eitaa logo
الف|نون
183 دنبال‌کننده
128 عکس
51 ویدیو
0 فایل
|پس اگر مقصد پرواز است، قفسِ ویران بهتر...| بی‌که شناخته شوید، با الف|نون مکاتبه کنید: https://harfeto.timefriend.net/17348255401807
مشاهده در ایتا
دانلود
الف|نون
📌 هنوز دیر نیست؛ هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست...
🌱 درست هفت ساعت بعد از کشته شدنت، یک نفر در من شبیهِ تو شدن را آرزو کرد. شبیه تو شدن ولی سخت بود. معلم فیزیک دبیرستان همیشه می‌گفت: "نگویید رسیدن به فلان هدف غیرممکن نیست ولی سخت است. جاش بگویید رسیدن به این هدف سخت است ولی غیر ممکن نیست". شبیه تو شدن سخت بود ولی نه غیرممکن؟ عکس کوچکی از تو در پایینی‌ترین طبقه‌ی کتابخانه‌ام نشسته. تو کتاب زیاد می‌خواندی حتم. عکس را مرد جوانی در اروند به من هدیه داد. کف دستش را گرفت جلو صورتم و گفت: "بردار خانم". برداشتم و تکیه دادمش به تابلوی گِردی که رویش نوشته: "هنوز دیر نیست؛ هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست." تابلو را یکی از دوست‌هام هدیه داده. شعر رویش از ابتهاج است. نه قیافه‌ی آن مرد الان توی خاطرم هست نه دوستم دیگر با من دوست است و نه ابتهاج دیگر زنده. عکس تو کنار این نوشته ولی هست هنوز. آرزوی تو چه بود؟ باز شدن راه کربلا؟ شد. بعد چه؟ شهادت؟ این هم‌. بعدتر؟ آرزوی من شبیه تو شدن بود. عکس دیگری از تو در بالاترین نقطه از کتابخانه‌ام نشسته. لباسِ خادمی به تن، صاف به دوربین زل زده‌ای. توی مردمک‌هات خنده و اشک و خشم یک جا نمایان است. می‌شود جمع این‌ها همه باهم؟ تو مردمک‌هات جمع اضداد است حتم! خنده‌‌‌ برای مردمت بود و اشکت برای مظلوم و خشمت برای ظالم. آرزوی من چنین جمع اضدادی بود توی مردمک‌هام. می‌گویم بود. نیست حالا؟ من مگر چقدر بناست عمر کنم که تهش بشوم یکی شکل تو؟ معلم فیزیک اگر این نوشته را بخواند لابد توبیخم می‌کند! اگر هدف تو باشی چه؟ شبیه تو شدن سخت است. سختیش آنقدر بالاست که تنه به تنه‌ی غیرممکن می‌زند. معلم فیزیک اگر تو را بشناسد، که می‌شناسد، مهر تائید میزند پای این حرفم. نزدیک چهار سال از کشته شدنت می‌گذرد و آن یک نفر در من، مدت‌هاست عقب‌نشینی کرده برای نوشتن از تو. سختیِ این یکی هم کم از قبلی ندارد! کلمه تو را در خود جا نمی‌دهد چون. درست ترش؟ من بلد نیستم عظمت تو را در کلمه جا بدهم. چندبار لعنت کرده باشم خودم را از این نابلدی خوب است؟ توی ایتا جمعی داریم اهل قلم. بنا کرده‌ایم داستان حماسی بنویسیم و چندی‌ست شانه به شانه‌ی هم، در الفبای حماسه غور می‌کنیم. مقاله‌ها می‌گویند کلمه‌ی «حماسه» به معنی شدت و صلابت است و گاه به معنی شجاعت و حمیت. می‌گویند ویژگی شخصیت‌های حماسی، شور است‌. عظمت است. صلابت است. شدت است و حق‌پرستی. می‌گویند شعر حماسی شعری‌ست که از آن بویی از غیرت و شجاعت و مردانگی بیاید. که سخن حماسی آن است که در آن ردی از ایستادگی و مقاومت‌ باشد. مقاله‌ها می‌گویند و دوستانم در چند و چونِ جمله‌هاش عمیق می‌شوند و من، هرچه بیشتر از چیستیِ حماسه می‌خوانم، تصویر مردمک‌های تو در مردمک‌هام واضح‌تر می‌شوند... نامت را میدانم. حماسه نیست. تو نام دومی داری حتم. از این‌هایی که توی شناسنامه یک اسم دارند و بیرونش چیز دیگری؟ نام اولت را میدانم‌. قاسم است. نام دومت را بعد از شهادتت فهم کردم. شعر حماسی؟ نه. سخن حماسی؟ نه. داستان حماسی؟ این هم. تو خودِ کلمه‌ی حماسه‌ای؛ نه فقط برای یک ملت و نه فقط برای یک امت و نه فقط برای یک منطقه، که همان وقت که دوربین به دست روی خاکریزها قدم میزدی و مواضع کفتارها را رصد میکردی، که بعدتر وقتی سلاح به دست تروریست‌های تا دندان مسلح را به رگبار می‌بستی و بعدترش، وقتی غده‌های سرطانیِ دست‌ساز استکبار را یک به یک به اسفل السافلین گسیل میکردی، یک "جهان" حماسه را در نام "تو" معنا کرد... عکس کوچکی از تو در طبقه پایینیِ کتابخانه‌ام نشسته. تکیه بر تابلوی گِردی که رویش نوشته "هنوز دیر نیست؛ هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست". بعد از کربلا و بعدتر از شهادت، آرزوی تو چه بود؟‌ آزادی قدس حتم. آرزوی من نوشتن از توست. تو نام دومی داری. به دوستانم باید بگویم تو را بخوانند. تو را که بخوانند، حماسه را هم می‌نویسند. 🤍 ... @AlefNoon59
استکبار از حماسه وحشت دارد. هم از نام و تصویر او در مجازستان و هم از شمایلش حتی در یک مستطیل سبز! استکبار از حماسه وحشت دارد و بدا به حالش که ! @AlefNoon59
🌱 |که جهان فدای این نام.| @AlefNoon59
📌 بی‌شک تحقق آرزویت نزدیک است...
الف|نون
📌 بی‌شک تحقق آرزویت نزدیک است...
🇵🇸✌️ آن حادثه‌ی قرداد ننگین کمپ دیوید را همه دیدند. عرفات اسلحه را زمین گذاشت. با خُدعه‌ی مذاکره‌ای که او را فریب دادند، اسحله‌ی مبارزه را زمین گذاشت. چه شد نتیجه؟ امکان چنین چیزی هست که با دیپلماسی بتوان فلسطین را به فلسطینیان برگرداند؟ رای آنها این است که اسرائیل از همه‌ی نژادها بالاتر است. از فرات تا نیل هم مال اوست و همه‌ی اینجاها باید برسد به اسرائیل! اینجا راهی جز مبارزه وجود ندارد. راهی جز فداکاری وجود ندارد. راهی جز ایثار وجود ندارد. اینجا باید ایستاد. امروز، نقطه‌ی غزه در جنوب فلسطین و نقطه‌ی لبنان در شمال فلسطین نقاط تولید اضطراب دائمی و نگرانی وَ اساس فروپاشیِ رژیم صهیونیستی‌ست! |راهی جز مبارزه وجود ندارد.| ... @AlefNoon59
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 سست‌تر از لانه‌ی عنکبوت...
الف|نون
📌 سست‌تر از لانه‌ی عنکبوت...
🇵🇸 آنچه در سرزمین‌های اشغالی می‌گذرد، در تاریخ این رژیم جعلی بی‌سابقه است!!! حمله‌ی همه‌جانبه‌ی رزمندگان فلسطینی از زمین و زیرزمین و دریا و هوا! تصرف پایگاه هوایی، تسخیر ادوات و انهدام تانک‌های اسرائیلی! حمله‌ی چتربازهای مسلح! شلیک هزاران موشک! تسخیر پایگاه‌های نظامی! اسارت فرماندگان ارشد! تصرف چندین شهرک! محاصر‌ه‌ی نظامیان صهیونیستی! حملات سایبری گسترده! غافلگیری و تحقیر همه‌جانبه‌ی دستگاه‌های اطلاعاتی صهیونیست‌ها! بیش از ۳۰۰ نظامی به هلاکت رسیده! (که حقیقتا بی‌سابقه‌ست!) وَ وَ وَ! |آژیرهای پی در پی در سرزمین‌های اشغالی، صدای خرد شدن استخوان‌های پوک استکبار است، زیر لگدهای رزمندگان جبهه‌ی ! صدایی که حالا بلندتر از همیشه، سستیِ این رژیم جعلی را از کرانه‌ی باختری تا سراسر جهان، فریاد می‌زند!| @AlefNoon59
📌 این مرد دست فلسطینی‌ها را پُر کرد...
