|نون
📌 سست‌تر از لانه‌ی عنکبوت...
🇵🇸 آنچه در سرزمین‌های اشغالی می‌گذرد، در تاریخ این رژیم جعلی بی‌سابقه است!!! حمله‌ی همه‌جانبه‌ی رزمندگان فلسطینی از زمین و زیرزمین و دریا و هوا! تصرف پایگاه هوایی، تسخیر ادوات و انهدام تانک‌های اسرائیلی! حمله‌ی چتربازهای مسلح! شلیک هزاران موشک! تسخیر پایگاه‌های نظامی! اسارت فرماندگان ارشد! تصرف چندین شهرک! محاصر‌ه‌ی نظامیان صهیونیستی! حملات سایبری گسترده! غافلگیری و تحقیر همه‌جانبه‌ی دستگاه‌های اطلاعاتی صهیونیست‌ها! بیش از ۳۰۰ نظامی به هلاکت رسیده! (که حقیقتا بی‌سابقه‌ست!) وَ وَ وَ! |آژیرهای پی در پی در سرزمین‌های اشغالی، صدای خرد شدن استخوان‌های پوک استکبار است، زیر لگدهای رزمندگان جبهه‌ی ! صدایی که حالا بلندتر از همیشه، سستیِ این رژیم جعلی را از کرانه‌ی باختری تا سراسر جهان، فریاد می‌زند!| @AlefNoon59
📌 این مرد دست فلسطینی‌ها را پُر کرد...