eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
18.9هزار عکس
9.1هزار ویدیو
239 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
عید سال 79 جمعی از برادران سپاه که از دوستان و همرزمان سید مهدی بودند به منزل ما آمدند. یکی از آنها گفت من خاطره ای از سید مهدی دارم که تا به حال هیچ جا آن را عنوان نکرده ام، چون خود ایشان راضی نبودند تا زنده هستند آن را برای کسی نقل کنم. اما دیگر حالا می توانم بگویم . ما پنج نفر بودیم و روی تپه ای که پایین آن دره مانند بود حرکت می کردیم . آقا سید مهدی هم زمزمه کنان راه می رفت. یک مرتبه دیدم حالش جور دیگری شد و از تپه به پایین سرازیر گردید. به او گفتیم، آقا مهدی کجا ؟ اینجا در معرض تیر مستقیم دشمن هستیم. گفت اشکالی ندارد،من الان می آیم،شما بروید. ده ، پانزده دقیقه ای طول کشید، بعد که آمد بالا به چشمانش نگریستیم دیدیم خیلی گریه کرده و رنگش پریده و چیزی در دستش است. پرسیدیم چی شده، کجا رفتی؟چیزی را که در دستش بود به من داد و گفت: بخوانید ببینید چیست. وقتی گرفتیم دیدیم قرآنی ست، بازش کردیم دیدیم نوشته از شما پنج نفر چهار نفرتان شهید می شوید و آن یک نفری که باقی می ماند باید رسالت شهدای دیگر را به دوش بگیرد و پیامشان را برساند. امضاء ،مهدی این قرآن همیشه در سپاه روی میز کار او بود، منطقه هم که می رفت آن را با خود می برد. ایشان که شهید شد به فکر این قرآن افتادم. به سپاه رفتم و هر چه اتاق ایشان را گشتم از قرآن اثری پیدا نکردم . همه یادگاری هایش را گشتم اما قرآن را نیافتم. گویی مهدی زهرا (عج) با بردن سید مهدی، قرآن یادگاریش را نیز با خود برده بود .
همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.(امام خمینی-ره-) شادی روح همه‌ شهدا خصوصا شهید با کرامت از ذریه حضرت زهرا سلام الله علیها ❣️سیدمهدی یحیوی❣️صلوات محمدی 💐اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم💐
هدایت شده از ‹ مِـعـ‌ࢪاجْ شُـ‌هَـ‌دٰا ›
#موقعیت_الله 🕊 🌹🍃🌹🍃 وسط عملیات، زیر آتش فرقی براش نداشت . هرجا بود #اذان که میشد میگفت من میرم #موقعیت_الله 🌹🍃🌹🍃 #شهید_حاج_حسین_خرازی ╔═✦═๑✧•❁•✧๑═✦═╗ ⇝💞 @meraj313 💞⇜ ╚═✮═๑✧•❁•✧๑═✬═╝
🍃❤️🍃 امشب همه نیلوفران مشتاق روی دلبرند جمع شقایق هاهمه مست می پیغیمبرند امشب تمام قدسیان مهمان بزم سرمدند جمع ملائک تاسحر مشغول ذکراحمدند اللّهمّ صَل عَلی محَمد وَآل محمد وعجل فرجهم عید میلاد بهترین بنده خدا حضرت رسول الله مبارکباد
هدایت شده از مدافعان حرم 🇮🇷
Nebarek....mp3
15.11M
مولودے بسیـار شـاد☺️ دوزبانه فارسے و عربے❤️ تقدیم به شمـا☺️💐 عیـدتون مبااارڪــ 🌺🌸💐 @modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
﷽ سلام علیکم بیست و سومین روز از🌷چله نهم🌷 اعمال مستحبی امروزمان را به از شهید با کرامت از ذریه حضرت زهرا سلام الله علیها ❣️سید محمد صادق دشتی❣️ می کنیم محضر نورانی ☀️ حضرت جوادالائمه علیه السلام☀️ و از حضرتش می نماییم تا با نگاه کریمانه خود؛ ✅ما و تمام جوانان ایران اسلامی را گردانند و ✅زندگی ما را به سمتی سوق دهند که ، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه گردیم ان شاء الله
در روز ولادت با سعادت ☀️ پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم☀️ و ☀️ امام صادق علیه السلام☀️ سر سفره شهیدی مهمان هستیم که: 💐 ولادت او با 17 ربیع الاول سالروز ولادت حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) مصادف شد و به همین مناسبت نام او را محمد صادق گذاشتند. 💐جهادگر گمنامی که مانع لو رفتن عملیات «والفجر 8» شد. 💐سنگرساز بی سنگری که به گفته همرزمانش« به تنهائی یک جهاد بود.» 💐 و کسیکه در وصیتنامه اش نوشت : خدایا ! دوست دارم در این دریای بی کران ایثار، گمنام بجنگم و گمنام بمانم . 💐و لحظه شهادت دو زانویش را بر زمین گذاشت و دستهایش را به آسمان بلند نمود و فریاد زد: " فزت ورب الکعبه" ❣️شهید سیدمحمدصادق دشتی❣️
