محمد ابراهیم از همان ابتدای کودکی مقید و مومن و در رفتار با دیگران خوشبرخورد بود و در دوران تحصیل نیز همگان به هوش سرشار او اذعان داشتند.
وی تحصیلات خود را تا پایان مقطع متوسطه در زادگاهش نیریز ادامه داد و پس از گذراندن خدمت سربازی در ساوه با شرکت در کنکور سراسری در رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز پذیرفته شد و در آنجا به فعالیتهای انقلابی روی آورد.
رئیس پیشین دانشکده پزشکی شیراز و فوق تخصص جراحی ارتوپدی با شروع جنگ ایران و عراق دنیا و پیشرفت مادی و اجتماعی را رها کرد و نخستین گروه امداد پزشکی در خوزستان را تشکیل داد و به اهواز عزیمت کرد و سرانجام در روز ۱۷ مهر سال ۱۳۶۰ در محل کار خود در شیراز در حالی که به عنوان دستیار تخصصی رشته جراحی استخوان و مفاصل در حال تحصیل بود، مورد سوء قصد یکی از اعضای سازمان تروریستی مجاهدین خلق قرار گرفت و به فیض شهادت نایل گشت.
وی منشا خدمات درمانی بسیار زیادی نیز بود و از فعالیتها و مسئولیتهای او میتوان به ریاست دانشکده پزشکی شیراز، نماینده آیتالله سید عبدالحسین دستغیب در دانشگاه علوم پزشکی شیراز، دبیر شورای جهاد دانشگاهی شیراز، ریاست جامعه اسلامی پزشکان شیراز، تشکیل کمیته کمک به عشایر، تشکیل جامعه اسلامی تقوا، راهاندازی انجمن اسلامی پزشکان، راهاندازی صندوق قرضالحسنه اندوختههای خاتم، تأسیس شرکت تعاونی در شهرستان نیریز و نیز تهیه و چاپ نشریهای در ساوه اشاره کرد.
به پاس ایثار و مجاهدتهای این شهید نخبه و گرانمایه در شیراز بیمارستان شهید فقیهی با نام قبلی بیمارستان سعدی به یاد او نامگذاری شدهاست.
فرزند شهید می گوید : 👇 👇
یکی از دلایلی که منافقین پدرم را ترور کردند توجه و تاکید ایشان به درمان مجروحان جنگی بود که در یک بازه زمانی منافقین مانع آن میشدند؛ اما پدرم با تلاش فراوان رعب و وحشتی که منافقین میان جامعه پزشکی ایجاد کرده بودند شکست و متخصصان را به درمان مجروحین تشویق کرد. دلیل دیگر ترور ایشان ایجاد وحدت بین دانشجویان و طلاب بود. شهید دکتر فقیهی در زمان خدمت در دانشگاه شیراز، نقطه اتصال بين قشر روحاني و دانشجو بود.
پدرم از زماني كه بنیصدر هنوز به رياست جمهوری نرسيده بود، در مقابل افكار او ايستاد و به همه اعلام میکرد كه بنیصدر پيرو خط امام خمينی(ره) نيست. اين اعتراضات بهانه اخراج پدرم از دانشگاه شد و پس از مدتی ايشان با حمايت شهيد آيتالله دستغيب به دانشگاه بازگشت؛ ولي دست از اعتراض و روشنگری برنداشت، تا اينكه توسط منافقین به شهادت رسيد.
زمانی که قاتل پدرم را دستگیر کردند و روزی که قرار بود حکم اعدام اجرا شود، من و خانواده به عنوان اولیای دم نیز حضور پیدا کردیم. از قاتل پدرم پرسیدم: «چرا دکتر فقیهی را شهید کردی؟» گفت: «این عقیدهام بود. باید میزدم و از این بابت پشیمان نیستم!» سران منافقین به این شکل افراد را شستوشوی مغزی داده بودند. به او گفته بودند: «تو قرار است یک آدم امپریالیست و سرمایهدار را از بین ببری. اگر این فرد را بکشی کشور آباد میشود و به بهشت میروی!» اما در حال حاضر ما ادامه و فرجام مسیری که این افراد انتخاب کردهاند را میبینیم و میدانیم که در دامان چه جنایتکارانی افتادهاند و با آنان هم پیمان شدهاند. مسیری که آنان اکنون در آن قدم گذاشتهاند به تباهی ختم میشود.
9.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عکس شهدا رو ازتومدرسه برمیدارند شهدا به خوابش میان میگن براچی عکسای مارو برداشتید.