الف|نون
📌 این مرد دست فلسطینی‌ها را پُر کرد...
🇵🇸 رهبر انقلاب:《حاج قاسم سلیمانی کاری کرد که یک منطقۀ کوچکی، یک وجب جا مثل نوار غزه در مقابل رژیم صهیونیستی با آن همه ادعا می‌ایستد! کاری کرد که بتوانند بِایستند، بتوانند مقاومت کنند!》 امروز در سرزمین‌های اشغالی، اثر انگشت این و همرزمانش بیش از همیشه نمایان است! @AlefNoon59
📌 برای کودکان شهید فلسطینی...
الف|نون
📌 برای کودکان شهید فلسطینی...
🌱 میشد من مادری باشم که تو فرزندش. میشد دختری باشم اسیر پنجه‌های آهنین. یا زنی نشسته به عزای شوهر. یا طفلی پیچیده شده لای قنداقی خونین. حالا اما نشسته‌ام پشت میز تحریرم. ظرف نارنگی کنار دستم است.‌ مادرم پوست گرفته گذاشته رو میز. میشد یکهو سمت چپ سینه‌‌اش یک حفره‌ی عمیق قرمز بنشیند و ظرف نارنگی ور دستم نباشد دیگر. پدرم سه بار از بیرون اتاق صدا بلند کرده وقت خواب دو تا پتو بکشم رویم. میشد جسم لت و پارش یک جا بیرون خانه افتاده باشد زیر هجوم چکمه‌های سیاه، و کسی نگران تعداد پتوهای رویم نباشد دیگر. می‌شد نه خواهری داشته باشم نه قوم و خویشی. میشد جنازه‌ی همه‌شان را به نوبت بیندازند جلوم و امان دفن کردن‌شان را هم ندهند حتی. حالا اما نارنگی توی دهانم است. دوتا پتو کنار پام. خواهرم هم توی خانه‌اش خوابیده حتم. در پرتو نور کم‌جانی که از پنجره‌ میریزد تو، دست چپم را زدم زیر چانه و اخبار حمله به سرزمین تو را می‌خوانم. ته کارم حرکت دادن بند انگشتهام رو صفحه‌ گوشی است و کنار هم چیدن یک مشت کلمه. من چه خبر از امشبِ تو، خانواده‌ات، هزاران کودک فلسطینی و خانواده‌هاشان دارم؟ چه خبر دارم قرار است چند هزار موشک از پنجه‌های شیطان به قلب پاکتان اصابت کند؟ از کجا اضطراب توی چشم مادرانتان را فهم کنم وقتی نفس‌های منظم شما را در خواب می‌شمارند و هر آن منتظر قطع شدن‌شان‌اند... من این نوشته که تمام شود، آخرین خبر را که بخوانم، بند انگشتم را میکشم روی دوتا فلش بالای صفحه‌‌ گوشیم و قفل بغل را هم میزنم و می‌خزم زیر آن دوتا پتو. پنج یا ده دقیقه بعدش هم لابد مژه‌هام می‌افتند روی هم. و هیچ خبر ندارم چند دقیقه بعد از خواب رفتنم، مژه‌های تو و دوستانت بعد از اصابت هزاران موشک بر پیکر نحیف‌تان، برای همیشه باز می‌مانند... من چه میفهمم ۷۰ سال آواره بودن را. من را هیچکس با اسلحه از خانه‌ام بیرون نکرده.‌ هیچوقت زیر بمب و موشک نفس نکشیده‌ام. من در خانه‌‌ی خودم به زور مستاجر نبوده‌ام. من لذت اسیر کردن یک اشغالگر متجاوز با دست‌های خودم را نچشیده‌ام. همانطور که وحشت اسیر شدن در پنجه‌هاشان را. تو ولی جفت‌شان را چشیده‌ای حتم! هموطنانت امروز کاری کردند کارستان‌! تنه‌ی یک سرطان ریشه‌دار را به چشم برهم‌زدنی درهم کوبیدند! طوفانند مگر؟! چه فردا، چه یکجا در فرداهای پیش رو، این سرطان به یقین ریشه‌کن خواهد شد. و تو آن روز کنار تمام همسالان شهیدت، جشن آزادی را از بهشت نظاره خواهی کرد. و من؟ من میشد مادری باشم که فرزندش یکی عین تو، و امشب نشسته باشم به عزای شهادتش...حالا اما نقطه میگذارم پای این نوشته، و میخزم زیر پتو. @AlefNoon59
📌 رژیم کودک‌کُش...