فرمانده سنگرسازان بی سنگر جهادگر خستگی ناپذیر ❣️شهید سیدمحمدصادق دشتی❣️ در سال 1342 در یکی از روستاهای اطراف فسا بنام دستجه متولد گردید. ولادت او با 17 ربیع الاول سالروز تولد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) مصادف شد و به همین مناسبت نام او را محمد صادق گذاشتند. صادق در عمر کوتاه خود شاهد حوادث تلخ و غم انگیزی بود او در سال 1351 در قیروکارزین شاهد زلزله سهمگینی بود که هزاران نفر را به کام خود کشید و در آن هنگامه مشاهده نمود که براستی در روز قیامت بجز خدا کسی فریاد رس نیست. چون همه برای نجات جان خود از زلزله فرار میکردند و به فریاد کمک افراد زیرآوار اعتنائی نمی کردند. صادق از همان کوچکی چشمه جوشان ایمان بود . بارها تعریف می نمود که پیامبر اکرم(ص) به خوابش آمده و بعد از احوال پرسی او را در آغوش گرفته و بوسیده است. صادق در دوران کودکی با وجود سن کم دارای شعوری بس بالا بود.
در سال 1355 در مسجد قیر بهنگام پخش عکس امام خمینی توسط مردم آن عکس را مشتاقانه دریافت کرد و برای برادر بزرگترش در فیروزآباد فرستاد و از همان موقع فعالیتهای سیاسی- مذهبی صادق آغاز شد. او فعالانه در کلاسهای قرآن حوزه علمیه شرکت می نمود و در نمایشنامه هائی که در مسجد قیر برگزار می گردید نقش هائی را ایفا می کرد. در سال 1357 او همراه با سه نفر از دوستانش با تشکیل یک تیم عملیاتی تصمیم می گیرند به سکوت حاکم بر فیروزآباد خاتمه دهند و با حرکت شهادت طلبانه و ایثارگرانه خود، خفتگان را به بیداری فرا خوانند. آنها تصمیم می گیرند در وهله اول مرکز نشر فساد فیروزآباد سینما کورش را به آتش بکشند و در مرحله بعد سرگرد قربانی رئیس شهربانی فیروزآباد را نیز ترور نمایند. در مرحله اول عملیات سینما کورش را به آتش می کشند و به علت اشکالی که در حین عمل بوجود می آید همان شب صادق و دیگر دوستانش توسط شهربانی دستگیر می شوند. در شهربانی مزدوران شاه آنها را مورد شکنجه و آزار قرار می دهند. اما صادق که کارش را فقط برای رضای خدا انجام داده بود و آماده پذیرش هرگونه شکنجه و آزاری بود، آن همه اذیت و آزار را به جان خرید و با سکوت خود مزدوران را دیوانه نمود. او در شهربانی به مادرش که برای دیدارش آمده بود گفت: مادر اگر مرا می کشتند تو حق نداشتی به اینجا بیایی. فردای آن شب مردم با تجمع و تظاهرات و تحصن خواستار آزادی صادق و دوستانش گردیدند. و شهربانی نیز تحت فشار و از روی ناچاری، برای جلوگیری از شورش مردم صادق و همرزمانش را آزاد نمود. حرکت صادق و دوستانش باعث به حرکت درآمدن مردم فیروزآباد گردید که در نهایت منجر به تسخیر ساواک و رژة مسلحانه مردم و عشایر شد و باعث درخشش این مبارزان در سطح ایران اسلامی گردید. صادق در تمامی آن روزهای مبارزه سر از پا نمی شناخت و پا به پای مردم در تمامی حرکات شرکت می نمود. او خود را قطره ای از دریای خروشان امت حزب الله می دانست و همراه با مردم در 22 بمهن 1357 طعم پیروزی را چشید و با دیگران جشن پیروزی گرفت. اما فردای پیروزی احتیاج به سازندگی داشت از این رو به جهاد سازندگی پیوست و همراه با اکیپ دامپزشکی در اکثر روستاهای اطراف فیروزآباد همراه با دیگر جهادگران دام های روستائیان  و عشایر را در برابر امراض مختلف واکسینه نموده و از این طریق خدمت شایانی به مستضعفین روستا کرد. صادق دیگر سر از پا نمی شناخت انتظار چندین صد ساله بسر آمده و حکومتی به رهبری یکی از سلاله رسول خدا(ص) بر این سرزمین حاکم شده بود. و می رفت که زمینه ساز حکومت عدل مهدی (عج) بشود و از این جهت جهانخواران عالم، بر علیه اش با انواع و اقسام توطئه بسیج شده بودند. صادق موقعیت را درک نموده فهمید که جای کوتاه آمدن نیست باید مردانه وارد میدان نبرد شد و در نهایت مانند شمع باید سوخت تا دیگران نور هدایت را مشاهده نموده و هدایت پذیرند.
