eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
18.9هزار عکس
9.1هزار ویدیو
239 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
کرامت شهید👇👇👇
مدرسه ای در منطقه حصارک می باشد که معلم دینی آن روزهای سه شنبه بچه های کلاس را جهت خواندن زیارت عاشورا و از این قبیل برنامه ها به امام زاده محمد می آورد. از قضا یک روز که رفتم سر مزار مهدی، این خانم معلم را آنجا دیدم. ایشان قسم یاد می کرد که من این آقا(سید مهدی) را هیچ نمی شناختم. یک شب در خواب دیدم قبرشان باز است و صورت ایشان کاملا خیس شده به طوری که آب از محاسن شان می چکید و گوشه قبرشان نوشته بود قطعه ای از بهشت. این نوشته در گوشه راست قبر بود. هراسان از خواب بیدار شده و با خود گفتم فردا حتما باید این قبر را پیدا کنم. توضیح اینکه نام ایشان را به صورت ندایی شنیدم که ایشان سید مهدی یحیوی می باشند. فردای آن روز به تنهایی بدون اینکه بچه ها را ببرم به امام زاده محمد رفتم. همان طور که راه می رفتم و سنگ مزارها را می خواندم مزار شهید را پیدا کرده و زیارت عاشورا خواندم و به این شهید توسل پیدا کردم. در خانه مریضی داشتم. به خود گفتم این شهید محال است شفای مریضم را ندهد. همان جا توسلی پیدا کرده و شفای مریضم را گرفتم و از همان موقع به بعد شهید مرتبا به خوابم می آید. یادم می آید یک روز سه شنبه که بچه ها را برده بودم امام زاده، گویا بچه ها شیر آب را باز گذاشته بودند. شب سید مهدی به خواب من آمد و گفت: بروید امام زاده و شیر آب را ببندید چون بچه ها شیر آب را باز گذاشته اند. من صبح به امام زاده رفته و با مشاهده شیر باز آب آن را بستم. حالا هم سید مهدی بسیار به خوابم آمده و مرا در ارتباط با حجاب و ایمان شاگردانم نصیحت و راهنمایی میکند.
عید سال 79 جمعی از برادران سپاه که از دوستان و همرزمان سید مهدی بودند به منزل ما آمدند. یکی از آنها گفت من خاطره ای از سید مهدی دارم که تا به حال هیچ جا آن را عنوان نکرده ام، چون خود ایشان راضی نبودند تا زنده هستند آن را برای کسی نقل کنم. اما دیگر حالا می توانم بگویم . ما پنج نفر بودیم و روی تپه ای که پایین آن دره مانند بود حرکت می کردیم . آقا سید مهدی هم زمزمه کنان راه می رفت. یک مرتبه دیدم حالش جور دیگری شد و از تپه به پایین سرازیر گردید. به او گفتیم، آقا مهدی کجا ؟ اینجا در معرض تیر مستقیم دشمن هستیم. گفت اشکالی ندارد،من الان می آیم،شما بروید. ده ، پانزده دقیقه ای طول کشید، بعد که آمد بالا به چشمانش نگریستیم دیدیم خیلی گریه کرده و رنگش پریده و چیزی در دستش است. پرسیدیم چی شده، کجا رفتی؟چیزی را که در دستش بود به من داد و گفت: بخوانید ببینید چیست. وقتی گرفتیم دیدیم قرآنی ست، بازش کردیم دیدیم نوشته از شما پنج نفر چهار نفرتان شهید می شوید و آن یک نفری که باقی می ماند باید رسالت شهدای دیگر را به دوش بگیرد و پیامشان را برساند. امضاء ،مهدی این قرآن همیشه در سپاه روی میز کار او بود، منطقه هم که می رفت آن را با خود می برد. ایشان که شهید شد به فکر این قرآن افتادم. به سپاه رفتم و هر چه اتاق ایشان را گشتم از قرآن اثری پیدا نکردم . همه یادگاری هایش را گشتم اما قرآن را نیافتم. گویی مهدی زهرا (عج) با بردن سید مهدی، قرآن یادگاریش را نیز با خود برده بود .
همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.(امام خمینی-ره-) شادی روح همه‌ شهدا خصوصا شهید با کرامت از ذریه حضرت زهرا سلام الله علیها ❣️سیدمهدی یحیوی❣️صلوات محمدی 💐اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم💐
هدایت شده از ‹ مِـعـ‌ࢪاجْ شُـ‌هَـ‌دٰا ›
#موقعیت_الله 🕊 🌹🍃🌹🍃 وسط عملیات، زیر آتش فرقی براش نداشت . هرجا بود #اذان که میشد میگفت من میرم #موقعیت_الله 🌹🍃🌹🍃 #شهید_حاج_حسین_خرازی ╔═✦═๑✧•❁•✧๑═✦═╗ ⇝💞 @meraj313 💞⇜ ╚═✮═๑✧•❁•✧๑═✬═╝
🍃❤️🍃 امشب همه نیلوفران مشتاق روی دلبرند جمع شقایق هاهمه مست می پیغیمبرند امشب تمام قدسیان مهمان بزم سرمدند جمع ملائک تاسحر مشغول ذکراحمدند اللّهمّ صَل عَلی محَمد وَآل محمد وعجل فرجهم عید میلاد بهترین بنده خدا حضرت رسول الله مبارکباد
هدایت شده از مدافعان حرم 🇮🇷
Nebarek....mp3
15.11M
مولودے بسیـار شـاد☺️ دوزبانه فارسے و عربے❤️ تقدیم به شمـا☺️💐 عیـدتون مبااارڪــ 🌺🌸💐 @modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
﷽ سلام علیکم بیست و سومین روز از🌷چله نهم🌷 اعمال مستحبی امروزمان را به از شهید با کرامت از ذریه حضرت زهرا سلام الله علیها ❣️سید محمد صادق دشتی❣️ می کنیم محضر نورانی ☀️ حضرت جوادالائمه علیه السلام☀️ و از حضرتش می نماییم تا با نگاه کریمانه خود؛ ✅ما و تمام جوانان ایران اسلامی را گردانند و ✅زندگی ما را به سمتی سوق دهند که ، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه گردیم ان شاء الله
در روز ولادت با سعادت ☀️ پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم☀️ و ☀️ امام صادق علیه السلام☀️ سر سفره شهیدی مهمان هستیم که: 💐 ولادت او با 17 ربیع الاول سالروز ولادت حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) مصادف شد و به همین مناسبت نام او را محمد صادق گذاشتند. 💐جهادگر گمنامی که مانع لو رفتن عملیات «والفجر 8» شد. 💐سنگرساز بی سنگری که به گفته همرزمانش« به تنهائی یک جهاد بود.» 💐 و کسیکه در وصیتنامه اش نوشت : خدایا ! دوست دارم در این دریای بی کران ایثار، گمنام بجنگم و گمنام بمانم . 💐و لحظه شهادت دو زانویش را بر زمین گذاشت و دستهایش را به آسمان بلند نمود و فریاد زد: " فزت ورب الکعبه" ❣️شهید سیدمحمدصادق دشتی❣️
فرمانده سنگرسازان بی سنگر جهادگر خستگی ناپذیر ❣️شهید سیدمحمدصادق دشتی❣️ در سال 1342 در یکی از روستاهای اطراف فسا بنام دستجه متولد گردید. ولادت او با 17 ربیع الاول سالروز تولد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) مصادف شد و به همین مناسبت نام او را محمد صادق گذاشتند. صادق در عمر کوتاه خود شاهد حوادث تلخ و غم انگیزی بود او در سال 1351 در قیروکارزین شاهد زلزله سهمگینی بود که هزاران نفر را به کام خود کشید و در آن هنگامه مشاهده نمود که براستی در روز قیامت بجز خدا کسی فریاد رس نیست. چون همه برای نجات جان خود از زلزله فرار میکردند و به فریاد کمک افراد زیرآوار اعتنائی نمی کردند. صادق از همان کوچکی چشمه جوشان ایمان بود . بارها تعریف می نمود که پیامبر اکرم(ص) به خوابش آمده و بعد از احوال پرسی او را در آغوش گرفته و بوسیده است. صادق در دوران کودکی با وجود سن کم دارای شعوری بس بالا بود.
