eitaa logo
📝کربلایی علی کاوند
370 دنبال‌کننده
117 عکس
19 ویدیو
6 فایل
اشعار، ویدئو، تصویر، کلیپ ، و اعلام مراسمات کربلایی علی کاوند
مشاهده در ایتا
دانلود
هرکریمی که زرش بیشتر است پس شلوغی سرش بیشتر است من به قربان کریمی بشوم که گدا دور و برش بیشتر است لقمه را خود بدهی دست گدا مطمئناً اثرش بیشتر است بین هر معرکه ثابت کرده بعد حیدر جگرش بیشتر است پس بدیهی ست که در کرب وبلا ادعای پسرش بیشتر است کلاً این طایفه حیدر هستند همگی شیر دلاور هستند جمل از خاطره اش می لرزید دختر باکره اش می لرزید دشمن از دیدن او در میدان حلقه های زره اش می لرزید عکس یک شیر به میدان افتاد قاب با منظره اش می لرزید لشگر از میمنه اش می پاشید قسمت میسره اش می لرزید گفت  آمد حسن از ترس حسن آه در حنجره اش می لرزید در گلو آب دهانش خشکید خاک بر روی سرش می پاشید مثل پیغمبر اکرم می شد لحظاتی که معمم می شد چشم در چشم پدر می انداخت عشق در عشق مجسم می شد خنده می کرد خدا می خندید نوبت مستی عالم می شد دست و دل بازی او طوری بود که گدا یک شبه حاتم می شد مثلاً بخشش این مرد کریم شامل گیوه ی پا هم می شد آنقدر او کرمش بالا بود سفره دار همه ی دنیا بود باده در خمره تلاطم می کرد لحظاتی که تبسم می کرد هر که می دید سر زلفش را هوس خوشه ی گندم می کرد باد هنگام عبور از مویش راه برگشتن خود گم می کرد گاه شب ها شکمش خالی بود بسکه خیرات به مردم می کرد عشق از کنج لبش می بارید با گدایان که تکلم می کرد سبط اکبر به پیمبر رفته کلا این بچه به مادر رفته حسن از خانه که گفتند آمد مثل کوه نمک و قند آمد جمعیت پشت سر جمعیت کوچه از خوشگلی اش بند آمد شهر را در عوضش مجنون ساخت روی لبهاش که لبخند آمد به تماشای قد و قامت او دیدم از عرش خداوند آمد تا به نظم آورد این محشر را هرکسی بود هنرمند آمد یک نظر تا سر او بالا شد وسط کوچه سرش دعوا شد @yaqoote_sorkh @shahzade_moazzen333
زمان زندگی ات روزگار بخشش شد تمام زندگی ات وقف کار بخشش شد تویی همان نوه ی آنکه از سر لطفتش بنی امیه هم امیدوار بخشش شد تویی همان پسر آنکه تیغ می بخشید و جنگ با کرمش کارزار بخشش شد تویی همان که سه دفعه تمام زندگی اش فقط به راه خدا در مدار بخشش شد طلا عیار ندارد اگر به دست تو نیست غبار پای تو حتي عیار بخشش شد کرم گداي کرم خانه ی تو شد وقتی که دست با کرمت اعتبار بخشش شد کریم بودی و بین مورخان به تواتر خبر رسید حسن سفره دار بخشش شد کریم بودی و افسانه ساختی از فقر فقیر با تو خداوندگار بخشش شد @yaqoote_sorkh @shahzade_moazzen333
هوای خاک مزارت چقدر پر دارد حریم قبر تو از آسمان خبر دارد که فرق قبر تو با هر امام در این است همیشه زائر خاکی و خونجگر دارد میان خانه تو اصلا کریم تر هستی بدیهی است گدای تو بیشتر دارد محل زندگی ات از فقیر لبریز است مگر ورودی این خانه چند در دارد بیا و جیب مرا هم تصدقی پر کن شنیده ام که دودست کریم زر دارد خدا نیاورد آن لحظه را زبانم لال که سنگ قبر تو مولا شکاف بر دارد . . . دلت گرفته ز دست کسی که نامرد است کسی که نقشه ی شومی میان سر دارد @yaqoote_sorkh @shahzade_moazzen333
بسم الله الرحمن الرحیم آید به گوش نام حسن از دهن بلند نامی که هست بر لب هر سینه زن بلند پیش کریم هست فقط دست من دراز پیش کریم هست فقط داد من بلند زهرا برای تک تک‌شان می‌کند دعا هرجا که هست گریه برای حسن بلند زخمی عمیق مانده به سینه ،‌ که سال‌هاست ما گریه می‌کنیم اگر دائما بلند ما گریه می‌کنم بر آن لحظه ای که شد دستی میان کوچه به قصد زدن بلند از گوش گوشواره جدا می‌کند اگر دستی ز بغض و کینه شود روی زن بلند از بس که تیر آمد و بر پیکرش نشست تابوت شد به وقت غمش با بدن بلند @Alikavand333 @Yaqoote_sorkh
هدایت شده از یاقوت سرخ
امامی که چنان حیدر کلامش تیغ بران بود ولی بعد از جمل تنهاترین سردار دوران بود فقط از قدرت شمشیر او دشمن نمی‌ترسید که حتی بعد صلحش هم معاویه هراسان بود اگرچه منبرش از دوستان خالی ولی هر روز گدا دور و بر بیت امام ما فراوان بود همیشه در جواب ناسزاها خنده بر لب داشت اگرچه خون‌جگر از دست بی‌مهری یاران بود به وقت رزم مصداق اشدا علی الکفار ولی وقت کرم آیات رحمانی قرآن بود حدیث فضلش اینگونه‌ست وقتی سفره می انداخت تمام شهر پای سفره‌ای شاهانه مهمان بود حدیث حسن او را اینچنین تاریخ آورده‌ست مسیر منتهی تا خانه ی او راه‌بندان بود حدیث غربتش را قبرخاک آلوده می‌گوید زمانی مرقدش دارای حوض و صحن و ایوان بود 📝گروه ادبی یاقوت سرخ @yaqoote_sorkh @Alikavand333