صادق نور آگاهی از ظلم و ستم خوانین مزدور آمریکا را در میان مردم پراکنده و لحظه ای از افشای چهره زشت آنها فرو گذاری نمی کرد تا اینکه بر اثر مبارزه بی امان مردم و بر زمین ریخته شدن خون شهداء از مردم و سپاه سر آنها منطقه کنده شد و در نهایت خسروخان در فیروزآباد اعدام گردید و مردم نفس راحتی کشیدند و در این میان نقش شوم آور گروهکها مخصوصاً منافقین قابل ذکر است که نه تنها با مردم نبودند بلکه به طور غیر مستقیم خوانین را تقویت می نمودند و صادق با تمام وجودش لمس نمود که حرکت جدای از ولایت فقیه و خارج از چتر رهبری امام خمینی چیزی بجز گمراهی و تباهی و اتلاف وقت و روبرو شدن با امت حزب الله به ارمغان نمی آورد. صادق بعد از شهادت یکی از دوستانش بنام صادق کتیرائی که در آتش زدن سینما نیز با او شرکت داشت دیگر سر از پا نمی شناخت و در خانواده مطرح می نمود که بعد از گرفتن دیپلم به جبهه خواهد رفت و آرزویش نیز این است که به توفیق شهادت نائل آید. صادق در اوج طوفان گروهکها در خرداد ماه 1360 دیپلم خود را اخذ نمود و در سطح شهرستان فیروزآباد رتبه اول گردید و بلافاصله چند ماه بعد با درک شرایط پیچیده انقلاب که در اثر ترور گروهکها و شهادت یاران امام خمینی و همچنین جنگ تحمیلی عراق بوجود آمده بود پی برد که در مرحله فعلی باید از همه چیز گذشت و برای تثبیت و به ثمر رسیدن انقلاب باید شبانه روز کار کرد از اینرو و در منطقه دلگان از توابع شهرستان ایرانشهر مشغول خدمت گردید.
صادق در آن منطقه محروم و دچار استضعاف مضاعف برای خدمت به مردم بلوچ سر از پا نمی شناخت او ضمن فعالیت در کمیته کشاورزی به کارهای فرهنگی و تدریس در مدرسه راهنمائی نیز می پرداخت و لحظه ای از دادن آگاهی به دانش آموزان و مردم کوتاهی نمی نمود. او بعد از حدود دو ماه به شیراز برگشت و در جهاد شیراز در قسمت کمیته فرهنگی مشغول خدمت گردید و در قسمت فرهنگی در روستاهای اطراف شیراز کتابخانه های زیادی را برپا نمود. صادق بعد از چندماه در اسفند ماه 1360 همراه با اکیپ اعزامی جهاد شیراز به آبادان رفت و به قول خودش رفت تا در این دریای بیکران ایثار گمنام بجنگد و گمنام بمیرد. صادق جبهه ها برای بدست آوردن شهادت مانند انسانهای تشنه ای که در جستجوی آبند جبهه های جنوب و غرب را زیر پا گذاشت، او برای وصال معشوق از تنگناهای زیادی گذر نمود و مشکلات زیادی را به جان خرید. کارهای زیادی را که صادق در عرض 4 سال در جبهه انجام داد بدرستی نمی توان بیان نمود. بهترین نصب را دوستان و هم رزمانش به او عطا نمودند که او باب الحوائج جبهه بود و به درستی که او در انجام دادن کارهای جبهه با توکل بر خدا پیش میرفت و از هیچ مشکلی هراس در دل نداشت و چون در کارهایش صداقت حکمفرما بود در انجام دادن همة آنها موفق گردید. صادق در اوایل ورود به جهاد به انجام کارهای دفتری مشغول گردید اما تنها به این کارها اکتفا نمی نمود بلکه بیشتر مواقع همراه با رزمندگان اسلام در کنار اروند رود با سلاحهای گوناگون با مزدوران عراقی وارد نبرد می شد بعد از