در سال 1355 در مسجد قیر بهنگام پخش عکس امام خمینی توسط مردم آن عکس را مشتاقانه دریافت کرد و برای برادر بزرگترش در فیروزآباد فرستاد و از همان موقع فعالیتهای سیاسی- مذهبی صادق آغاز شد. او فعالانه در کلاسهای قرآن حوزه علمیه شرکت می نمود و در نمایشنامه هائی که در مسجد قیر برگزار می گردید نقش هائی را ایفا می کرد. در سال 1357 او همراه با سه نفر از دوستانش با تشکیل یک تیم عملیاتی تصمیم می گیرند به سکوت حاکم بر فیروزآباد خاتمه دهند و با حرکت شهادت طلبانه و ایثارگرانه خود، خفتگان را به بیداری فرا خوانند. آنها تصمیم می گیرند در وهله اول مرکز نشر فساد فیروزآباد سینما کورش را به آتش بکشند و در مرحله بعد سرگرد قربانی رئیس شهربانی فیروزآباد را نیز ترور نمایند. در مرحله اول عملیات سینما کورش را به آتش می کشند و به علت اشکالی که در حین عمل بوجود می آید همان شب صادق و دیگر دوستانش توسط شهربانی دستگیر می شوند. در شهربانی مزدوران شاه آنها را مورد شکنجه و آزار قرار می دهند. اما صادق که کارش را فقط برای رضای خدا انجام داده بود و آماده پذیرش هرگونه شکنجه و آزاری بود، آن همه اذیت و آزار را به جان خرید و با سکوت خود مزدوران را دیوانه نمود. او در شهربانی به مادرش که برای دیدارش آمده بود گفت: مادر اگر مرا می کشتند تو حق نداشتی به اینجا بیایی. فردای آن شب مردم با تجمع و تظاهرات و تحصن خواستار آزادی صادق و دوستانش گردیدند. و شهربانی نیز تحت فشار و از روی ناچاری، برای جلوگیری از شورش مردم صادق و همرزمانش را آزاد نمود. حرکت صادق و دوستانش باعث به حرکت درآمدن مردم فیروزآباد گردید که در نهایت منجر به تسخیر ساواک و رژة مسلحانه مردم و عشایر شد و باعث درخشش این مبارزان در سطح ایران اسلامی گردید. صادق در تمامی آن روزهای مبارزه سر از پا نمی شناخت و پا به پای مردم در تمامی حرکات شرکت می نمود. او خود را قطره ای از دریای خروشان امت حزب الله می دانست و همراه با مردم در 22 بمهن 1357 طعم پیروزی را چشید و با دیگران جشن پیروزی گرفت. اما فردای پیروزی احتیاج به سازندگی داشت از این رو به جهاد سازندگی پیوست و همراه با اکیپ دامپزشکی در اکثر روستاهای اطراف فیروزآباد همراه با دیگر جهادگران دام های روستائیان  و عشایر را در برابر امراض مختلف واکسینه نموده و از این طریق خدمت شایانی به مستضعفین روستا کرد. صادق دیگر سر از پا نمی شناخت انتظار چندین صد ساله بسر آمده و حکومتی به رهبری یکی از سلاله رسول خدا(ص) بر این سرزمین حاکم شده بود. و می رفت که زمینه ساز حکومت عدل مهدی (عج) بشود و از این جهت جهانخواران عالم، بر علیه اش با انواع و اقسام توطئه بسیج شده بودند. صادق موقعیت را درک نموده فهمید که جای کوتاه آمدن نیست باید مردانه وارد میدان نبرد شد و در نهایت مانند شمع باید سوخت تا دیگران نور هدایت را مشاهده نموده و هدایت پذیرند.