بحر طویل امام حسن علیه السلام داشت آرام قدم برمی‌داشت شیخ الاسلام قدم برمی‌داشت مست می‌کرد هرآنچه که سر راهش بود ماه مست از روی چون ماهش بود کوچه‌ها مست و خیابان‌ها مست ،مست تر هر خانه مثل این بود که در میخانه باده و جام قدم برمی‌داشت همه مشغول تماشای نگاهش بودند مات از جلوه‌ی زیبای نگاهش بودند چه نگاهی به‌به که ز اعجاز مسیحایی اش از بادیه‌ی خشک چمن می روید غنچه باغ ختن می روید سوسن و لاله و زنبق همه در دشت و دمن می‌روید و خلاصه چه تماشایی بود من همیشه سر هر کوچه که او‌ رد می‌شد می نشستم هربار هر زمان حال دلم از بد دوران و زمان بد می‌شد آنقدر زیبا بود که مسیری که به بیتش می‌خورد دائم از شدت دلباخته‌ها سد می‌شد خودم من نیز گرفتار جمالش بودم تشنه‌ی جام وصالش بودم محو اخلاق و کمالش بودم چه مسیحایی بود تا که دستش به سرم گرم نوازش می‌شد دلم از شوق گرفتار همان چهره‌ی بازش می‌شد و زبانم و نگاهم پره خواهش می‌شد که اگر می‌شود آقا به من خسته و درمانده و سائل کرمی یا که اگر درهمی از کیسه‌ی شاهانه نه از فضل کریمانه‌ی خود بذلکنی مثل هربار محبت می‌کرد بس که از لطف عنایت می‌کرد که مرا غرق خجالت می‌کرد تازه یک‌بار که از شرم نگاهم فهمید زود نعلین خودش را بخشید و چه آقایی بود تا که یک روز سواری وسط شهر که از شام عرب بود چنان چهره‌اش آشفته و پر بغض و غضب بود که من دانستم به سرشنیت شومی دارد گره انداخت به ابرو و دوتا مشت و به بازو و چنان با عجله با همه نیروی به سمت حسن آمد و دهان را وا کرد تو بگو‌ کوره ای از آتش کینه که رسانده‌ست خودش را به مدینه و چقد طعنه و نفرین و چقد حرف بد و زشت به روی لبش آورد وَ دشنام بدی داد که تو باعث شرمندگی و ذلت اسلامی وبدنامی و تو مایه ننگی و خلاصه که همه جمع شدند از همه‌ی شهر که این کیست که با این غضب و قهر به آقای کریم اینهمه الفاظ رکیک و بد و بیراه بگوید یکی دست به تیر و دگری دست به شمشیر که فرمود در این بین حسن شاه کریمان جهان اسوه‌ی اخلاق و ادب : ساکت و آرام بمانید و بدانید که این مرد غریب است وکمی خسته و تشنه است کمی آب دهید آتش بین جگرش را ، بتکانید غبار سفرش را یقینا که گرسنه‌ست و فرمود که این جان من است و قدمش روی دو چشمان من است و بخدا شامل احسان من است و پساز این لحظه بدانید که مهمان من است و چقد این منشش سیره‌ی زهرایی بود خاطرم هست که این مرد کریم این‌که با بی ادب شام چنین تا کرده یک زمان بین جمل معرکه برپا کرده تیغ ابروی کجش دروسط میمنه غوغا کرده همه مبهوت رجزخوانی و جنگیدن و رقصیدن شمشیر حسن در دل میدان بودند همه‌ی لشگریان از غضب و هیبت این شیر پریشان بودند پریشان که نه حیران بودند که علی در وسط جنگ رجزخوان شده یاکه اسدالله جوان‌تر شده یا اینکه حسن جلوه‌ی حیدر شده‌ یا اینکه علی عازم خیبر شده است خاطرم هست که این شیردل بخشنده این یل رزمنده از دل میمنه تا میسره را مثل یک شیر شکاری طی کرد چارتا پای شتر را پی کرد و چنان نعره کشید که سوارش پس از آنروز که از ترس به خود می لرزید تا به امروز فقط خواب پریشان حسن را همه شب می بیند که حسن قوت بازوی علی بن ابیطالب و بر کل یلان غالب و در وصف نیاید که نوشتند علی در وجناتش علی در سکناتش علی در حرکاتش علی در کلماتش علی در ضرباتش علی در حسناتشعلی در نفحاتش علی در برکاتش علی در جملاتش علی در همه جا در همه ی قول بیانش به اذانش بهنمازش به سجودش به رکوعش به وجودش به صیامش به قیامش به قعودش شده تکرار نه اصلا متجلیشده عالی شده اعلی شده مصداق اشداء علی الکفار است که حسن سیدالابرار و حسن حیدر کرار به تکراررسیده است به این کسوت و این صولت و این نسبت او تا ابدالدهر نثار همه‌ سادات که بر آل محمد به محمدصلوات 📝گروه ادبی یاقوت سرخ @yaqoote_sorkh @Alikavand333