چندی بعلت انجام عملیات های گسترده توسط سپاه اسلام به کارهای مهندسی روی آورد و در عملیات بیت المقدس بعنوان رابط تدارکاتی مسئولیت تدارکات بین اکیپهای مختلف را بعهده گرفت. بلافاصله بعد از عملیات بیت المقدس در عملیات رمضان او مسئولیت قرارگاه شهید مهدی خلیفه را بعهده داشت و برای تدارکات این عملیات فعالیت مینمود. یکی از ویژگیهای مهم صادق این بود که در هنگام عملیات در بیشتر مواقع که احساس میکرد کارش کم است تفنگ بدست همراه با سایر رزمندگان اسلام با مزدوران عراقی مشغول نبرد می گردید. بعد از عملیات رمضان همراه با اکیپ اعزامی جهاد فارس به دو راهی دهلران مقر شهید رضا رحیمی خرسند اعزام گردید و در آنجا مسئول معاون منطقه و همچنین بعنوان شهردار منطقه جنگی مشغول خدمت گردید. در عملیات والفجر 1 نیز او در مهندسی نبرد شرکت داشت و در مرحله ای از این عملیات آنها به محاصرة نیروهای عراقی در آمدند که به خواست خدا نجات یافتند. صادق در طول وقفه ای که در بین عملیات ها بوجود می آمد اکیپ هائی را برای خراب کردن سنگرهای عراقی در دشت عباس و سایر نقاط بوجود می آورد. پیلت ها، الوار و سایر وسائل را به مقر جهاد می آورد تا نیروهای خودی از آنها استفاده نمایند و این یکی از کارهای صادق بعنوان صرفه جوئی در امکانات خودی بود. در عملیات والفجر 2 که در ناحیة پیران شهر رخ داد و منجر به آزادی پادگان حاج عمران و نیز منطقة وسیعی از خاک عراق گردید رابط بین تدارکات از ستاد حمزه به جهاد فارس بود و در شب عملیات نیز رابط موتوری بین اکیپ های مختلف را بعهده داشت. این مسئولیت بسیار سنگین و مشکل بود زیرا صادق باید سوار بر موتور در زیر آتش سنگین دشمن می بایست نیروهای مختلف را با همدیگر هماهنگ مینمود و در حین همین عملیات بود که با عباس مقصودبیگی یکی از دوستانش در نزدیکش به لقاء الله پیوست و صادق را در سوگ دوری و فراق نشاند. بعد از عملیات والفجر 2 صادق همراه با اکیپ اعزامی به آبادان بازگشت و بعد از چندی بخواست دوستانش مسئول ستاد گردید. صادق با کار شبانه روزی به وضعیت آشفته ای که میرفت بر جهاد فارس مستقر در آبادان حاکم شود سرو سامان داد و با متانت و صبر و تحمل سختیها بر مشکلات موجود فائق آمد. صادق در طول انجام دادن این مسئولیت خطیر انجام دادن کارهای دیگر را فراموش نمی نمود. و مخصوصاً شبها را به شب کاری و زدن خاکریز و سایر کارها همت می گماشت و روز نیز مسؤولیت ستاد را انجام می داد. صادق با انجام کارهای شبانه روزی تسلط عجیبی بر منطقه و امکانات آن داشت بطوری که می دانست امکانات مورد احتیاج در کجا یافت می شود و از این طریق خیلی از کارها را به راحتی راه می انداخت و بسیاری از مشکلات را به آسانی حل می نمود. یکی از کارهای صادق فعال نمودن امکانات موجود در منطقه که در زیر باران و آفتاب و همچنین آتش عراقی ها نابود نمی شدند و این امکانات را اعم از لدر و بوبولدوزر را به جهاد و بعد از راه اندازی در خدمت جنگ قرار می داد و از این طریق صرفه جویی های عظیمی در امکانات موجود می نمود.